وقتی فرهنگ فریاد میزند: «الان وقت عادی بودن نیست» یعنی بازاریابی با سرعت فرهنگ
الان وقت عادی بودن نیست.
نه برای مردم، نه برای بازار، نه برای کسبوکارها.
با این حال، خیلی از برندها و مدیران، هنوز دارن با همون لحن، همون پیام و همون برنامههای قدیمی جلو میرن؛ انگار نه انگار که فضای تصمیمگیری مردم عوض شده.

این مقاله درباره ابزار جدید یا ترفند بازاریابی نیست.
درباره اینه که چطور وقتی فرهنگ تغییر میکنه، بازاریابی هم باید تغییر کنه—و اگر نکنه، چه هزینهای میدیم.
وقتی فرهنگ فریاد میزند: «الان وقت عادی بودن نیست»
الان ایران در وضعیت عادی نیست. نه از نظر اقتصادی، نه از نظر روانی، نه از نظر اجتماعی.
آدمها خستهان، عصبیان، نگرانان، بلاتکلیفان.
خبرهای بد، شایعه، نااطمینانی، فشار آینده… همه با هم ریخته تو ذهن مردم. و این فقط «فضای خبری» نیست؛ فضای تصمیمگیری مردمه.
اینو کجا میبینیم؟ دقیقاً تو شبکههای اجتماعی
یه نشونه خیلی واضح داره که اگه حواست باشه، نمیتونی نبینیش. مردم به صفحههایی که:
روزمرگی شاد میذارن
وانمود میکنن همهچیز نرماله
تبلیغهای شاد و بیربط میرن
حمله میکنن و میگن:
«الان وقت این حرفها نیست.»
«انگار تو این کشور زندگی نمیکنی.»
«داری خودتو به نفهمی میزنی؟»
این واکنشها تصادفی نیست.اینها سیگنالهای فرهنگی هستن.
اینجا دقیقاً سرعت فرهنگ خودش رو نشون میده
فرهنگ داره با صدای بلند میگه:
لحن قبلی جواب نمیده
پیامهای عادی، ناهماهنگه
بیتفاوتی، توهین تلقی میشه و این مهمه:
حتی اگر محصولت ربطی به سیاست یا بحران نداره، لحن و زمانت هنوز باید ربط داشته باشه.
اشتباه مرگبار بعضی برندها، وقتی فرهنگ فریاد میزند
خیلیها تو این فضا دو تا اشتباه بزرگ میکنن:
اشتباه اول:
فکر میکنن «به ما ربطی نداره» و همون روال قبلی رو ادامه میدن.
اشتباه دوم:
یا کلاً میترسن و فلج میشن؛ نه حرف میزنن، نه موضع دارن، نه تغییر میدن.
در حالی که مسئله، نه حرف زدنِ سیاسیه، نه سکوت مطلق.
مسئله اینه:
آیا فهمیدی مردم الان در چه وضعیتی دارن تصمیم میگیرن یا نه؟
سرعت فرهنگ یعنی فهم «نامرئیها»
سرعت فرهنگ یعنی:
بفهمی چرا یه پست ساده، ناگهان خشم ایجاد میکنه
بفهمی چرا مردم با بعضی پیامها همدلی میکنن، حتی اگه خرید نکنن
بفهمی چرا الان «طبیعی بودن»، غیرطبیعیه
این چیزها تو داشبورد آنالیتیکس نمیاد. تو حس جمعی میاد. تو کامنتها. تو لحن اعتراضها. تو سکوتها.
اینجا بازاریابی دیگه فقط فروش نیست
تو این فضا، بازاریابی یعنی:
بلد باشی چه زمانی نفروشی
بلد باشی چه زمانی فقط «درک» نشون بدی
بلد باشی چه زمانی عقب بکشی، بدون اینکه ناپدید بشی
خیلی از برندها الان دقیقاً اینو بلد نیستن. نه چون بیعرضهان؛ چون با منطق «شرایط عادی» آموزش دیدن.
