فهرست مطالب

رفتار غیرخطی مشتری یا رفتار کوانتومی مشتری در بازاریابی کوانتومی

رفتار غیرخطی مشتری یا رفتار کوانتومی مشتری چیه؟از قیف فروش تا آشوب و بی نظمی | وقتی مشتری از مسیر مستقیم نمی‌ره!

همه‌چی طبق برنامه بود، اما هیچ‌چی طبق برنامه پیش نرفت!

حتماً برات پیش اومده:
یه کمپین عالی طراحی کردی.
همه‌چی سر جای خودش بود.
مخاطب هدف دقیق، پیام واضح، لندینگ‌پیج خوش‌ساخت، محتوای جذاب، CTA عالی…

اما فروش؟ پایین‌تر از حد انتظار!
نه اینکه صفر باشه، ولی اصلاً اون اتفاقی که منتظرش بودی، نیفتاد.

حالا برعکس:
یه استوری ساده زدی، بی‌برنامه، با یه جمله خودمونی، یه تخفیف کوچولو…
یهو کلی فروش ترکید!

رفتار غیرخطی مشتری یا رفتار کوانتومی مشتری

اینجاست که می‌فهمی:
رفتارمشتری، یه رفتار کوانتومی مشتری،خطی نیست. رفتارش پیش‌بینی‌پذیر نیست.

رفتار غیرخطی مشتری یا رفتار کوانتومی مشتری

یعنی ما نمی‌تونیم بگیم:

«اول مخاطب آشنا می‌شه، بعد علاقه‌مند می‌شه، بعد می‌خره…»

نه! مشتری‌ها اینجوری نیستن.
یه روز یه پست رو لایک می‌کنن،
فردا همونو می‌بینن، رد می‌شن.
هفته بعد یادشون می‌افته، سرچ می‌کنن.
می‌خرن؟ نه! می‌رن سایت رقیب.
بعد یه دوست بهشون می‌گه اون یکی برند بهتره.
دوباره برمی‌گردن سراغ تو…
و بالاخره یه روزی، یه دلیلی باعث می‌شه تصمیم بگیرن از تو بخرن.

این یعنی:
رفتار خرید مشتری، مثل یه مسیر صاف نیست.
مثل یه مارپیچه… مثل یه پیچ در پیچ…
مثل یه نقشه‌ی گنج که نقطه پایانش معلومه، ولی مسیرش پر از پیچ و خروش و جاده‌های خاکیه!

فیزیک چی می‌گه؟

رفتارمشتری شبیه سیستم های غیرخطی!

توی فیزیک، سیستم‌های غیرخطی اون‌هایی‌ان که:

  • نمی‌تونی دقیق پیش‌بینی‌شون کنی
  • رفتارشون ممکنه با یه تغییر کوچیک، کلاً عوض شه
  • گاهی بی‌نظم و آشوب‌گونه به نظر میان
  • و از همه جالب‌تر؟ خیلی از پدیده‌های طبیعی از همین مدل پیروی می‌کنن – از آب و هوا تا رفتار سلول‌ها.

مشتری هم، در دنیای مارکتینگ، یه موجود زنده‌ست!
با احساسات، ذهنیات، سوگیری‌ها، خاطرات و تأثیرات اجتماعی.
پس انتظار نداره مثل ماشین رفتار کنه، چون نیست!
اون یه سیستم غیرخطیه!

یه مثال واقعی از رفتار غیرخطی مشتری:

تصور کن یه کاربر تو اینستاگرام یه پست تبلیغاتی از برند تو می‌بینه.
جذاب بوده ولی همون لحظه وقت نداره بررسی کنه.
فقط اسکرین‌شات می‌گیره.

سه روز بعد، یه ویدیوی بررسی از همون محصول می‌بینه تو یوتیوب.
چند روز بعد، یه دوست همون برند رو تو مهمونی پوشیده.
هفته بعد، توی گوگل دنبال کد تخفیف می‌گرده.
و وقتی حقوق ماه جدیدش میاد، تازه تصمیم می‌گیره که بخره.

سؤال: این کاربر از کدوم کانال جذب شد؟
جواب: از همه‌شون و از هیچ‌کدوم به‌تنهایی!

این همون دنیای غیرخطیه.
تو فقط می‌تونی تو مسیر باشی، مؤثر باشی، و آماده.

