راه اندازی وبسایت فروش ساز
بعلاوه بسته آنالیز رقبا +استراتژی مارکتینگ

فهرست مطالب

در سایه‌ی جنگ، صلح و مذاکره؛ با درآمد و کسب‌وکارمون چی کار کنیم؟

در سایه‌ی جنگ، صلح و مذاکره؛ هیچ‌وقت مثل الان، این‌همه آدم هم‌زمان یه سؤال مشترک نداشتن:
«خب… حالا چی کار کنیم؟»

در سایه‌ی جنگ، صلح و مذاکره؛ با درآمد و کسب‌وکارمون چی کار کنیم؟

نه فقط صاحبان کسب‌وکار،نه فقط فریلنسرها و کارمندها،تقریباً همه.

از یه طرف حرفِ جنگه،از یه طرف مذاکره،از یه طرف احتمال صلح،ز این طرف تورم، گرونی، پروژه‌های کنسل‌شده، فروش خوابیده و آینده‌ای که انگار روی استندبای مونده.

در سایه‌ی جنگ، صلح و مذاکره؛ با درآمد و کسب‌وکارمون چی کار کنیم؟

همه منتظرن ببینن «چی می‌شه».
اما زندگی، اجاره، قسط، خرج خونه و مسئولیت‌ها منتظر نمی‌مونن.

واقعیت اینه که خیلی‌هامون:

  • درآمدمون کم شده

  • پروژه‌هامون عقب افتاده یا لغو شده

  • فروش‌مون مثل قبل نمی‌ره

  • و تو ذهن‌مون مدام این سوال می‌چرخه:

الان وقت صبره؟ ریسک کنیم؟ جمع کنیم؟ ادامه بدیم؟

این مقاله قرار نیست:

  • پیش‌گویی سیاسی کنه

  • وعده‌ی «بعد از عید همه‌چی درست می‌شه» بده

  • یا نسخه‌ی قهرمان‌بازی بپیچه

قراره کمک کنه تو این فضای مبهم، کم‌اشتباه‌ترین تصمیم رو بگیری؛
چه برای درآمدت، چه برای کارت، چه برای کسب‌وکار کوچیکی که با زحمت ساختیش.

اگه تو هم حس می‌کنی نه می‌خوای تسلیم بشی،نه می‌خوای بی‌گدار به آب بزنی،این مطلب رو بخون.

در سایه‌ی جنگ

الان دقیقاً کجای بازی هستیم؟

اگه بخوایم صادق باشیم، الان نه وسط بحرانیم، نه بعدش؛
ما توی تعلیقایم.

نه اون‌قدر اوضاع خرابه که بگیم «همه‌چی تموم شد»،نه اون‌قدر خوبه که بشه با خیال راحت برنامه ریخت.همه‌چی انگار روی Pause مونده.

تو خیابون، تو شرکت‌ها، تو گروه‌های کاری، حتی تو جمع‌های خانوادگی،یه جمله مدام تکرار می‌شه:
«بذار ببینیم چی می‌شه…»

مذاکره می‌شه یا نه؟
تنش بالا می‌ره یا جمع می‌شه؟
جنگ می‌شه یا فقط تهدیده؟
قیمت‌ها می‌ریزه یا دوباره می‌ره بالا؟

تو این فضا، آدم‌ها نه تصمیم بزرگ می‌گیرن، نه خرج جدی می‌کنن.نه کارفرما دلش میاد پروژه جدید شروع کنه،نه مشتری با اطمینان خرید می‌کنه.

نتیجه‌اش چیه؟

  • پروژه‌ها عقب می‌افتن

  • قراردادها «فعلاً» می‌شن

  • فروش‌ها می‌خوابه

  • و درآمدها ناپایدارتر از همیشه می‌شن

این وضعیت الانِ بازار تو ایرانه؛بازاری که مشکلش فقط پول نیست، اعتماد به آینده‌ست.

آدم‌ها پول دارن، ولی می‌ترسن خرج کنن.شرکت‌ها نیاز دارن، ولی می‌ترسن تعهد بدن.همه می‌خوان تصمیم درست بگیرن، ولی اطلاعات کافی ندارن. درست همین‌جاست که خیلی‌ها اشتباه می‌کنن.
چون توی تعلیق، یا:

  • فلج می‌شن و هیچ کاری نمی‌کنن
    یا:

  • از ترس، تصمیم‌های عجولانه می‌گیرن

در حالی که این فضا، نه جای قهرمان‌بازیه،
نه جای بی‌حرکتی.

