بازاریابی موسسات آموزشی؛ از دیدهشدن تا ثبتنام و ماندگاری.یه زمانی برای پرکردن کلاس کافی بود اسم دبیر معروف روی یه تراکت چاپ بشه، چند آگهی در روزنامه بره و چند هزار برگه جلوی مدرسهها پخش بشه. تلفنها شروع میکردن به زنگخوردن و بخش بزرگی از کار بازاریابی همونجا تمام میشد. جذب مشتری راحت بود.

امروز مسئله خیلی پیچیدهتر شده. دانشآموز محتواهای رایگان زیادی در اختیار داره، خانواده گزینههای بیشتری برای مقایسه داره، وعدههای بزرگ آموزشی زیاد شنیده شده و قیمت خدمات آموزشی هم برای خیلی از خانوادهها تبدیل به یه تصمیم جدی شده. از اون طرف، مؤسسات آموزشی هم بیشتر شدن و تقریباً همه میگن استادهای خوب، برنامه جامع، پشتیبانی عالی و نتایج درخشان دارن.
بازاریابی موسسات آموزشی
در چنین بازاری یه سؤال مهم شکل میگیره:
چرا دانشآموز باید از بین این همه گزینه، آموزشگاه تو رو انتخاب کنه؟
و یه سؤال حتی مهمتر:
اگه امروز ثبتنام کم شده، مطمئنی مشکل کمبود تبلیغه؟
ممکنه آموزشگاه بهاندازه کافی دیده نشه. ممکنه دیده بشه ولی اعتماد نسازه. شاید Lead میگیره ولی جلسه مشاوره به ثبتنام نمیرسه. شاید ثبتنام انجام میشه اما دانشآموز بعد از یه ماه ریزش میکنه. یا شاید دانشآموز راضیه ولی هیچ سیستمی وجود نداره که خانواده بعدی رو معرفی کنه.
پس جذب دانشآموز از «تبلیغ بیشتر» شروع نمیشه.
از پیدا کردن گلوگاه مسیر ثبتنام شروع میشه.
دانشآموز قبل از ثبتنام یه مسیر رو طی میکنه
خیلی از آموزشگاهها فقط دو نقطه رو میبینن: تبلیغ و ثبتنام. بین این دو اما یه مسیر کامل وجود داره.
دانشآموز ممکنه اول یه Reel ببینه، بعد چند روز صفحه رو دنبال کنه، یه ویدیوی تدریس ببینه، از دوستش درباره مؤسسه سؤال کنه، سایت رو بررسی کنه و در نهایت شمارهاش رو برای دریافت یه برنامه رایگان بده. بعد خانواده وارد ماجرا میشه، تماس مشاوره انجام میشه، درباره قیمت و کیفیت سؤال میکنن، چند گزینه دیگه رو مقایسه میکنن و تازه بعد از اون تصمیم میگیرن.
پس سیستم واقعی جذب دانشآموز تقریباً این شکلیه:
دیدهشدن → علاقه → اعتماد → Lead → مشاوره → تصمیم → ثبتنام → تجربه آموزشی → ماندگاری → معرفی
اگه هر حلقه ضعیف باشه، فشار روی حلقه قبلی لزوماً مشکل رو حل نمیکنه.
فرض کن روزی صد Lead بگیری ولی تیم مشاوره نتونه نیاز دانشآموز رو تشخیص بده. تبلیغات بیشتر فقط تعداد Leadهای از دسترفته رو بیشتر میکنه.
یا ممکنه جلسه مشاوره خیلی خوب باشه ولی مخاطب کافی واردش نشه. اینجا مشکل Conversion نیست؛ Acquisition ضعیفه.
فروش کم یه نشونه است؛ باید بفهمیم علتش چیه.
بازار آموزش یه ویژگی عجیب داره: دو مشتری همزمان داری
در خیلی از کسبوکارها خریدار و مصرفکننده یه نفره. در آموزش دانشآموزی اینطور نیست.
دانشآموز کسیه که باید کلاس رو تجربه کنه، درس بخونه، تمرین کنه و نتیجه بگیره؛ اما در خیلی از موارد، والدین کسی هستن که هزینه رو پرداخت میکنن و در تصمیم نهایی نقش جدی دارن.
این دو نفر الزاماً دغدغه یکسانی ندارن.