وقتی فرهنگ فریاد میزند «الان وقت عادی بودن نیست»،
بازاریابیای که عادی رفتار میکند، نه خنثی، بلکه ناهماهنگ است.
بازاریابی با سرعت فرهنگ:
تا حالا شده دقیقاً همون کاری رو بکنی که قبلاً جواب داده…اما این بار نه بفروشه، نه دیده بشه، نه اثر بذاره؟
نه اینکه بد اجرا کرده باشی. نه اینکه تیمت ضعیف باشه. نه اینکه بازار رو نشناسی. اتفاقاً معمولاً این تجربه برای کسانیه میافته که:
سالهاست تو کارن
بازار رو «میشناسن»
بارها و بارها جواب گرفتن
و دقیقاً همینجا مسئله شروع میشه.
بازاریابی با سرعت فرهنگ
مسئله این نیست که بلد نیستی، مسئله اینه که زمانه عوض شده، اما ذهن ما نه.
ما هنوز با این فرض جلو میریم که:
مشتری رو میشه تو یه پرسونا خلاصه کرد
رفتار بازار قابل پیشبینیه
اگر برنامه داشته باشیم، کنترل داریم
در حالی که واقعیت امروز چیز دیگهایه.
بازار امروز شبیه جدول اکسل نیست
شبیه «ذرات کوانتومیه» مخاطب امروز:
همزمان چند حس متضاد داره
تصمیمهاش به شرایط لحظهای بستگی داره
امروز یه چیز میخواد، فردا از همون پس میزنه
با همون پیام، یه روز جذب میشه و یه روز بیتفاوت
نه چون عجیب شده؛چون در یک فضای پر از عدمقطعیت زندگی میکنه.
اینجاست که بازاریابی کلاسیک کم میآره
مدلهایی که فرض میکردن:
مخاطب ثابته
مسیر خرید خطیه
معنا ثابت میمونه
پیام همیشه همون اثر رو داره
امروز بیش از هر زمان دیگهای، دارن ما رو گمراه میکنن. نه به این دلیل که اشتباه بودن؛ به این دلیل که برای دنیای کمنوسانتری ساخته شده بودن.
دنیای امروز با «سرعت فرهنگ» حرکت میکنه
فرهنگ، احساس جمعی، حالوهوای اجتماعی، خیلی سریعتر از برنامهها، خیلی سریعتر از تقویم محتوا، و خیلی سریعتر از استراتژیهای از پیشنوشته شده تغییر میکنه.و بازاریابیای که این سرعت رو نفهمه، حتی اگر حرفهای باشه، دیر میرسه.
این مطلب درباره «ترفند جدید» نیست! قراره درباره این حرف بزنیم که:
چرا بازاریابی باید با سرعت فرهنگ حرکت کنه
چرا پرسونا، قیف و برنامه ثابت دیگه کافی نیست
و چرا «بازاریابی کوانتومی»
یک استعاره شاعرانه نیست، بلکه یک مدل فکری کاربردی برای زیستن در عدمقطعیته! اگر حس میکنی:
بازار غیرقابل پیشبینی شده
تصمیمها کمتر از قبل جواب میده
و تلاش زیاد، نتیجه متناسب نمیده
با ما همراه شو.
سرعت فرهنگ یعنی چی و چرا بازاریابی ما جا میمونه؟
بیایین خیلی ساده و خودمونی شروع کنیم. اکثر کسبوکارها فکر میکنن اگر بازاریابیشون جواب نمیده، یا باید بیشتر محتوا تولید کنن، یا تبلیغ رو قویتر کنن، یا تیم شبکههای اجتماعی رو عوض کنن. معمولاً هم همین کارها رو میکنن، ولی نتیجهای که باید، نمیگیرن.
چرا؟
چون مسئله جای دیگهست. مسئله این نیست که چی میگن؛ مسئله اینه که چه زمانی دارن میگن و مخاطب اون لحظه در چه حالوهواییه.
