راهنمای روشهای بازاریابی؛ بالاخره کدام روش برای کسبوکار من بهتر است؟ پیامک بزنیم یا اینستاگرام؟محتوا تولید کنیم یا تبلیغ کنیم؟ فومو جواب میده یا بازاریابی محتوایی؟ چریکی بریم جلو یا مویرگی؟ اصلاً الان وقت برند ساختنه یا باید هرطور شده فروش رو بالا ببریم؟

راهنمای روش بازاریابی باهوشانه؛ از استراتژی تا اجرا
اگه صاحب کسبوکار باشی، احتمالاً یه جایی یکی از این سؤالها رو از خودت پرسیدی. مشکل هم اینه که هرکسی یه جواب میده. یکی میگه اینستاگرام، یکی میگه گوگل، یکی میگه پیامک هنوز فوقالعاده جواب میده، یکی میگه بدون محتوا اصلاً بازاریابی معنی نداره. بعد هم چندتا نمونه موفق میبینی و اوضاع بدتر میشه. یه کسبوکار با پیامک فروخته. یکی با اینفلوئنسر رشد کرده. یه برند با یه کمپین چریکی همهجا دیده شده. یکی هم سالها محتوا تولید کرده و الان گوگل براش مشتری میاره.
خب تو باید کدوم رو انتخاب کنی؟ قبل از جواب یه سؤال مهمتر دارم:
مطمئنی داری چیزهایی رو با هم مقایسه میکنی که اصلاً قابل مقایسهان؟
این دقیقاً جاییه که بخش بزرگی از سردرگمی بازاریابی شروع میشه.
پیشنهاد مطلب باهوشانه: استراتژی بازاریابی چیست؟ چرا تبلیغ می کنم اما فروش رشد نمی کند؟
مشکل از زیاد بودن روشهای بازاریابی نیست
امروز واقعاً گزینه زیاده.سئو داریم، تبلیغات گوگل، اینستاگرام، ایمیل، پیامک، اینفلوئنسر، بازاریابی محتوایی، بازاریابی حسی، چریکی، ویروسی، گیمیفیکیشن، موبایل مارکتینگ، بازاریابی دادهمحور، بازاریابی مویرگی و دهها اسم دیگه. ولی زیاد بودن گزینهها ذاتاً مشکل نیست. مشکل اینه که همه اینها رو میریزیم تو یه سبد و روی سبد مینویسیم:
«روشهای بازاریابی»
بعد میپرسیم کدوم بهتره. در حالی که مثلاً اینستاگرام یه کاناله، FOMO یه تکنیک ترغیبه، بازاریابی محتوایی میتونه یه رویکرد بلندمدت باشه، بازاریابی دادهمحور یه طرز فکر برای تصمیمگیریه و پخش مویرگی بیشتر یه سیستم توزیع و فروشه. پس سؤال «اینستاگرام بهتره یا FOMO؟» تقریباً شبیه اینه که بپرسی: «ماشین بهتره یا نقشه؟» هر دو ممکنه لازم باشن، ولی کارشون یکی نیست. استراتژی کسبوکار من چی رو لازم می دونه.
پیشنهاد مطلب باهوشانه: تحقیقات بازاریابی یا مارکتینگ ریسرچ برای شناخت بازار
قبل از انتخاب روش بازاریابی، مسئله رو مشخص کن
این همون جاییه که من دوست دارم قبل از هر تصمیمی چند ثانیه مکث کنیم. فرض کن فروش کم شده. اولین واکنش ممکنه این باشه: «باید تبلیغ کنیم.»
مطمئنی؟ شاید تعداد آدمهایی که وارد کسبوکارت میشن کم شده. شاید ورودی داری ولی آدمهای اشتباه وارد میشن. شاید مشتری میاد ولی اعتماد نمیکنه. شاید پیشنهادت جذابیت گذشته رو نداره. شاید مشتری قبلی دیگه برنمیگرده. یا شاید خود بازار تغییر کرده. همه اینها میتونن یه نشونه مشترک بسازن:
فروش کمتر. ولی راهحل هرکدوم فرق میکنه. برای همین انتخاب روش بازاریابی قبل از فهمیدن مسئله، شبیه نسخه نوشتن قبل از معاینه است.
اول بفهم چی میخوای درست کنی؛ بعد دنبال روش بگرد.