دانشآموز ممکنه بپرسه کلاس خستهکننده نیست؟ استاد خوب توضیح میده؟ میتونم با این برنامه کنار بیام؟ واقعاً کمک میکنه مسیر برام سادهتر بشه؟
والدین ممکنه سؤالهای متفاوتی داشته باشن: آیا آموزشگاه قابل اعتماده؟ پیگیری وجود داره؟ بچهام واقعاً درس میخونه؟ گزارشی از پیشرفت دریافت میکنم؟ هزینهای که میکنم نتیجهای قابل مشاهده داره؟
اگه با هر دو نفر با یه پیام حرف بزنی، ممکنه هیچکدوم احساس نکنن دقیقاً مخاطب تو هستن.
برای همین یکی از اصول مهم بازاریابی آموزشی اینه:
یه محصول داری، ولی ممکنه برای تصمیم خرید به دو زبان نیاز داشته باشی.
دانشآموز الزاماً عاشق محصول تو نیست
این تفاوت مهمیه که گاهی در بازاریابی آموزشی فراموش میشه.
خیلی از محصولات محبوب، خودشون لذتبخشن. آدم دلش میخواد سفر بره، لباس بخره یا یه غذای خوشمزه امتحان کنه.
اما درس برای خیلی از دانشآموزها محصول محبوبی نیست.
ممکنه مجبور باشه بخونه.
از امتحان بترسه.
از کنکور خسته شده باشه.
بارها برنامه ریخته و شکست خورده باشه.
حتی وقتی میدونه کلاس براش مفیده، ممکنه ته دلش اصلاً دلش نخواد وارد یه برنامه سخت جدید بشه.
پس وقتی فقط میگی:
«کاملترین دوره جامع با ۱۲۰ ساعت آموزش»
ممکنه چیزی رو برجسته کرده باشی که از نگاه خودت مزیت بزرگیه، اما برای دانشآموز حتی کمی ترسناک هم هست.
شاید سؤال واقعی او این باشه:
«این دوره چطور کار من رو قابلمدیریتتر میکنه؟»
این به معنی سطحیکردن آموزش نیست. یعنی ارزش آموزشی رو از زاویه تجربه و نتیجه دانشآموز هم ببینیم.
قبل از تبلیغ، مشخص کن برای چه کسی چه مسئلهای رو حل میکنی
«دانشآموزان دبیرستانی» بازار هدف دقیق نیست.
یه دانشآموز دوازدهمی که از تابستان منظم خونده با کسی که اسفند تازه احساس خطر کرده، وضعیت کاملاً متفاوتی داره. دانشآموز قویای که دنبال افزایش درصد از ۶۰ به ۸۰ه با کسی که هنوز تو مفاهیم پایه مشکل داره یه Offer یکسان نمیخواد.
پس قبل از تولید محتوا یا تبلیغ باید بدونی دقیقاً برای چه گروهی چه مسئلهای رو حل میکنی.
گاهی همین انتخاب باعث میشه مجبور نباشی با همه مؤسسات بازار بجنگی.
مثلاً شاید بهجای اینکه بگی:
«آموزشگاه کنکور برای تمام رشتهها»
روی مسئله مشخصتری تمرکز کنی:
«مسیر جمعبندی برای دانشآموزی که عقب افتاده ولی هنوز میخواد نتیجه رو تغییر بده.»
دومی بازار کوچکتری داره، اما برای مخاطب درست میتونه خیلی واضحتر باشه.
اولین مرحله جذب دانشآموز: قبل از فروش، دیده شو
کسی که اصلاً تو رو نمیشناسه قرار نیست مستقیم ثبتنام کنه.
اما دیدهشدن به معنی این نیست که هر روز یه بنر «ثبتنام آغاز شد» منتشر کنی.
در آموزش، یکی از بهترین راههای دیدهشدن اینه که قبل از درخواست پول، بخشی از ارزش واقعی رو نشان بدی. یه توضیح خوب درباره یه مسئله سخت، یه تحلیل درست از یه اشتباه رایج، یه برنامه کاربردی یا حتی یه داستان واقعی از مسیری که یه دانشآموز طی کرده میتونه خیلی بیشتر از یه پوستر شلوغ اعتماد بسازه.
اما محتوای رایگان هم باید Strategy داشته باشه.
اگه فقط مسئلههای فیزیک حل کنی، ممکنه هزاران نفر ویدئو رو ببینن ولی درصد زیادی از اونها هیچوقت مشتری دوره تو نشن.
پس بخشی از محتوا باید تصمیمساز باشه.