اینجاست که مفهوم «بازاریابی با سرعت فرهنگ» معنا پیدا میکنه.
فرهنگ یعنی چی؟
نه تعریف دانشگاهی، تعریف بازاری : فرهنگ یعنی حال و هوای جمعی مردم. یعنی اینکه الان جامعه بیشتر خستهست یا امیدوار؟ محتاطه یا ریسکپذیر؟ دنبال امنیت میگرده یا جهش؟ اعتماد میکنه یا شکاکه؟
این چیزها تو جدول اکسل نمیاد، ولی مستقیم روی خرید اثر میذاره.
مشکل اینجاست که فرهنگ مثل قیمت دلار یا نرخ تورم نیست که بشه براش تقویم چید. یه خبر، یه اتفاق اجتماعی، یه موج ناامیدی یا حتی یه ترند ساده میتونه خیلی سریع فضا رو عوض کنه.
بازاریابیای که این تغییر رو نبینه، حتی اگر حرفهای اجرا بشه، معمولاً دیر میرسه.
مشکل بازاریابی سنتی کجاست؟
بازاریابی کلاسیک با این فرض جلو میره که مخاطب نسبتاً ثابته. یعنی اگر امروز این پیام جواب داده، احتمالاً فردا هم جواب میده. اگر این پرسونا رو ساختیم، میتونیم روش برنامه بچینیم. اگر تقویم داشته باشیم، کنترل داریم.
اما واقعیت امروز این نیست.
همون مخاطبی که دیروز به پیام «رشد کن، جلو بزن، جهش داشته باش» واکنش مثبت نشون میداد، ممکنه امروز با همون پیام پس بزنه. نه چون پیام بد شده، بلکه چون حالوهوای ذهنی مخاطب عوض شده.
سرعت فرهنگ یعنی تیز بودن، نه تند رفتن
یه سوءتفاهم مهم رو هم همینجا اصلاح کنیم. بازاریابی با سرعت فرهنگ یعنی اینکه هر ترندی رو بپریم روش؟ نه. یعنی هر اتفاقی افتاد سریع واکنش نشون بدیم؟ باز هم نه.
سرعت فرهنگ یعنی حساسیت بالا. یعنی بفهمی الان وقت حرف زدن هست یا نه. وقت توضیح دادنه یا وقت گوش دادنه. حتی گاهی وقت سکوت کردن از هر کمپینی هوشمندانهتره. خیلی از برندها دقیقاً اینجا اشتباه میکنن؛ فکر میکنن چون میتونن حرف بزنن، حتماً باید حرف بزنن.
این بحث چرا الان مهم شده؟
بهخاطر اینکه تو ادبیات جدید مدیریت و بازاریابی، از جمله تحلیلهای منتشرشده در Harvard Business Review، به این نتیجه رسیدن که بازاریابی دیگه نباید فقط با سرعت رسانه حرکت کنه؛ باید با سرعت تغییر معنا و احساس در جامعه جلو بره.
به زبان سادهتر: قبل از اینکه بپرسی «چی بگم؟» باید بفهمی «الان گفتن اصلاً معنی داره یا نه؟»
یه سؤال که مسیر رو عوض میکنه
اگر فرهنگ اینقدر سریع عوض میشه، اگر حالوهوای مخاطب اینقدر سیاله، واقعاً میشه هنوز از «پرسونای ثابت» حرف زد؟ میشه تصمیمها رو بر اساس مدلهای خطی گرفت؟ این دقیقاً همون نقطهایه که کمکم ما رو میبره به نگاه کوانتومی به بازاریابی؛ جایی که عدمقطعیت، استثناء نیست، قاعدهست.