این‌که بفهمیم الان دقیقاً کجای بازی‌ایم،اولین قدم برای اینه که بفهمیم چی کار نکنیم و بعدشچی کار عاقلانه‌ست.

در سایه‌ی جنگ، صلح و مذاکره؛ با درآمد و کسب‌وکارمون چی کار کنیم؟

مردم و بازار تو این شرایط چطور فکر و رفتار می‌کنن؟

اگه امروز فروش نمی‌ره یا پروژه جلو نمیاد،اولین واکنش خیلی‌ها اینه:
«مردم پول ندارن»
«بازار خرابه»
«شرایط افتضاحه»

همه‌ی اینا تا حدی درسته،اما تمام حقیقت نیست.حقیقت مهم‌تر اینه که توی شرایط فعلی، مردم بیشتر از این‌که بی‌پول باشن، بی‌اعتماد شدن.

تو بازار امروزِ ایران، ذهن مخاطب این‌طوری کار می‌کنه:

  • «اگه امروز خرج کنم، فردا چی؟»

  • «اگه گرون‌تر شد، بد کردم؟»

  • «اگه بدتر شد و پول لازم داشتم چی؟»

برای همین رفتارها تغییر کرده، نه لزوماً توان مالی.

مردم الان:

  • خرید رو عقب می‌ندازن

  • تصمیم رو می‌ذارن برای «بعد»

  • بیشتر مقایسه می‌کنن

  • کمتر عجله می‌کنن

  • و فقط وقتی خرج می‌کنن که حس کنن ریسک کمی دارن

به همین دلیله که:

  • تخفیف الکی جواب نمی‌ده

  • فشار برای خرید نتیجه عکس می‌ده

  • پیام‌های هیجانی («الان بخر! فردا گرون می‌شه!») اعتماد رو می‌سوزونه

چون مخاطب تو ذهنش دنبال اینه:

«چطور اشتباه نکنم؟»

نه:

«چطور سریع بخرم؟»

از اون طرف، کارفرماها و صاحبای کسب‌وکار هم دقیقاً همین‌طور فکر می‌کنن.پروژه رو کنسل نمی‌کنن چون بدشونه،کنسل می‌کنن چون می‌ترسن تعهد بدن.

می‌گن:

  • «فعلاً صبر کنیم»

  • «بذار ببینیم اوضاع چی می‌شه»

  • «الان وقت ریسک نیست»

این یعنی چی؟
یعنی بازار خاموش نشده،بازار منقبض و محتاط شده.و این تفاوت خیلی مهمه.تو بازار خاموش، کاری از دستت برنمیاد.تو بازار محتاط، اگه زبان مخاطب رو بفهمی، هنوز می‌تونی حرکت کنی.

نکته‌ی کلیدی این بخش همینه:

مردم دنبال سود نیستن، دنبال آرامشن.دنبال ارزونی نیستن، دنبال اطمینانن.

هر کسی—چه فریلنسر، چه فروشنده، چه صاحب کسب‌وکار—که بتونه این حس اطمینان رو منتقل کنه،یه قدم جلوتره از بقیه.

در سایه‌ی جنگ، صلح و مذاکره؛ با درآمد و کسب‌وکارمون چی کار کنیم؟

چند سناریوی محتمل؛ نه برای ترس، برای تصمیم

بیاید با خودمون روراست باشیم.الان آینده فقط «خوب یا بد» نیست؛ چند تا مسیر محتمله و ما وسطش ایستادیم.

اکثر آدم‌ها یه اشتباه مشترک دارن:
یا فقط به بهترین سناریو فکر می‌کننیا فقط به بدترینش.در حالی که آدم عاقل، برای محتمل‌ترین‌ها آماده می‌شه.

سناریوی اول: مذاکره به یه نتیجه‌ی حداقلی برسه

نه صلح رویایی، نه معجزه.فقط یه جور «کم‌شدن تنش».