مطلب پیشنهادی: نیچ مارکت یا بازار جاویژه!
اصلاً بازاریابی یعنی چی؟
قبل از اینکه بریم سراغ روشها، بهتره خود بازاریابی رو خیلی ساده کنیم. برای من بازاریابی فقط تبلیغ کردن نیست. بازاریابی یعنی بفهمیم چه کسی ممکنه مشتری ما باشه، چه مسئلهای داره، چه چیزی براش ارزشمنده، چه پیشنهادی باید بهش بدیم، چطور ما رو پیدا کنه، چرا انتخابمون کنه و بعد از خرید چرا دوباره برگرده. پس تبلیغات فقط یه تکه از این بازیه. فروش هم یه تکه دیگه است. برند یه بخش دیگه. توزیع هم همینطور.
تحقیق بازار، قیمت، محصول، محتوا، ارتباط با مشتری و تجربه مشتری هم همه میتونن وارد ماجرا بشن. این تفاوت خیلی مهمه، چون اگه بازاریابی رو فقط تبلیغات ببینی، هر وقت فروش کم بشه اولین چیزی که زیاد میکنی بودجه تبلیغاته. در حالی که شاید مسئله جای دیگه است.
مطلب پیشنهادی: استراتژی بارزاریابی محصول
بازاریابی، تبلیغات و فروش یکی نیستن
خیلی وقتها این سه تا رو جای هم استفاده میکنیم. بازاریابی دایره بزرگتره. کمک میکنه بازار، مشتری، پیشنهاد و مسیر ارتباط رو طراحی کنیم. تبلیغات یکی از ابزارهای ارتباطیه؛ یعنی بابت فرصت دیدهشدن پیاممون پول میدیم. فروش هم جاییه که مشتری بالقوه باید به تصمیم خرید نزدیک بشه و معامله شکل بگیره. مثلاً ممکنه تبلیغاتت عالی باشه و کلی آدم مناسب وارد کنه، ولی فروش خراب باشه. یا برعکس، تیم فروش فوقالعاده داشته باشی ولی کسی وارد سیستم نشه.
وقتی اینها رو جدا نمیبینی، تشخیص هم خراب میشه. و وقتی تشخیص خراب شد، پول رو جای اشتباهی خرج میکنی.
بازارسازی هم کجای این داستانه؟
بعضی وقتها مشتری مسئله رو میشناسه و دنبال راهحل میگرده.اینجا بازی یه شکله. ولی بعضی وقتها محصول یا دسته جدیدیه و بازار هنوز حتی نمیدونه چرا باید اون رو بخواد. اینجا کار سختتره. باید مسئله رو توضیح بدی، دسته محصول رو معرفی کنی، تقاضا بسازی و کمکم بازار رو شکل بدی.این همون جاییه که بازارسازی پررنگتر میشه.
پس حتی اینکه «بازاریابی کنیم یا بازارسازی؟» همیشه یه انتخاب صفر و یکی نیست. بستگی داره محصول و بازار الان کجای مسیر باشن.
یه نقشه ساده برای روشهای بازاریابی
برای اینکه این همه اسم گیجمون نکنه، من ترجیح میدم روشهای مختلف رو تو چهار لایه ببینم. این چهار لایه قرار نیست یه مدل دانشگاهی پیچیده باشن. فقط یه نقشهان که کمک میکنه چیزها رو سر جای درستشون بذاریم.
| لایه | سؤال اصلی | نمونه |
|---|---|---|
| جهت و استراتژی | با چه منطقی میخوایم بازار رو حرکت بدیم؟ | محتوا، رابطه بلندمدت، رشد، برند، حفظ مشتری |
| کانال | از کجا به مخاطب برسیم؟ | گوگل، سایت، اینستاگرام، پیامک، ایمیل، موبایل، فروش حضوری |
| تاکتیک و اجرا | چطور توجه و رفتار ایجاد کنیم؟ | FOMO، چریکی، گیمیفیکیشن، تجربه حسی، کمپین ویروسی |
| لنز تصمیمگیری | چطور تصمیمهامون رو بهتر کنیم؟ | دادهمحور، عملکردی، رفتارشناسی، مارکتینگ کوانتومی |
حالا خیلی از سؤالهای قبلی خودبهخود شکل درستتری پیدا میکنن. دیگه نمیپرسی:
«پیامک بهتره یا FOMO؟» میپرسی:
«آیا استفاده از FOMO برای این پیشنهاد منطقیه و اگه هست، پیامک کانال مناسبی برای اجرای اون هست یا نه؟»
فرق این دو سؤال خیلی زیاده.