وقتی فرهنگ سریعتر از مدلهای ما حرکت میکند
مشکل اصلی بازاریابی امروز این نیست که مخاطب غیرقابل پیشبینی شده. مشکل اینه که فرهنگی که مخاطب توش تصمیم میگیره، خیلی سریعتر از ابزارهای ما تغییر میکنه. ما هنوز داریم با مدلهایی کار میکنیم که فرض میکنن:
معناها پایدارن
احساس جمعی دیر عوض میشه
میشه برای چند ماه آینده تصمیم قطعی گرفت
در حالی که فرهنگ امروز حتی به فصل هم وفادار نیست، چه برسه به سال.
سرعت فرهنگ یعنی چی، دقیقتر بگیم
سرعت فرهنگ یعنی اینکه:
حالوهوای جامعه میتونه تو چند روز عوض بشه
چیزی که دیروز «جذاب» بود، امروز «بیربط» یا حتی «حساسیتزا» بشه
معناها عمر کوتاهتری پیدا کنن
و این تغییرات، مستقیم روی تصمیم خرید اثر میذاره؛ حتی وقتی محصول یا خدمت همونه.
چرا مدلهای ثابت جا میمونن؟
وقتی فرهنگ سریع حرکت میکنه، هر چیزی که ثابته، ذاتاً عقب میافته.
پرسونای ثابت؟ عقب میافته.
پیام از پیشنوشتهشده؟ عقب میافته.
کمپین چندماهه؟ اغلب دیر میرسه.
نه به این خاطر که بد طراحی شده، بلکه چون با ریتم اشتباهی تنظیم شده.
اینجاست که مخاطب «متغیر» میشه، نه برعکس
خیلیها فکر میکنن مخاطب عوض شده.در حالی که در واقع این فرهنگ تصمیمگیریه که دائم در حال نوسانه. مخاطب همون آدمه، ولی:
امروز با ترس تصمیم میگیره
فردا با امید
یه روز دنبال امنیت
یه روز دنبال معنا
و هر کدوم از این وضعیتها، واکنش متفاوتی به همون پیام نشون میده.
سرعت فرهنگ یعنی بازاریابی باید «حساس» باشه، نه فقط «هوشمند»
هوش تحلیلی بهتنهایی کافی نیست. دادهها همیشه با تأخیر میرسن. وقتی عددها تأیید میکنن، فرهنگ مسیرش رو رفته. سرعت فرهنگ یعنی:
زود حس کردن، نه زود اجرا کردن
دیدن تغییر، قبل از اینکه تو گزارش بیاد
فهمیدن اینکه الان وقت فشار آوردنه یا وقت عقب نشستن
این سطح از حساسیت، با چکلیست و قالب ثابت به دست نمیاد.
این نگاه از کجا اومده؟
در ادبیات جدید بازاریابی و مدیریت—از جمله تحلیلهایی که در Harvard Business Review منتشر شده—تأکید میشه که برندها باید از بازاریابی مبتنی بر برنامه، به بازاریابی مبتنی بر «زمینه فرهنگی» حرکت کنن یعنی: بازاریابیای که اول فضا رو میفهمه، بعد تصمیم میگیره.
حالا اتصال طبیعی به بازاریابی کوانتومی
وقتی فرهنگ اینقدر سریع تغییر میکنه، وقتی معناها ناپایدارن، وقتی واکنش مخاطب به شرایط لحظهای بستگی داره… مدلی که فرض قطعیت و ثبات داره، ناخواسته شکست میخوره. اینجاست که نگاه کوانتومی معنا پیدا میکنه: نگاهی که تغییر، نوسان و چندحالتی بودن رو از اول مفروض گرفته.
چرا بازاریابی کوانتومی، پاسخ طبیعی به سرعت فرهنگ است؟
بیایید اینطوری ببینیمش.وقتی فرهنگ سریع عوض میشه، دو راه بیشتر نداری:
یا مدام عقبعقب بدوی و سعی کنی خودت رو برسونی، یا از اول مدلی انتخاب کنی که برای نوسان ساخته شده. بازاریابی کلاسیک راه اوله. بازاریابی کوانتومی راه دوم.