تو این حالت:

  • جو روانی بازار یه‌کم آروم می‌شه

  • مردم راحت‌تر تصمیم می‌گیرن

  • پروژه‌ها کم‌کم از فریز درمیاد

  • فروش نفس می‌کشه، نه می‌دوه

یعنی چی برای ما؟
یعنی:

  • کسی که آماده بوده، جلو می‌افته

  • کسی که کلاً ایستاده بوده، تازه می‌خواد راه بیفته

این سناریو برای درآمد خوبه،ولی با تأخیر.نه از فردا، نه حتی از ماه بعد؛کم‌کم.

سناریوی دوم: مذاکره نتیجه نده، ولی جنگ هم نشه

این سناریو از نظر بازار، خیلی آشناست.چیزی که تو ایران سال‌ها تجربه‌ش کردیم.

نتیجه؟

  • بلاتکلیفی ادامه پیدا می‌کنه

  • قیمت‌ها می‌لرزن

  • مردم محتاط‌تر می‌شن

  • شرکت‌ها پروژه‌ها رو کوچیک‌تر و کوتاه‌تر می‌کنن

تو این فضا:

  • قرارداد بلندمدت سخت می‌شه

  • پروژه‌ای و درصدی جواب می‌ده

  • درآمد ثابت—even کم—طلاست

این همون حالتیه که اگه استراتژی نداشته باشی،آروم‌آروم فرسوده می‌شی.

سناریوی سوم: تنش بالا بره، درگیری محدود اتفاق بیفته

نه آخرالزمان، نه فیلم هالیوودی.یه شوک.

اوایلش:

  • بازار قفل

  • تصمیم صفر

  • استرس بالا

بعدش؟
بازار دوباره راه می‌افته،
اما:

  • کوچیک‌تر

  • محتاط‌تر

  • بی‌رحم‌تر با اشتباه

تو این سناریو:

  • پول نقد ارزشمنده

  • تعهد سنگین خطرناکه

  • کسی که «کف امن» داره، زنده می‌مونه

یه نکته‌ی خیلی مهم بین همه‌ی این سناریوها

هیچ‌کدومشون نمی‌گن:

«بشین دست روی دست بذار»

همه‌شون می‌گن:

«سبک‌تر حرکت کن، انعطاف‌پذیر باش»

یعنی:

  • تصمیم‌های بزرگ رو عقب بنداز

  • تصمیم‌های کوچک ولی درست رو انجام بده

  • هزینه‌ها رو کنترل کن

  • جریان درآمد—even کم—رو قطع نکن

این بخش رو اگه بخوای تو یه جمله جمع کنیم: آینده نامعلومه،ولی اشتباه‌های بزرگ کاملاً قابل اجتنابه.

تصمیم‌هایی که تو این فضا خیلی‌ها می‌گیرن و بعداً پشیمون می‌شن

تو فضای مبهم امروزِ ایران، خیلی از تصمیم‌ها از روی ترس و فشار روانی گرفته می‌شن، نه منطق.مشکل اینه که این تصمیم‌ها همون موقع شاید آروم‌کننده باشن، ولی چند ماه بعد تبدیل می‌شن به دردسر.یکی‌یکی باهم مرورشون کنیم.

اولی و رایج‌ترینش:
فلج شدن کامل.
نه حرکت، نه تصمیم، نه تغییر. فقط گفتنِ «فعلاً صبر کنیم».صبر کردن ذاتاً بد نیست، ولی صبر بدون برنامه یعنی عقب افتادن.بازار منتظر ما نمی‌مونه. وقتی خیلی دیر بجنبی، حتی فرصت‌های کوچیک هم می‌پرن.

دومی:
قفل کردن پول.
سرمایه‌ای که می‌تونه نفس بده، می‌ره تو دارایی‌ای که نقد نیست، یا تصمیمی که راه برگشت نداره.تو شرایط بی‌ثبات، نقدشوندگی از سود مهم‌تره.خیلیا بعداً می‌فهمن دارایی دارن، ولی دستشون بسته‌ست.

سومی:
فشار آوردن برای فروش یا نتیجه.فروشنده یا فریلنسری که از استرس، پیام پشت پیام می‌ده، تخفیف الکی می‌ذاره، یا وعده‌هایی می‌ده که خودش هم مطمئن نیست.این کار شاید یکی‌دو بار جواب بده، ولی اعتماد رو می‌سوزونه.تو بازار محتاط، اعتماد سرمایه‌ی اصلیه.