 حالا بیایم چند مدل علمی از فیزیک و ریاضی رو ساده کنیم تا کمکمون کنن:

 تابع نمایی در مارکتینگ کوانتومی

وقتی یه چیز کوچیک، یه اثر بزرگ می‌ذاره

تو ریاضی، تابع نمایی یعنی رشد یا افت شدید به‌ازای تغییر کوچیک در ورودی.

تو مارکتینگ:

  • یه جمله درست تو متن محصول
  • یه نظر مثبت از یه کاربر واقعی
  • یه استوری از یه آدم شناخته‌شده
    می‌تونه فروش رو چند برابر کنه!

پس یادت باشه: گاهی فقط یه محرک کوچیک کافیه،
اگه جای درستی باشه، در زمان درستی، برای مخاطب درستی.

 تابع لگاریتمی – اثر کاهش‌یابنده‌ی تکرار

یعنی اولش خوبه، ولی هر چی بیشتر تکرار می‌کنی، اثرش کمتر می‌شه.

تو تبلیغات یعنی چی؟

  • بار اول تبلیغت هیجان‌انگیزه
  • بار دوم آشناست
  • بار سوم… معمولی
  • بار پنجم؟ کاربر اصلاً نمی‌بینه!

پس تکرار خوبه، اما فقط اگه همراه با تنوع، خلاقیت و ریمپ فرمول پیام باشه.

 آنتروپی – بی‌نظمیِ سیستم برندت

آنتروپی یعنی چی؟
یعنی سیستم‌ها اگه به حال خودشون رها شن، به‌مرور نامنظم و بی‌اثر می‌شن.

تو مارکتینگ یعنی:

  • اگه برندت به‌روز نشه
  • اگه محتوای جدید ندی
  • اگه تجربه‌ی مشتری رو بهتر نکنی
  • اگه ارتباطت با مخاطب قطع شه

برندت به‌مرور دچار فراموشی و بی‌نظمی می‌شه
و اون “میدان برند” که ساخته بودی، ضعیف می‌شه.

برای زنده نگه‌داشتن برند، باید دائماً بهش انرژی بدی
(انرژی = محتوا + تعامل + نوآوری + خدمات + داستان تازه)

 مکانیک آماری – وقتی نمی‌تونی تک‌تک مشتریا رو بفهمی، اما می‌تونی الگو پیدا کنی

در فیزیک آماری، نمی‌گن دقیقاً کدوم مولکول کجا می‌ره
ولی می‌تونن بگن «به‌طور میانگین»، مولکول‌ها چطور رفتار می‌کنن.

توی بازاریابی هم همینه:

تو نمی‌تونی دقیق بفهمی هر مشتری چطور فکر می‌کنه
ولی می‌تونی با تحلیل داده‌ها (مثلاً مسیر کاربر تو سایت، نرخ کلیک، نرخ پرش، نقطه خروج)
الگوهایی رو ببینی و بفهمی:

  • کجاها تو مسیر مشکل داری
  • کدوم محتواها بهتر جذب می‌کنن
  • مخاطب کی می‌ره؟ کی می‌مونه؟ چرا می‌خره؟ چرا نه؟

این نگاه، دقیقاً مدل مارکتینگ کوانتومیه:
تحلیل بر پایه‌ی احتمال، رفتار جمعی، و آماده بودن برای سناریوهای مختلف.

نتیجه‌گیری:

رفتار مشتری قابل پیش‌بینی دقیق نیست
تو فقط باید حاضر باشی، آماده باشی، و بتونی خودتو با مسیرش وفق بدی
استراتژی خطی، جواب نمی‌ده؛
استراتژی کوانتومی، غیرقطعی و تطبیق‌پذیر، دقیقاً همون چیزیه که امروز بهش نیاز داری

بازاریابی امروز، بیشتر شبیه فیزیکه تا تبلیغات.
اگه برندت رو مثل یه میدان بسازی، مثل یه سیستم دینامیک ببینی، و با احتمال فکر کنی…
اون‌وقت، می‌شی باهوش‌ترین ناظر این سیستم پیچیده.

آیا بی‌نظمی و رفتار غیرخطی مشتری، چیز بدیه؟

یا یه واقعیتیه که باید باهاش کنار بیایم؟

جواب ساده‌ست:
نه فقط بد نیست، بلکه اگه درست درکش کنی، می‌تونه به سودت هم تموم بشه!