مثلاً:
«از کجا بفهمم واقعاً به کلاس نیاز دارم؟»
«اگه سه ماه عقبم، کلاس جامع برام مناسبه؟»
«چرا بعضی دانشآموزها با اینکه زیاد درس میخونن نتیجه نمیگیرن؟»
«قبل از ثبتنام در کلاس کنکور این پنج سؤال رو بپرس.»
این محتوا هم ارزش میده، هم مخاطب درست رو به تصمیم نزدیکتر میکنه.
بهجای ادعا، Proof بساز
بازار آموزش از جمله بازارهاییه که وعده زیاد شنیده.
رتبه برتر.
قبولی تضمینی.
بهترین اساتید.
کاملترین برنامه.
پشتیبانی ویژه.
وقتی همه از کلمات مشابه استفاده میکنن، قدرت این کلمات کم میشه.
بهجای گفتن «ما پیگیری فوقالعادهای داریم»، پیگیری رو نشون بده.
نمونه گزارش هفتگی.
نمونه برنامه.
بخشی از جلسه رفع اشکال.
داشبورد دانشآموز.
نحوه بازخورد دادن مشاور.
یه نمونه تماس واقعی با خانواده با رعایت حریم خصوصی.
بهجای «اساتید عالی»، اجازه بده مخاطب بخشی از تدریس رو ببینه.
بهجای «دانشآموزان ما نتیجه میگیرن»، مسیر واقعی نتیجه رو روایت کن.
Proof فقط رتبه یک کنکور نیست.
گاهی یه دانشآموز که از ۸ به ۱۵ رسیده برای یه مخاطب خاص خیلی باورپذیرتر و مرتبطتر از یه رتبه خارقالعاده است.
Lead بگیر؛ فقط Follower جمع نکن
یکی از دامهای بزرگ بازاریابی آموزشی اینه که رشد صفحه رو با رشد کسبوکار اشتباه بگیریم.
ممکنه صد هزار Follower داشته باشی و کلاس خالی باشه.
بخشی از Followerها ممکنه معلم، رقیب، دانشجوی سابق، مخاطب محتوای رایگان یا حتی آدمهایی باشن که اصلاً امکان خرید ندارن.
برای همین یه KPI مهمتر داریم:
Qualified Lead.
یعنی فردی که فقط محتوا رو ندیده؛ نشانهای داده که ممکنه مشتری مناسبی باشه.
ممکنه فرم ارزیابی پر کرده باشه، برای مشاوره درخواست داده باشه، در آزمون شرکت کرده باشه یا درباره یه دوره مشخص سؤال کرده باشه.
اینجا بازاریابی یه قدم از «Attention» به سمت «Relationship» میره.
یه Lead Magnet درست میتونه آغاز رابطه باشه
برای گرفتن اطلاعات تماس لازم نیست فوراً بگی «برای مشاوره رایگان شماره بده».
میتونی چیزی ارائه بدی که خودش ارزش مستقل داشته باشه.
مثلاً یه ارزیابی کوتاه.
برنامه نمونه.
چکلیست.
آزمون تعیین سطح.
تحلیل یه آزمون.
جلسه آشنایی.
اما یه نکته مهم وجود داره:
هر چیز رایگانی Lead خوب نمیسازه.
اگه فایل «صد تست رایگان» بدی، شاید آدمهای زیادی دانلود کنن؛ ولی احتمالاً تعداد زیادی از اونها فقط دنبال محتوای رایگانن.
Lead Magnet باید تا حد ممکن به مسئلهای وصل باشه که محصول اصلی تو حل میکنه.
مثلاً «ارزیابی وضعیت مطالعاتی + پیشنهاد مسیر بعدی» احتمالاً Lead مرتبطتری از یه جزوه عمومی میسازه.
مشاوره رایگان باید واقعاً مشاوره باشه
یکی از جاهایی که اعتماد خیلی سریع خراب میشه اینه که مخاطب برای «جلسه مشاوره» میاد و در عمل وارد یه جلسه فروش ۳۰ دقیقهای میشه.
اگه اسمش مشاوره است، باید چیزی از جلسه بیرون ببره حتی اگه خرید نکنه.
مشاور اول باید بفهمه مسئله چیه.
الان کجایی؟
چه هدفی داری؟
قبلاً چی کار کردی؟
کجا مشکل داری؟
چه محدودیتی داری؟
بعد ببینه اصلاً محصول ما گزینه مناسبی هست یا نه.
گاهی بهترین کاری که یه مشاور میتونه انجام بده اینه که بگه:
«این دوره برای وضعیت فعلی تو مناسب نیست.»