مشکل مدلهای کلاسیک اینه که «ثبات» رو فرض میکنن
تقریباً همه مدلهای رایج بازاریابی—از پرسونا گرفته تا قیف فروش—یه فرض مشترک دارن: اینکه میشه رفتار مخاطب رو تا حد خوبی ثابت و قابل پیشبینی در نظر گرفت. حالا شاید بگی «نه، ما میدونیم بازار پویاست».درسته، ولی بیشتر ابزارهایی که استفاده میکنیم هنوز با منطق ثبات طراحی شدن.
نتیجه؟ وقتی فرهنگ سرعت میگیره، این مدلها شروع میکنن به لَگ زدن.
فرهنگ سریع میشه → عدمقطعیت زیاد میشه
اینجا یه رابطه خیلی مهم وجود داره که معمولاً دیده نمیشه.هرچی سرعت تغییرات فرهنگی بالاتر میره:
پیشبینی سختتر میشه
تصمیمها احساسیتر میشن
واکنشها چندحالتی میشن
مخاطب همزمان:
میخواد بخره
میترسه
شک داره
تعلل میکنه
نه پشت سر هم؛با هم.
این دقیقاً جاییه که نگاه کوانتومی معنا پیدا میکنه
در فیزیک کوانتوم، ذرات:
یک حالت قطعی ندارن
تا وقتی اندازهگیری نشن، در چند حالت ممکن هستن
رفتارشان به شرایط محیط و ناظر وابستهست
بازار امروز خیلی شبیه همینه.
مخاطب:
نه کاملاً آماده خریده
نه کاملاً مخالف
نه وفاداره
نه بیاعتماد
او در یک ابرِ حالت تصمیمگیریه. و سرعت
فرهنگ، این ابر رو دائم به هم میزنه.
بازاریابی کوانتومی چی میگه؟
بازاریابی کوانتومی نمیگه: «پرسونا رو بریز دور» یا «برنامه نداشته باش»
میگه:
پرسونا لحظهایه، نه دائمی. برنامه قابل فروپاشیه، نه مقدس. و تصمیم باید با احتمال گرفته بشه، نه با قطعیت.
یعنی بهجای اینکه بپرسی: «مخاطب من کیه؟»
بپرسی: «مخاطب من الان در چه وضعیتی قرار داره؟ و این وضعیت، تحت تأثیر چه موج فرهنگیایه؟»
این نگاه اتفاقی نیست، همراستای دنیاست
این تغییر رویکرد فقط ایده شخصی یا بازی با کلمات نیست. در تحلیلهای جدید مدیریت و بازاریابی—از جمله آنچه در Harvard Business Review مطرح شده—تأکید میشه که برندها باید از «برنامهمحوری» به «زمینهمحوری» حرکت کنن.
زمینه یعنی:
فرهنگ، احساس جمعی، فشارهای اجتماعی، نااطمینانیها. بازاریابی کوانتومی، دقیقاً برای کار کردن در همین زمینهها ساخته شده.
فرض کن دو کسبوکار دقیقاً یک خدمت مشابه دارن. قیمت، کیفیت، حتی پیام تبلیغاتی تقریباً یکیه. اما یکی از اونها:
زمان حرف زدنش رو درست انتخاب میکنه
لحنش با حالوهوای جامعه میخونه
فشار نمیآره وقتی فضا آمادگی نداره
اون یکی فقط «طبق برنامه» جلو میره. بعد از مدتی، اولی میفروشه، دومی نه. نه بهخاطر محصول؛ بهخاطر همزمانی با فرهنگ.
سرعت فرهنگ یعنی:
بازار دائماً در حال تغییر زمینه تصمیمگیریه.
بازاریابی کوانتومی یعنی:
پذیرفتن این تغییر، و ساختن مدلی که بهجای جنگیدن با عدمقطعیت، باهاش کار میکنه.