چهارمی:
امید بستن به «بعد از عید درست می‌شه».این جمله سال‌هاست تو گوش همه‌مونه.مشکلش اینه که تصمیم امروز رو می‌ندازه عقب، بدون هیچ تضمینی برای فردا.عید میاد و می‌ره، ولی کسی که آماده نبوده، همون‌جاییه که بوده.

پنجمین اشتباه:
تصمیم‌های بزرگِ هیجانی.یا همه‌چی رو جمع کردن،یا یه تغییر مسیر افراطی،یا یه ریسک سنگین برای جبران سریع.تو فضای مبهم، تصمیم بزرگ یعنی شرط‌بندی.و شرط‌بندی تو اقتصاد بی‌ثبات، معمولاً به نفع آدم عجول نیست.

نکته‌ی مهم این بخش اینه:

بیشتر ضررها از «تصمیم غلط» نیست،
از «تصمیم شتاب‌زده یا تصمیم‌نگرفتن طولانی» میاد.

تو این دوره، هوشمندی یعنی:

  • نه قفل شدن

  • نه هجوم بردن

  • حرکت آهسته ولی حساب‌شده

بخش بعدی دقیقاً می‌خواد همین رو عملی کنه.می‌ریم سراغ اولویت اول تو این فضا: حفظ جریان درآمد، حتی اگه کم باشه.

اولویت اول این روزها؛ حفظ جریان درآمد، حتی اگه کم باشه

تو شرایط عادی، همه دنبال رشدن.درآمد بیشتر، پروژه بزرگ‌تر، فروش بالاتر.ولی الان… شرایط عادی نیست.الان بازی عوض شده.تو این فضا، درآمد کم ولی پایدار خیلی باارزش‌تر ازدرآمد بالا ولی شانسیه.چرا؟ چون مغز آدم وقتی کف درآمد نداره، می‌ره روی حالت بقا.
و تو حالت بقا:

  • تصمیم‌ها عجولانه می‌شن

  • پروژه بد قبول می‌کنی

  • تخفیف اشتباه می‌دی

  • خودت رو ارزون می‌فروشی

  • یا کلاً فلج می‌شی

ولی وقتی بدونی «حداقل یه چیزی هر ماه هست»،حتی اگه کم،ذهنت آروم‌تره و تصمیم‌هات عاقلانه‌تر.اینجا یه سوءتفاهم رایجه:
خیلیا فکر می‌کنن تمرکز روی درآمد پایدار یعنی «قانع شدن» یا «عقب‌نشینی».

در حالی که واقعیت اینه: این یعنی ساختن پایه برای ادامه‌ی بازی.

تو این دوره، بهترین ترکیب اینه:

  • یه بخش درآمد فعال (پروژه، فروش، همکاری)

  • یه بخش درآمد نیمه‌پایدار یا پشتیبان

نه برای پولدار شدن،برای زمین نخوردن. خیلی‌ها تو این فضا دارن اشتباه می‌کنن چون می‌گن:
«اگه پروژه خوب نباشه، کلاً ولش کن»
یا
«اگه فروش مثل قبل نیست، جمعش کنیم»

در حالی که سوال درست این نیست.
سوال درست اینه:

«حداقل شکلی که این درآمد می‌تونه ادامه پیدا کنه چیه؟»

کم‌تر؟ شاید.کوچیک‌تر؟ احتمالاً. اما زنده؟ بله.

تو شرایط فعلیِ ایران،بیشتر آدم‌هایی که سالم رد می‌شن، نه اونایی‌ان که بیشترین درآمد رو دارن، بلکه اونایی‌ان که جریان درآمدشون قطع نمی‌شه.

حتی اگه:

  • پروژه‌ها کوتاه‌تر باشن

  • فروش‌ها سخت‌تر انجام بشه

  • عددها کوچیک‌تر از قبل باشه

این بخش رو اگه بخوایم تو یه جمله جمع کنیم:

الان زمان ساختن سد بزرگ نیست، زمان اینه که نذاری آب کلاً قطع بشه.