ممکنه همون روز فروش از دست بره، ولی اعتبار ساخته میشه.
تبدیل Lead به ثبتنام؛ به «چرا نمیخری؟» گوش بده
وقتی دانشآموز یا خانواده میگه:
«بذار فکر کنیم.»
این جمله همیشه به معنی نه نیست.
ممکنه پشتش یه سؤال حلنشده باشه.
هزینه؟
اعتماد؟
زمان؟
ترس از نتیجهنگرفتن؟
مقایسه با مؤسسه دیگه؟
فشار دانشآموز؟
تجربه بد قبلی؟
بهجای اینکه فوراً Offer جدید بدی، اول بفهم تردید چیه.
یه سؤال ساده میتونه خیلی کمک کنه:
«اگه بخوایم تصمیم رو براتون راحتتر کنیم، الان مهمترین ابهامتون چیه؟»
اینجا فروش از «قانعکردن» تبدیل میشه به تشخیص مانع تصمیم.
Offer خوب الزاماً تخفیف نیست
وقتی ثبتنام پایین میاد، سادهترین راه اینه که قیمت رو کاهش بدیم.
اما ممکنه مشکل قیمت نباشه.
شاید ریسک تصمیم بالاست.
اینجا یه Offer کمریسک میتونه بهتر از Discount عمل کنه.
مثلاً یه جلسه آزمایشی.
ارزیابی اولیه.
ورود مرحلهای.
دوره کوتاهتر برای شروع.
امکان پرداخت مرحلهای.
نمونه درس.
برنامه اولیه.
Offer خوب باید به مخاطب کمک کنه قدم اول رو با اطمینان بیشتری برداره.
نه اینکه فقط با فشار زمان یا تخفیف هلش بدیم.
پیگیری؛ جایی که خیلی از ثبتنامها گم میشن
خیلی از Leadها همون تماس اول تصمیم نمیگیرن.
مشکل وقتی شروع میشه که هیچکس نمیدونه چه کسی باید دوباره تماس بگیره، چه زمانی، با چه پیامی و نتیجه مکالمه قبلی چی بوده.
اینجا حتی یه Spreadsheet ساده میتونه از حافظه آدمها بهتر باشه.
نام.
پایه.
خدمت موردنظر.
منبع Lead.
وضعیت تماس.
اعتراض اصلی.
اقدام بعدی.
زمان Follow-up.
همین اطلاعات ساده کمک میکنه Lead از بین نره.
البته Follow-up به معنی مزاحمت نیست.
پیگیری خوب باید دلیل داشته باشه:
«گفتید درباره زمان کلاس نگرانی داشتید؛ برنامه جدید رو فرستادم که ببینید با ساعت شما هماهنگه یا نه.»
این با پنج تماس پشت سر هم و «تصمیم گرفتید؟» فرق داره.
سایت آموزشگاه باید جواب تصمیم رو بده
سایت مؤسسه نباید فقط یه بروشور آنلاین باشه.
صفحه اصلی شیک، عکس چند استاد و یه شماره تلفن هنوز سیستم فروش نمیسازه.
مخاطب باید بتونه جواب سؤالهای مهمش رو پیدا کنه:
این دوره برای کیه؟
چه مشکلی رو حل میکنه؟
روش آموزش چیه؟
مدرس کیه؟
کلاس چه زمانی برگزار میشه؟
چه نوع پشتیبانی وجود داره؟
هزینه و شرایط پرداخت چیه؟
نمونه آموزش وجود داره؟
قدم بعدی چیه؟
وبسایت وقتی ارزش پیدا میکنه که از یه ویترین به یه مسیر تصمیم تبدیل بشه.
شبکههای اجتماعی برای رابطهان، نه تابلو اعلانات
صفحهای که فقط میگه:
ثبتنام آغاز شد.
فقط سه روز فرصت.
استاد فلانی.
تخفیف ویژه.
احتمالاً خیلی زود برای مخاطب تبدیل به Background Noise میشه.
آموزش اتفاقاً فرصت خیلی خوبی برای Storytelling داره.
دانشآموزی که ناامید بود.
اشتباهی که خیلیها انجام میدن.
پشت صحنه طراحی یه آزمون.
داستان یه دبیر.
اشتباهی که خود آموزشگاه کرده و اصلاحش کرده.
روایت یه مسیر.
این محتواها برند رو از یه Logo به یه مجموعه آدم واقعی تبدیل میکنن.
و در آموزش، آدمها هنوز بخش مهمی از اعتماد هستن.