مشکل اصلی کسبوکارها: دیر میفهمند، نه بد اجرا میکنند
بذار اینطوری بگم.بیشتر کسبوکارها دقیقاً همون موقع شکست میخورن که فکر میکنن «همهچیز آمادهست». محصول هست، پیام هست، تیم هست، برنامه هست. فقط یه چیز نیست: زمان درست. و زمان درست رو نه تقویم تعیین میکنه، نه برنامه، نه حتی تجربه. زمان درست رو فرهنگ تعیین میکنه.
فرهنگ چطور تصمیمهای ما رو خراب میکنه؟
نه از روی بدخواهی؛از روی سرعت. فرهنگ امروز:
سریع عوض میشه
به خبر، شایعه، فشار اقتصادی، امید و ناامیدی واکنش نشون میده
و بدون اینکه به ما خبر بده، «معنا» رو عوض میکنه
ما اما معمولاً وقتی متوجه میشیم که:
کمپین جواب نداده
فروش افت کرده
یا مخاطب سرد شده
یعنی بعد از اینکه فرهنگ رد شده.
یه مثال خیلی آشنا (احتمالاً دردناک)
کسبوکاری که:
ماهها روی پیام «رشد، توسعه، جهش» کار کرده
لانچ تمیز داشته
همهچیز طبق برنامه جلو رفته
اما دقیقاً همزمان شده با دورهای که:
بازار عصبیه
مردم محتاطتر شدن
تصمیمها عقب افتاده
نتیجه؟
پیام نه فقط نمیفروشه، بلکه «نچسب» حس میشه. نه چون غلطه؛ چون نابهوقته.
سرعت فرهنگ یعنی «تصمیم بهموقع»، نه «تصمیم بهتر»
اینجا یه سوءبرداشت رایج رو باید جمع کنیم. خیلیها فکر میکنن اگر تحلیل عمیقتر بشه، تصمیم بهتر میشه. در حالی که تو بازار امروز، اغلب مشکل «کیفیت تصمیم» نیست؛ مشکل زمان تصمیمه. تصمیم خوب، اگر دیر گرفته بشه، کارکردش رو از دست میده. سرعت فرهنگ یعنی:
بفهمی الان وقت فشار آوردنه یا عقب کشیدن
بفهمی الان لحن قاطع جواب میده یا همدلانه
بفهمی الان توضیح لازمه یا اطمینان
اینها رو با گزارش فصلی نمیشه فهمید.
چرا تجربه هم گاهی خیانت میکنه؟
اینجا یه جمله مهمه که شاید خوشایند نباشه، ولی واقعیه:
تجربه معمولاً ما رو به «الگوهای قدیمی موفق» وفادار میکنه در حالی که فرهنگ، وفاداری نمیشناسه.
چیزی که قبلاً جواب داده، بهمحض اینکه فرهنگ ریتمش عوض میشه، میتونه تبدیل به مانع تصمیمگیری درست بشه.
اینجاست که بحث مدلهای جدید مطرح میشه
وقتی فرهنگ اینقدر سریع و ناپایدار شده،مدلهایی که بر قطعیت، ثبات و پیشبینی بلندمدت بنا شدن، طبیعتاً کم میآرن. اینجاست که نگاههایی مثل:
بازاریابی مبتنی بر زمینه فرهنگی
تصمیمگیری احتمالی
و مدلهایی مثل بازاریابی کوانتومی
مطرح میشن—not بهعنوان مُد، بلکه بهعنوان واکنش طبیعی به سرعت فرهنگ.
اگر بخوام این بخش رو تو یه جمله جمع کنم:
خیلی از شکستهای بازاریابی،نه بهخاطر استراتژی بد، بلکه بهخاطر جا موندن از فرهنگ اتفاق میافتن.
چه زمانی کسبوکارها به بنبست میرسند؟
بیایید صادق باشیم. بنبست تو کسبوکار معمولاً با بحران بزرگ شروع نمیشه. نه ورشکستگی ناگهانیه، نه سقوط آزاد. بنبست اغلب خیلی بیسروصدا میاد.