اگر کارمند، فریلنسر یا پروژه‌ای کار می‌کنی، الان چطور عاقلانه‌تر جلو بری؟

اگه بخوایم رک حرف بزنیم،الان بازار کار تو ایران شبیه یه جاده‌ی مه‌گرفته‌ست. نه کاملاً بسته‌ست، نه صاف و امن.

خیلیا تو این فضا دو تا واکنش افراطی دارن:
یا می‌چسبن به یه شغل یا پروژه‌ی بد فقط برای «زنده موندن» یا کلاً ناامید می‌شن و دست از تلاش می‌کشن. هیچ‌کدومش درست نیست.

اول از همه یه واقعیت مهم رو بپذیریم:
بازار استخدام رسمی الان خوابیده. نه به این معنی که کار نیست، به این معنی که شرکت‌ها از تعهد بلندمدت می‌ترسن.

پس اگه همچنان فقط دنبال:

  • قرارداد رسمی

  • حقوق ثابت ایده‌آل

  • موقعیت شغلی بلندمدت

باشی، احتمالاً بیشتر فرسوده می‌شی تا به نتیجه برسی.

در عوض، این مدل فکر کردن تو این دوره جواب می‌ده:
من چه مسئله‌ای رو می‌تونم حل کنم، نه این‌که چه عنوان شغلی دارم.

برای همین:

  • پروژه‌ای کار کردن

  • همکاری درصدی

  • قراردادهای کوتاه‌مدت

  • حتی کارهای کوچک ولی سریع‌الوصول

الان خیلی منطقی‌تر از قبلن.

نکته‌ی مهم اینه:
تو این دوره، کیفیت مذاکره از مهارت مهم‌تر می‌شه.

کسی که بتونه بگه:

  • «این کار رو انجام می‌دم»

  • «این نتیجه رو می‌دم»

  • «این هزینه رو کم می‌کنم»

  • «این فروش رو بهبود می‌دم»

خیلی جلوتره از کسی که فقط رزومه می‌فرسته. یه اشتباه رایج اینه که آدم‌ها فکر می‌کنن:
«الان وقت یاد گرفتن یا تغییر نیست»

در حالی که اتفاقاً الان:

  • وقت بازطراحی مهارته

  • وقت تطبیق دادنه

  • وقت ساده‌سازی پیشنهادته

نه یاد گرفتن ده تا چیز جدید، بلکه واضح کردن این‌که:

من دقیقاً به چه دردی می‌خورم؟

یه نکته‌ی خیلی انسانی هم هست که کمتر گفته می‌شه:
تو این شرایط، خودت رو با قبل مقایسه نکن.

اگه درآمدت کمتر شده، اگه پروژه‌هات کوچیک‌تر شدن، این شکست نیست؛ نشونه‌ی زمانه‌ست. برنده‌ی این دوره کسیه که:

  • خرجش رو با درآمد جدید تنظیم می‌کنه

  • غرورش رو با واقعیت هماهنگ می‌کنه

  • و بازی رو ادامه می‌ده

الان شغل ثابت کم‌یابه، ولی آدمی که نتیجه بفروشه، هنوز کار داره.

اگر کسب‌وکار کوچیک یا فروشگاه آنلاین داری، تو این فضا چی کار کنی که نسوزی؟

اول یه جمله‌ی مهم رو شفاف بگیم: اگه این روزها فروش نمی‌ره، الزاماً مشکل از تو یا کارت نیست. بازار تو ایران الان «نمی‌دوه»، مکث کرده.

اشتباه بزرگ اینجاست که خیلی‌ها فکر می‌کنن:
«پس باید فشار بیارم» «باید تبلیغ رو بیشتر کنم» «باید تخفیف سنگین بدم»

در حالی که مشتری امروز، نه از گرونی فرار می‌کنه، نه دنبال ارزون‌ترینه؛
دنبال کم‌ریسک‌ترین انتخابه.

یعنی چی؟
یعنی مشتری الان با خودش می‌گه:

«اگه خریدم اشتباه بود چی؟»
«اگه پولم گیر افتاد چی؟»
«اگه فردا بهش نیاز داشتم چی؟»

پس اگه کسب‌وکار داری، مهم‌ترین کاری که باید بکنی این نیست که بفروشی؛ اینه که ریسک خرید رو از ذهن مشتری کم کنی.