لایه اول؛ اصلاً چه بازیای میخوای راه بندازی؟
اینجا هنوز اینستاگرام و پیامک و گوگل مطرح نیستن. اول باید بفهمی دنبال چه نوع نتیجهای هستی. مثلاً یه کسبوکار تازهوارد ممکنه قبل از هرچیزی نیاز به شناختهشدن و اعتمادسازی داشته باشه. یه کسبوکار دیگه مشتری زیاد داره ولی خرید مجددش پایینه. پس شاید حفظ و فعالکردن مشتریهای قبلی براش مهمتر باشه. یکی نقدینگی میخواد و باید در کوتاهمدت فروش ایجاد کنه. یکی محصول پیچیدهای داره و بدون آموزش مشتری تقریباً نمیتونه بفروشه.
اینها تصمیمهای بزرگن. و خیلی از اشتباهها از اینجا شروع میشن که این سؤال جواب داده نشده ولی تیم رفته سراغ اجرا. مثلاً چون همه تو اینستاگرامن، ما هم شروع میکنیم محتوا ساختن.
چرا؟ «خب، باید اینستاگرام داشته باشیم دیگه.» این جواب استراتژی نیست.
محتوایی کار کنیم یا فروش مستقیم؟
این هم یکی از همون سؤالهایییه که جواب ثابت نداره. اگه محصول نیاز به توضیح، اعتماد و آموزش داره، محتوا میتونه نقش خیلی مهمی بازی کنه. اگه مشتری همین الان مسئله رو میشناسه و دنبال یه راهحل مشخص میگرده، شاید یه مسیر مستقیمتر بهتر جواب بده. خیلی از کسبوکارها هم به ترکیبی از این دو نیاز دارن. مثلاً محتوا اعتماد میسازه، تبلیغ ورودی میاره و فروش معامله رو جلو میبره. قرار نیست یکی رو مقدس کنیم و بقیه رو کنار بذاریم.
سؤال اینه:
الان گلوگاه تو کجاست؟
لایه دوم؛ کانال رو بعد از استراتژی انتخاب کن
حالا میرسیم به اینستاگرام، سایت، گوگل، پیامک، ایمیل، تلگرام، تلفن، فروش حضوری و بقیه مسیرها. اینها کانالن. مسیرهایی که از طریقشون به مشتری میرسی. هیچکدوم ذاتاً خوب یا بد نیستن. پیامک میتونه برای یه کسبوکار فوقالعاده جواب بده و برای یکی دیگه آزاردهنده باشه. اینستاگرام میتونه بهترین منبع مشتری یه برند باشه و برای یه کسبوکار صنعتی تقریباً نقش فرعی داشته باشه. سایت ممکنه برای یه کسبوکار موتور اصلی فروش باشه و برای یکی بیشتر نقش اعتبارسازی داشته باشه.
پس بهجای اینکه بپرسی: «کدوم کانال الان ترنده؟»
بپرس: «مشتری من کجاست و در چه شرایطی آمادهتره پیام من رو بشنوه؟»
مطلب پیشنهادی: نسل z و ویژگیهای رفتاری و فکری
موبایل مارکتینگ هم بیشتر «شرایط دسترسی» است تا یه جادوی جدید
در متنهای بازاریابی گاهی درباره موبایل مارکتینگ طوری حرف زده میشه که انگار یه دنیای کاملاً جداست. ولی سادهترش کنیم. بخش زیادی از کارهایی که امروز انجام میدیم روی موبایل مصرف میشن: سایت، جستوجو، شبکه اجتماعی، پیامک، ایمیل، پیامرسان و حتی خرید. پس سؤال فقط این نیست که:
«موبایل مارکتینگ کنیم یا نه؟»
سؤال بهتر اینه: «تجربهای که برای مشتری ساختیم روی موبایل هم واقعاً قابل استفاده است؟»
ممکنه تبلیغ عالی باشه ولی صفحه مقصد روی موبایل بد باز بشه. فرم طولانی باشه. دکمه پیدا نشه. پرداخت سخت باشه. اونوقت مشکل کمپین نیست. مسیر بعد از کمپینه.