دانشآموز رو فقط تا کارتخوان همراهی نکن
ثبتنام پایان Marketing نیست.
اگه دانشآموز بعد از سه هفته احساس کنه کسی حواسش بهش نیست، شاید ترم بعد وجود نداشته باشه.
Retention در آموزش به کیفیت واقعی تجربه وابسته است.
آیا دانشآموز میفهمه پیشرفت کرده؟
اگر عقب افتاد، کسی متوجه میشه؟
آیا Feedback میگیره؟
خانواده در صورت نیاز تصویر روشنی از وضعیت داره؟
برنامه متناسب با واقعیت اجرا میشه یا فقط روی کاغذ قشنگه؟
دانشآموزی که نتیجه و مراقبت رو حس کنه، فقط مشتری باقی نمیمونه.
ممکنه خودش به Channel جذب دانشآموز بعدی تبدیل بشه.
خانواده رو بیخبر نذار
در بسیاری از خدمات آموزشی دانشآموز مصرفکننده است ولی خانواده سرمایهگذار اصلیه.
وقتی والدین فقط موقع پرداخت شهریه با آموزشگاه ارتباط داشته باشن، بخشی از Value دیده نمیشه.
گزارش کوتاه و واقعی میتونه خیلی مهمتر از پیامهای تبلیغاتی باشه.
مثلاً:
چه اتفاقی افتاده؟
چه چیزی بهتر شده؟
کجا هنوز مسئله داریم؟
قدم بعدی چیه؟
لازم نیست هر هفته کارنامه رنگارنگ بسازی.
گاهی یه گزارش کوتاه اما واقعی اعتماد خیلی بیشتری ایجاد میکنه.
موفقیت دانشآموز رو تبدیل به داستان کن، نه فقط عدد
نتیجههای واقعی یکی از قویترین داراییهای بازاریابی آموزشی هستن.
ولی نتیجه فقط رتبه کنکور نیست.
دانشآموزی که بالاخره منظم شده.
کسی که اضطراب امتحانش کمتر شده.
دانشآموزی که یه درس ضعیف رو به سطح قابل قبول رسونده.
کسی که بعد از چند شکست تونسته برنامه رو اجرا کنه.
اینها داستانهایی هستن که مخاطب میتونه خودش رو داخلشون ببینه.
رتبه ۱۲ کشور ممکنه تحسین ایجاد کنه.
اما دانشآموزی که از شرایط مشابه من شروع کرده، امکانپذیری ایجاد میکنه.
بازاریابی آموزشی باید اندازهگیری بشه
عددهایی مثل View و Follower بد نیستن.
اما نتیجه نهایی نیستن.
برای یه سیستم جذب دانشآموز، زنجیره مهمتری داریم:
Reach → Lead → Qualified Lead → مشاوره/جلسه → Show-up → ثبتنام → ماندگاری → ثبتنام مجدد → Referral
وقتی این مراحل رو اندازه بگیری، تازه میتونی بفهمی مشکل کجاست.
مثلاً Lead زیاده ولی Qualified Lead کمه؛ Targeting یا Message باید بررسی بشه.
Qualified Lead خوبه ولی جلسه رزرو نمیشه؛ Offer یا فرآیند تماس ممکنه مسئله داشته باشه.
جلسه رزرو میشه ولی آدمها نمیان؛ Show-up گلوگاهه.
جلسه برگزار میشه ولی ثبتنام کم اتفاق میافته؛ باید جلسه مشاوره، پیشنهاد، قیمت یا اعتماد بررسی بشه.
ثبتنام خوبه ولی ریزش بالاست؛ دیگه مسئله Marketing Acquisition نیست.
خود محصول و Experience باید بررسی بشه.
مارکتینگ کوانتومی در این مدل یعنی چی؟
وقتی از «مارکتینگ کوانتومی» در این چارچوب استفاده میکنیم، منظور این نیست که رفتار دانشآموز واقعاً با قوانین فیزیک کوانتومی توضیح داده میشه.
اینجا از یه مدل فکری برای مواجهه با عدم قطعیت و رفتار غیرخطی بازار استفاده میکنیم.
فرضیه میسازیم.
یه تغییر کوچک میدیم.
اندازه میگیریم.
یاد میگیریم.
و دوباره اصلاح میکنیم.
مثلاً:
«فکر میکنیم والدین به دلیل کمبود گزارش اعتماد نمیکنن.»
قبل از بازطراحی کل سیستم، یه مدل گزارش برای بخشی از والدین آزمایش کن.