بی‌نظمی یعنی مشتری از مسیرهای مختلف وارد سیستم می‌شه
غیرخطی بودن یعنی تو ده‌ها نقطه فرصت اثرگذاری داری، نه فقط یه نقطه

وقتی دنبال کنترل کامل باشی، این بی‌نظمی اذیتت می‌کنه
ولی اگه دید کوانتومی داشته باشی، یاد می‌گیری با موج‌ها برقصی، نه اینکه باهاشون بجنگی.

بی‌نظمی می‌تونه مفید باشه چون:

  1. مشتری ممکنه از جایی بیاد که اصلاً انتظارشو نداشتی
    پس اگه مسیرهای متنوع داشته باشی، شانست بیشتره
  2. مشتری‌ها تجربه‌های متفاوت دارن
    پس اگه با چند نوع محتوا، لحن، زاویه حرف بزنی، به دل تعداد بیشتری می‌شینی
  3. فرصت برای ایجاد «تأثیر غیرمستقیم» داری
    ممکنه امروز نخره، ولی اثر بذاری تا فردا بیاد.

 مدل مارکتینگ کوانتومی چه تفاوتی با مدل‌های سنتی داره؟

 

موضوعمدل سنتیمدل کوانتومی
مسیر مشتریخطی، مرحله‌به‌مرحله (AIDA، قیف فروش)غیرخطی، چندوجهی، چرخه‌ای
هدف‌گذاریکمپین‌محور، زمان‌دارسیستم‌محور، جریان‌دار و دائم
اندازه‌گیریبراساس کانورژن مستقیمبراساس رفتار کلی، اثر ترکیبی، احتمال
تحلیل رفتارمبتنی بر داده‌های قطعیمبتنی بر داده + تفسیر + احتمال + ذهنیت
نقش برندفرستنده پیاممیدان اثرگذار پویا
نقش محتواابزار جذب آنیمولفه‌ی میدان و هماهنگ‌کننده‌ی فرکانس
نقش کاربرگیرنده‌ی منفعلناظر، بازیگر و تصمیم‌گیرنده فعال

 شباهت‌ها؟

هر دو مدل به تحلیل داده نیاز دارن
هر دو به شناخت مخاطب اهمیت می‌دن
هر دو روی تجربه مشتری تمرکز دارن

اما تفاوتش اینجاست که مدل کوانتومی، واقع‌گراتر، منعطف‌تر و روان‌شناختی‌تره.
توی مدل سنتی، دنبال اینی که کاربر رو تو یه مسیر بچینی؛
توی مدل کوانتومی، دنبال اینی که تو هر نقطه‌ای از مسیر کاربر، آماده باشی.

 چرا این مدل برای امروز کاربردیه‌تره؟

چون امروز کاربرها:

  • از ده‌ها کانال هم‌زمان استفاده می‌کنن
  • تو شبکه‌های اجتماعی با حجم زیاد اطلاعات بمبارون می‌شن
  • حوصله قیف و مسیر و فرایند ندارن
  • دنبال حس و تجربه و vibe هستن، نه فقط اطلاعات

پس دنیای پیچیده‌تر = بازاریابی هوشمندتر

بی‌نظمی یعنی فرصت، اگه نگاهت رو عوض کنی
غیرخطی بودن یعنی انعطاف‌پذیری
و مارکتینگ کوانتومی یعنی:

دیدن برند، بازار و مخاطب مثل یک سیستم زنده، پویا و پر از احتمال
نه یک جدول خشک با چند فلش.

 اپل (Apple) | تصمیم خریدی که یک‌شبه نمی‌افته

مردم وقتی تصمیم می‌گیرن یه آیفون بخرن، معمولاً از امروز به فردا نیست.
شاید چند ماهه که دنبال می‌کنن:

  • بررسی محصول رو تو یوتیوب دیدن
  • با دوستاشون بحث کردن که آیفون بهتره یا سامسونگ
  • تو اپ‌استور گشتن
  • تجربه کار با گوشی یه آشنا رو داشتن
  • و گاهی فقط چون حس کردن «منم باید تو این حلقه باشم»!

این یعنی چی؟
مشتری اپل، تو یه مسیر غیرخطی، آرام، چندمنبعی، احساسی و ذهنی حرکت می‌کنه.