مطلب پیشنهادی: نقشه سفر مشتری چیست؟
بازاریابی مویرگی هم دقیقاً همسطح پیامک و FOMO نیست
بازاریابی یا پخش مویرگی مثال خیلی خوبیه برای اینکه چرا اسمها میتونن گیجمون کنن. بخش مهم این مدل در واقع به توزیع، فروش و پوشش بازار مربوطه. یعنی محصول از طریق یه شبکه گسترده از نقاط فروش، ویزیتورها و مسیرهای توزیع به بازار میرسه. اینجا مسئله فقط تبلیغ نیست. منطقهبندی، تیم فروش، انبار، تحویل، موجودی، گزارش بازار، وصول پول و ارتباط با خردهفروش همه وارد بازی میشن. پس مقایسه کردن «بازاریابی مویرگی» با «بازاریابی چریکی» خیلی معنی نداره.
یکی بیشتر سیستم توزیع و فروشه. اون یکی فرم خلاقانه اجرا. این دقیقاً همون دلیلیه که باید لایهها رو جدا کنیم.
لایه سوم؛ حالا وقت خلاقیته
وقتی معلوم شد چرا بازاریابی میکنیم و از کجا میخوایم به مخاطب برسیم، تازه میرسیم به قسمت جذاب کار. ایده. کمپین. داستان. فوریت. غافلگیری. بازی. تجربه. اینجا تاکتیکها وارد میشن. و اتفاقاً خیلی از چیزهایی که تو اینترنت بهعنوان «انواع بازاریابی» معرفی میشن، بیشتر به همین لایه تعلق دارن.
FOMO؛ ترس از دست دادن
فرض کن ظرفیت واقعاً محدوده. زمان ثبتنام واقعاً تموم میشه. محصول واقعاً تعداد محدودی داره. اینجا یادآوری محدودیت میتونه به تصمیم مشتری کمک کنه.
اما اگه هر هفته بگی: «فقط تا امشب!» بعد فردا دوباره تمدید کنی و هفته بعد دوباره همون داستان رو تکرار کنی، دیگه FOMO نیست.
اعتمادسوزیه. پس FOMO ابزار قدرتمندیه، ولی قرار نیست کل استراتژی بازاریابی رو روی ایجاد اضطراب بنا کنیم.
و یه سؤال مهم: مطمئنی مشتری الان به فوریت نیاز داره یا فقط خودت عجله داری بفروشی؟
مطلب پیشنهادی: روانشناسی انتظار در بازار بی ثبات ایران
بازاریابی چریکی؛ خلاقیت به جای بودجه؟
ایده اصلی بازاریابی چریکی جذابه. بهجای اینکه فقط با پول بیشتر دیده بشی، با یه اجرای غیرمنتظره و خلاق توجه بگیری. ممکنه از محیط استفاده کنی. یه اتفاق غیرمنتظره بسازی. آدمها رو وارد تجربه کنی. یا کاری انجام بدی که مردم خودشون دربارهش حرف بزنن. ولی اینجا هم یه خطر داریم. خلاقیت میتونه خودش تبدیل به هدف بشه. همه کمپین رو یادشون بمونه ولی برند رو نه.
یا بدتر، ایده اونقدر عجیب باشه که واکنش منفی ایجاد کنه. پس سؤال فقط این نیست: «ایده باحاله؟» باید بپرسیم: «این ایده چه کاری برای هدف بازاریابی ما انجام میده؟»
بازاریابی ویروسی؛ ویروسی شدن رو نمیشه سفارش داد
همه دوست دارن محتواشون وایرال بشه. ولی وایرال شدن یه دکمه نیست. میتونی شانس اشتراکگذاری رو بیشتر کنی: محتوای جالب بسازی، غافلگیری ایجاد کنی، احساس بسازی یا چیزی تولید کنی که مردم دوست داشته باشن برای بقیه بفرستن. ولی نمیتونی تضمین کنی. حتی یه محتوای ویروسی هم لزوماً محتوای تجاری موفقی نیست. ممکنه میلیونها نفر ببیننش ولی آدم مناسب تو بینشون کم باشه.
دوباره همون سؤال: ویو میخوای یا نتیجه؟
گیمیفیکیشن؛ وقتی رفتار رو تبدیل به بازی میکنیم
گیمیفیکیشن هم یه ابزار جالبه. امتیاز. مرحله. جایزه. چالش. رتبه. نشان.