نشانه اول: همهچیز هست، نتیجه نیست
کسبوکارهایی که به بنبست میرسن، معمولاً این ویژگیها رو دارن:
تیم دارن
محتوا دارن
سابقه دارن
حتی بعضاً برند شناختهشده هم هستن
ولی وقتی پای نتیجه میاد وسط، یه چیزی نمیخونه. فروش نوسانیه. اثرگذاری پیامها کوتاهمدته. هر کمپین باید از صفر توضیح داده بشه.
اینجا معمولاً میگن:
«بازار خرابه.» گاهی هم درسته. اما همیشه همهی داستان نیست.
نشانه دوم: تصمیمها مدام بازنویسی میشن
یه تصمیم میگیرن، اجرا میکنن، نیمهراه شک میکنن. نه چون بیبرنامهان، بلکه چون فضا مدام عوض میشه.
یه ماه وقت میذارن روی یه پیام، بعد حس میکنن دیگه به دل نمیشینه. نه میتونن ادامه بدن، نه جرأت دارن متوقف کنن. این حالت بینابینی، یکی از واضحترین نشونههای بنبسته.
نشانه سوم: تیم خستهست، ولی نمیدونه چرا
تیمها تو بنبستها معمولاً تنبل یا ضعیف نیستن؛ سردرگمان. هر بار باید حدس بزنن:
الان این کار درسته یا نه؟
الان فروش کنیم یا صبر؟
الان شوخ باشیم یا جدی؟
وقتی سرعت فرهنگ بالاست، ولی قطبنمای تصمیمگیری نداری،این خستگی کاملاً طبیعیه.
نشانه چهارم: تجربه تبدیل میشه به مانع
این بخش حساسه، ولی واقعی. خیلی وقتها کسبوکارها دقیقاً به این دلیل گیر میکنن که:
قبلاً جواب گرفتن
قبلاً درست تشخیص دادن
قبلاً موفق بودن
و ناخودآگاه دنبال تکرار همون نسخهان. اما وقتی فرهنگ عوض شده، تجربهی دیروز میتونه تصمیمِ امروز رو کور کنه. نه از سر لجبازی؛ از سر عادت.
نشانه پنجم: همه حس میکنن «یه چیزی کم داریم» ولی معلوم نیست چی
این خطرناکترین مرحلهست. نه بحران واضحه، نه راهحل مشخص. فقط یه حس مبهم هست:
«انگار درست نمیشنویم بازار رو»
«انگار دیر میجنبیم»
«انگار پیامهامون دیگه نمیشینه»
اینجا بنبست کامل میشه؛ چون مشکل، ابزاری نیست که با اضافه کردن یه چیز حل بشه.
وقتی فرهنگ فریاد میزند، ریشه مشترک همه اینها چیه؟
در اکثر این بنبستها، مسئله اصلی اینه:
کسبوکار هنوز داره با منطق «شرایط عادی» در فضای «شرایط ناپایدار» تصمیم میگیره. یعنی:
فرهنگ سریع عوض شده
ولی مدل تصمیمگیری ثابت مونده
و این ناهماهنگی، آهسته ولی پیوسته، کسبوکار رو میفرسایه.
اینجا معمولاً یه اتفاق مهم میافته
یا مدیر میگه:
«باید یه ابزار جدید بیاریم.»
یا:
«باید محتوا رو بیشتر کنیم.»
یا:
«باید کمپین قویتری بریم.»
در حالی که خیلی وقتها، نه ابزار مسئلهست، نه شدت اجرا. مسئله اینه که:
کسی از بیرون، با فاصله، فضا رو دقیق ببینه.
کسبوکارها معمولاً وقتی به بنبست میرسن که:
سرعت فرهنگ از سرعت تصمیمها جلو زده
تجربه بهجای کمک، قفل ایجاد کرده
و تشخیص «الان چه کار نکنیم» سختتر از «چه کار بکنیم» شده