یا:
«فکر میکنیم Leadهای Instagram کیفیت پایینی دارن چون محتوا بیش از حد عمومی شده.»
چند هفته محتوای تصمیمساز رو تست کن و Qualified Lead رو مقایسه کن.
چرخه اصلی میشه:
فرضیه → آزمایش → داده → یادگیری → اصلاح
این از یه برنامه بازاریابی ثابت که اول سال نوشته میشه و بدون توجه به نتیجه تا آخر سال ادامه پیدا میکنه، خیلی زندهتره.
یه Case از بازار آموزش؛ قبل از تبلیغ بیشتر، قیف رو دیدیم
در پروندهای که در متن اولیه این مقاله ثبت شده، یه مؤسسه آموزشی در تهران ورودی داشت؛ Instagram، تماس، سایت و کانالهای دیگه فعال بودن، اما تبدیل به ثبتنام قابل پیشبینی نبود. پیشنهاد طبیعی این بود که بودجه تبلیغات بیشتر بشه، ولی قبل از اون مسیر Lead تا Enrollment بررسی شد.
چند گلوگاه دیده شد: پیام دانشآموز و والدین از هم جدا نشده بود، بخشی از Leadها کیفیت مناسبی نداشتن، وعدهها بیش از حد شبیه بازار بود، محتوای آموزشی زیاد بود اما محتوای تصمیمساز کم، و Follow-up استانداردی وجود نداشت.
بهجای افزایش فوری هزینه، چند فرضیه آزمایش شد. Offer از «کلاس کامل» به یه ورودی روشنتر و کمریسکتر تغییر کرد، پیام والدین و دانشآموز تفکیک شد، محتوا بیشتر به سمت سؤالهای تصمیمساز رفت و پیگیری Leadها ساختارمندتر شد.
ارزش اصلی این پرونده حتی قبل از دیدن عدد نتیجه مشخصه:
تیم فهمید کجا داره دانشآموز از دست میده.
وقتی این رو بدونی، میتونی تصمیم بگیری پول بیشتر کجا باید وارد بشه.
وقتی نمیدونی، فقط صدای Marketing رو بلندتر میکنی.
اگه ثبتنام کم شده، از کجا شروع کنیم؟
اول سراغ Instagram نرو.
اول یه مسیر ساده روی کاغذ بکش و ببین ماه گذشته چه اتفاقی افتاده.
چند نفر ما رو دیدن؟
چند Lead داشتیم؟
چندتاشون واقعاً مخاطب مناسب بودن؟
چند نفر مشاوره گرفتن؟
چند نفر در جلسه حاضر شدن؟
چند نفر ثبتنام کردن؟
چند نفر بعد از شروع موندن؟
چند نفر دوباره خرید کردن؟
چند نفر دوستشون رو معرفی کردن؟
حالا یه سؤال بپرس:
بیشترین ریزش کجاست؟
همونجا نقطه شروع توئه.
نه جایی که ابزار جذابتری داره.
جمعبندی؛ جذب دانشآموز با تبلیغ شروع نمیشه
برای پرکردن کلاسها میتونی تبلیغ کنی.
محتوا بسازی.
Webinar برگزار کنی.
Instagram رو قوی کنی.
SEO انجام بدی.
سایت بسازی.
SMS بفرستی.
یا با مدارس همکاری کنی.
اما هیچکدوم بهتنهایی Strategy نیستن.
Strategy وقتی شکل میگیره که بدونی برای چه دانشآموزی چه مسئلهای رو حل میکنی، چطور اعتماد میسازی، چطور اون فرد رو وارد رابطه میکنی، چه چیزی مانع ثبتنامشه و بعد از ثبتنام چرا باید بمونه.
گاهی مشکل کمبود ورودیه.
گاهی Lead.
گاهی اعتماد.
گاهی جلسه مشاوره.
گاهی Follow-up.
و گاهی محصول آموزشیای که از نگاه خودمون عالیه ولی از نگاه دانشآموز مسئله مهمی رو حل نمیکنه.
برای همین قبل از اینکه کمپین بعدی رو شروع کنی، یه سؤال ساده بپرس:
مطمئنی برای جذب دانشآموز به تبلیغ بیشتری نیاز داری؟
شاید آدمهای کافی همین حالا دارن تو رو میبینن.
اما یه جای مسیر، قبل از اینکه ثبتنام کنن، از دستشون میدی.
اول بفهم دانشآموز کجا از مسیر خارج میشه؛ بعد باهوشانه همونجا رو درست کن.