همه اینها میتونن باعث بشن آدمها یه رفتار رو بیشتر تکرار کنن. مثلاً خرید بعدی، تکمیل پروفایل، معرفی دوست یا مشارکت بیشتر. ولی یه باشگاه مشتریان بد که فقط یه سری امتیاز بیارزش میده، گیمیفیکیشن موفق نیست. قبلش باید بفهمیم چه رفتاری برای کسبوکار ارزشمنده و چرا مشتری باید حاضر باشه اون رفتار رو انجام بده.
بازی باید به هدف وصل باشه.
بازاریابی حسی؛ تجربه فقط چیزی نیست که میگیم
یه فروشگاه فقط با متن تبلیغش با مشتری حرف نمیزنه.نور، موسیقی، بو، بستهبندی، جنس محصول، چیدمان و حتی نحوه برخورد آدمها هم دارن پیام میدن. همین موضوع در سایت و فضای دیجیتال هم وجود داره.
تصویر.فونت. صدا. حرکت. فضای خالی. سرعت.
همه اینها بخشی از تجربهان. ولی من با نسخههای خیلی سادهای مثل اینکه «این رنگ حتماً این احساس رو ایجاد میکنه» راحت نیستم. اثر یه رنگ یا صدا به زمینه، فرهنگ، برند، محصول و آدم بستگی داره. پس بازاریابی حسی بیشتر از اینکه یه جدول رنگ باشه، یه سؤال مهمه: مشتری وقتی با برند من روبهرو میشه، چه تجربهای دریافت میکنه؟
لایه چهارم؛ حالا ببین با چه عینکی تصمیم میگیری
یه کسبوکار ممکنه محتوایی کار کنه. یکی تبلیغات اجرا کنه. یکی فروش مویرگی داشته باشه. ولی همهشون میتونن دادهمحور باشن. یعنی هر کاری میکنن، اندازه بگیرن و از نتیجه یاد بگیرن. این همون تفاوت «روش اجرا» با «طرز فکر»ه.
بازاریابی دادهمحور یعنی عدد جای مغز ما رو نمیگیره
من طرفدار دادهام. ولی داده قرار نیست بهجای ما فکر کنه. داده سرنخ میده. مثلاً میبینی یه کانال لید زیادی میاره. خیلی خوب. ولی آیا این لیدها میخرن؟ یا یه کمپین کلی کلیک گرفته. خوبه.
ولی مشتری ساخته؟ یا مشتری گرفتهای ولی هزینه جذبش اونقدر بالاست که سودی باقی نمیمونه.
پس فقط عدد جمع نکن. دنبال معنی عدد بگرد. چرخهای که من دوست دارم اینه:
ببین → فرضیه بساز → آزمایش کن → اندازه بگیر → یاد بگیر → دوباره تصمیم بگیر
این خیلی مهمتر از جمعکردن داشبوردهای خوشگل و گزارشهای طولانیه.
بازاریابی عملکردی هم همینجا معنی پیدا میکنه
وقتی نگاه عملکردی داری، از قبل معلوم میکنی دنبال چه نتیجهای هستی.
کلیک؟ لید؟ فروش؟ بازگشت مشتری؟ بعد میبینی هزینهای که کردی چه خروجیای ساخته. اما حتی Performance Marketing هم جواب تمام مسئلههای بازاریابی نیست. چون هر چیزی در بازاریابی رو نمیشه فقط با نتیجه کوتاهمدت اندازه گرفت. برند، اعتماد، یادآوری و رابطه هم وجود دارن.
پس باز هم برمیگردیم به هدف.
نورومارکتینگ و رفتارشناسی هم ابزار فهم آدمها هستند
آدمها ماشین حساب نیستن.احساس دارن. عادت دارن. میترسن. اعتماد میکنن. تردید میکنن. گاهی عجله میکنن. گاهی تصمیم امروز رو یک ماه عقب میاندازن.شناخت رفتار آدمها کمک میکنه پیام و تجربه بهتری بسازیم. ولی این هم به معنی پیدا کردن «دکمه خرید توی مغز» نیست. ما قرار نیست مشتری رو کنترل کنیم. قراره بهتر بفهمیمش.