اپل تلاش نمی‌کنه با تخفیف فوری یا کمپین هیجانی جذبش کنه؛
بلکه یه میدان برند ساخته که مشتری رو در طول زمان جذب، وسوسه، و هم‌ارتعاش می‌کنه.

آمازون (Amazon) | جادوی ریتارگتینگ هوشمند

کاربری وارد آمازون می‌شه و یه کفش رو نگاه می‌کنه.
نمی‌خره. می‌ره.

ولی آمازون ولش نمی‌کنه
تو وب‌گردی‌های بعدی‌اش، دوباره اون کفش رو می‌بینه.
یه پیشنهاد شبیه‌تر.
یه تخفیف کوچیک.
یه ایمیل.
و بالاخره یه روزی، شاید وقتی اصلاً فکر نمی‌کرد، تصمیم می‌گیره بخره.

چی شد؟
آمازون فهمیده بود تصمیم خرید خطی نیست.
پس یه مدل تطبیقی استفاده می‌کنه، با رفتار کاربر حرکت می‌کنه، نه جلوش وایسه!

نایک (Nike) | برند احساس، نه فقط کفش

نایک تبلیغ نمی‌کنه که: «ما کفش باکیفیت می‌فروشیم».
می‌گه: Just Do It.
تو رو وارد یه دنیای ذهنی می‌کنه: قدرت، حرکت، مبارزه، موفقیت…

آدمایی که از نایک خرید می‌کنن، معمولاً قبلاً بارها با برند مواجه شدن:

  • یه تبلیغ دیده‌ن
  • ویدیوی الهام‌بخش یه ورزشکار رو دیدن
  • حس غرور یا انگیزه گرفتن
  • و یه روزی، وقتی دنبال کفش بودن، ناخودآگاه ذهنشون می‌ره سمت نایک

مسیر؟ مشخص نیست!
احساسی، تجربی، گاهی تدریجی…
نایک براش برنامه‌ریزی نکرده — براش فضا ساخته.

 گلیossier (Glossier) | برند اجتماعی با رفتار غیرقابل پیش‌بینی

Glossier یه برند آرایشی‌ه که از اول با تعامل با مخاطب رشد کرد.
تو تبلیغات مستقیم قوی نبود،
ولی تونست با استفاده از کاربران واقعی، محتوای تولیدشده توسط مخاطب (UGC)، و لحن دوستانه،
یه “فرکانس برند” ایجاد کنه.

کاربرها از طریق:

  • دیدن محتوای دیگران تو شبکه‌های اجتماعی
  • خوندن نقدهای واقعی
  • و توصیه‌ی زبانی بین دوستا

کم‌کم جذب می‌شن، نه از مسیر مستقیم!

این یعنی یه برند با دینامیک غیرخطی کامل؛
بدون کنترل کامل، ولی با تأثیر بالا.

استارباکس (Starbucks) | انتخابی که با خاطره شکل می‌گیره

چرا یکی حاضر می‌شه برای یه لیوان قهوه، دو برابر پول بده؟
چون فقط قهوه نمی‌خره.
خاطره می‌خره. vibe می‌خره. تجربه خرید خاص. حس تعلق. حتی بوی فضا!

کاربرهایی هستن که بارها وارد استارباکس شدن، فقط نشستن، فقط دوست داشتن اون محیط رو
و ماه‌ها بعد تازه تصمیم گرفتن مشتری وفادارش بشن.

مسیری که کاربر تا خرید طی می‌کنه؟
خطی نیست — احساسی، ذهنی، تدریجی و غیرقابل پیش‌بینی ه.

 درس مشترک از همه‌ی این برندها:

همه‌شون فهمیدن که مشتری‌ها تو ذهنشون، احساساتشون، و دنیای واقعی‌شون حرکت می‌کنن — نه فقط تو قیف فروش!
به‌جای تلاش برای کنترل کامل، فضا ساختن، داده خوندن، واکنش با هوشانه نشون دادن
همه‌شون با مدل دینامیک غیرخطی، تطبیقی و چندبعدی دارن رشد می‌کنن و رفتار کوانتومی مشتری!

و این همون چیزیه که مارکتینگ کوانتومی می‌گه:

با قطعیت و مسیرهای صاف خداحافظی کن.
با رفتارهای احتمالی، سیستم‌های باز، و حرکت در موجِ ذهن مخاطب، هماهنگ شو.

 

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x