مطلب پیشنهادی باهوشانه: بازاریابی عصبی، نورمارکتینگ برای جذب مشتری
مشتری حواس پرت و تبلیغات برای حواس پرت ها
مارکتینگ کوانتومی هم برای من همین نقش رو داره
من مارکتینگ کوانتومی رو هم بیشتر یه لنز برای فکر کردن به بازار میبینم. بازار همیشه دقیقاً طبق برنامه حرکت نمیکنه. رفتار مشتری خطی نیست. کاری که دفعه قبل جواب داده الزاماً دفعه بعد هم همون نتیجه رو نمیده. پس بهجای اینکه دنبال قطعیت مصنوعی باشیم، فرضیه میسازیم، داده میگیریم، آزمایش میکنیم و تصمیم بعدی رو بهتر میکنیم. این نگاه میتونه روی تمام لایههای قبلی سوار بشه.
روی محتوا. تبلیغات. فروش. کانال. کمپین.
مطلب پیشنهادی: لاکچری های کوچک، چرا مردم در گرونی هم پول کافه دارن؟
پس «بهترین روش بازاریابی» نداریم؟
نه به اون معنی که یه روش برای همه بهتر باشه.لی این هم به معنی «هر کاری دلت خواست بکن» نیست.اتفاقاً انتخاب باید خیلی حسابشده باشه. فرض کن یه فروشگاه محلی داری. ممکنه گوگل مپ، اینستاگرام، معرفی مشتری و پیامک مشتریهای قبلی برایت از یه کمپین ملی خیلی منطقیتر باشه. یه شرکت B2B تخصصی شاید با مقاله، شبکه حرفهای، وبینار، تماس و معرفی بهتر نتیجه بگیره.
یه کالای مصرفی ممکنه بیشتر به توزیع، حضور در نقطه فروش، تبلیغات و تکرار خرید وابسته باشه. یه برند جدید شاید اول به اعتماد و شناخت نیاز داشته باشه. روش مناسب از دل شرایط کسبوکار درمیاد، نه از ترند این هفته اینستاگرام.
۹ اصل قدیمی بازاریابی رو میشه خیلی سادهتر کرد
در متنهای بازاریابی معمولاً لیستهای خیلی بلندی از اصول پیدا میکنی.ولی من ترجیح میدم بخش بزرگیش رو تو چند سؤال جمع کنم. مشتریت رو میشناسی؟ میدونی چه مشکلی رو بهتر از بقیه حل میکنی؟ قبل از اینکه پول زیادی خرج کنی آزمایش میکنی؟ صدای مشتری رو میشنوی؟ میدونی کدوم کانال واقعاً مشتری ساخته؟ مشتری قبلی رو فراموش نکردی؟
و مهمتر از همه:
مطمئنی چیزی که فکر میکنی مسئله اصلی بازاریابیه، واقعاً همون مسئله است؟
اگه جواب اینها روشن باشه، انتخاب خیلی از روشها سادهتر میشه.
یکی از خطرناکترین اشتباهها: اول ابزار، بعد مسئله
یه شرکت میگه: «باید CRM بخریم.» چرا؟ «چون لازمه.» یه نفر میگه: «باید تو اینستاگرام جدیتر باشیم.» چرا؟ «همه اونجان.» یکی میگه: «باید AI بیاریم تو مارکتینگ.»
چه مسئلهای رو قراره حل کنه؟ «خب، الان همه دارن استفاده میکنن.» این دقیقاً برعکس چیزیه که باید اتفاق بیفته.
اول مسئله. بعد تصمیم. بعد ابزار. ابزار خوب برای مسئله اشتباه همچنان یه انتخاب اشتباهه.
مطلب پیشنهادی: چرخه عمر محصول
یه مثال؛ پیامک بزنیم یا نه؟
فرض کن یه کسبوکار خدماتی فروشش کم شده و مدیر میگه: «بیاید ۵۰ هزار پیامک بزنیم.»
قبل از اینکه متن پیامک بنویسیم، سؤال میکنیم: مشکل چیه؟ میبینیم ورودی وجود داره ولی اعتماد کمه و فرآیند تصمیم مشتری هم طولانیه. حالا نقش پیامک عوض میشه.
شاید بهجای: «فقط امروز ۳۰٪ تخفیف؛ همین حالا بخرید» پیامک مشتری رو به یه Case، محتوای مفید، جلسه معرفی یا ابزار تشخیصی ببره. یا شاید بعد از بررسی بفهمیم اصلاً پیامک کانال مناسبی نیست.
این یعنی کانال رو بر اساس مسئله انتخاب کردیم. نه مسئله رو بر اساس کانالی که دم دستمون بوده.
یه مثال دیگه؛ سایت یا اینستاگرام؟
این هم سؤال محبوبیه. کدوم بهتره؟ باز هم: بستگی داره. اینستاگرام ممکنه برای دیدهشدن و ارتباط روزانه عالی باشه. سایت میتونه مالکیت محتوا، جستوجو، توضیح عمیقتر، فروش و تبدیل رو بهتر مدیریت کنه. خیلی وقتها سؤال درست «این یا اون» نیست.
سؤال اینه: هرکدوم چه نقشی در سیستم من دارن؟
وقتی نقشها روشن باشن، کانالها با هم دعوا نمیکنن.به هم کمک میکنن.
هر روشی که انتخاب کردی، قبلش یه آزمایش کوچک بساز
من خیلی به این معتقدم. قبل از اینکه بودجه بزرگ بذاری، تا جایی که میشه یه تست کوچیک بساز. پیام رو امتحان کن. مخاطب رو امتحان کن. پیشنهاد رو امتحان کن. کانال رو امتحان کن. بعد داده بگیر. اگه نشونههای خوبی دیدی، بزرگترش کن.
اگه جواب نداد، فقط نگو: «این روش جواب نمیده.» ببین چرا جواب نداده. گاهی خود روش اشتباه بوده. گاهی اجرا. گاهی مخاطب. گاهی زمان. گاهی پیشنهاد. گاهی هم تشخیص اولیه ما غلط بوده.
اول یادگیری، بعد مقیاس.
از کجا بفهمم روش بازاریابی من جواب داده؟
قبل از اجرا باید بدونی موفقیت چه شکلیه.اگه هدفت آگاهی بوده، یه نوع شاخص میخوای. اگه دنبال لید بودی، یه چیز دیگه. اگه فروش میخواستی، باید مسیر تا فروش رو ببینی. اگه هدفت فعالکردن مشتریهای قبلی بوده، خرید مجدد مهم میشه. اشتباه اینه که کمپین فروش راه بندازیم و با لایک خوشحال بشیم. یا کمپین برند اجرا کنیم و بعد دو روزه بپرسیم:
«چندتا فروش داشت؟» شاخص باید با هدف یکی باشه.
مطلب پیشنهادی: شاخص بازاریابی یعنی چی؟
حالا بالاخره چطور روش بازاریابی انتخاب کنیم؟
من ترتیبش رو اینطوری میبینم:
اول مشخص کن دقیقاً چه چیزی باید تغییر کنه. بعد ببین مخاطب درست کیه و چه مسئلهای داره. منابع، بودجه، تیم، زمان و محدودیتها رو روی میز بذار. بعد جهت کلی بازاریابی رو انتخاب کن. کانالی رو پیدا کن که مخاطب مناسب اونجاست. تاکتیک مناسب اون شرایط رو طراحی کن و در نهایت از قبل معلوم کن با چه عددی میفهمی کارت جواب داده.
بعد اجرا کن. اندازه بگیر. یاد بگیر. و دوباره تصمیم بگیر. همین چرخه بارها تکرار میشه. بازاریابی یه تصمیم یکباره نیست.
پس دفعه بعد که کسی یه روش جدید معرفی کرد…
مثلاً گفت: «الان گیمیفیکیشن خیلی جواب میده.» یا: «پیامک هنوز بهترینه.» یا: «همهچیز رفته سمت ویدئو.» یا: «بدون هوش مصنوعی دیگه نمیشه بازاریابی کرد.»
قبل از اینکه اجرا کنی، فقط یه سؤال بپرس:
این چیزی که میگی دقیقاً کجای سیستم من قرار میگیره و قراره چه مسئلهای رو حل کنه؟
همین یه سؤال خیلی از هزینههای اضافه رو حذف میکنه.
استراتژی بازاریابی در بحران؛ وقتی بازار مثل قبل رفتار نمیکند
در بحران، اشتباه رایج اینه که همون استراتژی بازاریابی قبلی رو با فشار بیشتری ادامه بدیم؛ تبلیغ بیشتر، تخفیف بیشتر، پیام بیشتر. اما وقتی قدرت خرید، اولویتهای مشتری، میزان ریسکپذیری و حتی کانالهای دسترسی تغییر کرده، مسئله لزوماً «کمبود فعالیت بازاریابی» نیست. اول باید بفهمیم بازار چه تغییری کرده و مشتری الان بر چه اساسی تصمیم میگیره.
در چنین شرایطی بهتره بازاریابی رو با سه اولویت ببینیم: بقا، تثبیت و بعد رشد. ممکنه لازم باشه بعضی کمپینها متوقف بشن، بعضی بودجهها روی مشتریهای نزدیکتر به خرید متمرکز بشن، پیام برند از هیجان به اطمینان و کاهش ریسک تغییر کنه یا پیشنهادها متناسب با شرایط جدید بازطراحی بشن. بحران زمان شلیک پراکنده نیست؛ زمان اینه که دقیق خرج کنیم، دقیقتر هدف بزنیم و باهوشانهتر از واکنش بازار یاد بگیریم.
قبل از اینکه بودجه بازاریابی رو کم یا زیاد کنی، بپرس: مطمئنی مشکل از خود بازاریابیه، یا بازار، مشتری و اولویتهاش تغییر کرده؟
مطالعه بیشتر: استراتژی مارکتینگ در بحران؛ وقتی بازار عادی نیست، چطور بازاریابی کنیم؟
تبلیغ نکن؛ کاری کن مردم دربارهات حرف بزنن
تبلیغ میتونه توجه بخره، اما حرف مردم رو نمیشه خرید. Buzz Marketing از جایی شروع میشه که یه ایده، تجربه، رفتار یا پیام اونقدر قابلحرفزدن باشه که مخاطب خودش دلش بخواد منتقلش کنه. نه چون بهش پول دادی، بلکه چون گفتنش براش جالبه، مفیده یا هویت خودش رو هم نشون میده.
البته Buzz با «شایعه ساختن» یا شوک مصنوعی فرق داره. اگه فقط برای دیدهشدن یه حرکت عجیب انجام بدی که هیچ ربطی به برندت نداره، شاید چند روز سر زبونها بیفتی ولی چیزی برای کسبوکار نمیسازه. سؤال بهتر اینه: چه چیزی در محصول، تجربه مشتری، داستان یا پیام ما ارزش تعریفکردن داره؟
گاهی بهترین بازاریابی این نیست که بیشتر درباره خودت حرف بزنی؛ اینه که دلیلی بسازی تا دیگران دربارهات حرف بزنن.
مطالعه بیشتر: Buzz Marketing چیست؟ چطور کاری کنیم مردم درباره برند حرف بزنند؟
یه پروژه بازاریابی انجام شده : تحلیل بازار مشاوره کنکور و مشاوره تحصیلی در ایران
جمعبندی؛ روش خوب بدون تشخیص خوب نداریم
دنبال بهترین روش بازاریابی نگرد. دنبال مناسبترین ترکیب برای مسئله امروز کسبوکارت بگرد. ممکنه جواب امروزت محتوا باشه. ماه بعد تبلیغات. یه جای دیگه پیامک. گاهی پخش مویرگی. گاهی فروش مستقیم. گاهی فقط باید تجربه مشتری رو درست کنی و اصلاً تبلیغ بیشتری لازم نداری. هیچ اسم جذابی خودش معجزه نمیکنه.
FOMO نه. چریکی نه. گیمیفیکیشن نه. هوش مصنوعی نه. اینستاگرام هم نه.
روش وقتی به درد میخوره که بدونی چرا داری ازش استفاده میکنی. پس قبل از اینکه دوباره بودجه بازاریابی رو جابهجا کنی، کانال جدید باز کنی یا کمپین تازهای بسازی، یه بار از خودت بپرس:
مطمئنی داری مسئله درست رو حل میکنی؟
اگه مطمئن نیستی، حدس نزن.
اول وضعیت کسبوکارت رو باز کن، گلوگاه رو پیدا کن و بعد روش مناسب رو انتخاب کن. اول مسئله رو درست بفهمیم؛ بعد باهوشانه حلش کنیم.
جواب رسمی لازم نیست؛ تجربه، سؤال یا نگاه متفاوتت را بنویس.