تو این فضا، این کارها جواب می‌ده:

  • شفاف حرف زدن، نه اغراق

  • توضیح دادن، نه وعده دادن

  • آرام کردن، نه هیجان‌زده کردن

مثلاً:
به‌جای «الان بخر، فردا گرون می‌شه»
بگی:
«اگه الان نخری هم قابل درکه، این شرایط رو همه داریم تجربه می‌کنیم»

باور کن این صداقت، بیشتر از هزار تا بنر فروش می‌فروشه.

یه اشتباه رایج دیگه اینه که صاحب کسب‌وکار فکر می‌کنه:
«اگه فروش کمه، یعنی محتوا یا پیجم بده»

در حالی که خیلی وقت‌ها:

  • مخاطب هست

  • دیده می‌شی

  • اعتماد هم هست
    ولی تصمیم خرید عقب افتاده.

پس به‌جای تمرکز وسواس‌گونه روی فروش،
تمرکز رو بذار روی:

  • موندن تو ذهن مخاطب

  • ارتباط انسانی

  • پاسخ‌گویی درست

  • حفظ اعتبار

تو این دوره، کسب‌وکارهایی می‌مونن که:

  • کوچیک‌تر می‌شن ولی جمع نمی‌شن

  • سرعتشون کم می‌شه ولی خاموش نمی‌شن

  • هزینه‌هاشون رو می‌برن پایین، نه کیفیت ارتباط رو

یه نکته‌ی مهم و شاید سخت: اگه یه محصول یا خدمت واقعاً الان خریدار نداره، اصرار نکن که بازار رو عوض کنی؛ ببین چه نسخه‌ی ساده‌تر، کوچیک‌تر یا منعطف‌تری از کارت می‌تونی ارائه بدی.

گاهی بقا یعنی:

  • تغییر بسته‌بندی

  • تغییر پیشنهاد

  • تغییر مدل پرداخت
    نه تغییر کل مسیر.

جمع‌بندی این بخش رو اگه بخوام خیلی صادقانه بگم:

تو این دوره، فروشنده‌ای که «آدم» بمونه، از فروشنده‌ای که فقط بفروشه جلو می‌افته.

چرا آرامش ذهنی، مهم‌ترین دارایی اقتصادی این دوره‌ست؟

بیاید روراست باشیم؛تو این فضا، خیلی از تصمیم‌های بد نه به‌خاطر ندانستن، بلکه به‌خاطر استرس گرفته می‌شن.

وقتی ذهنت آروم نیست:

  • یا بیش‌ازحد ریسک می‌کنی

  • یا کلاً فلج می‌شی

  • یا به هر چیزی «بله» می‌گی

  • یا از ترس، همه‌چی رو جمع می‌کنی

مشکل اینجاست که بازار امروز، بازارِ تصمیم‌های عصبی رو سریع تنبیه می‌کنه.

خیلیا فکر می‌کنن آرامش ذهنی یعنی:
«بی‌خیالی» «ول‌کردن» «نشستن دست روی دست»

در حالی که واقعیت اینه:
آرامش ذهنی یعنی بتونی فکر کنی. و فکر کردن تو شرایط فعلیِ ایران، خودش یه مزیت رقابتیه.

یه تفاوت خیلی مهم بین دو آدم:

  • آدمی که هر ماه نمی‌دونه دخل‌وخرجش چی می‌شه

  • آدمی که می‌دونه حتی اگه بد شد، یه کف حداقلی داره

دومی:

  • پروژه بد رو رد می‌کنه

  • تخفیف اشتباه نمی‌ده

  • تصمیم احساسی نمی‌گیره

  • و از همه مهم‌تر، آینده‌دارتر تصمیم می‌گیره

برای همینه که تو این دوره، داشتن حتی یه درآمد کم ولی مطمئن، یا یه پشتوانه‌ی نقد، بیشتر از خیلی از دارایی‌ها ارزش داره. نه برای پولش؛
برای اثر روانی‌ش.

خیلی از آدم‌ها بعداً می‌گن:
«اگه اون موقع یه‌کم خیالم راحت‌تر بود، این اشتباه رو نمی‌کردم» دقیقاً همین‌جاست.

تو این فضا، اول باید مغزت رو از حالت خطر دربیاری، بعد بری سراغ رشد، فروش، توسعه، تغییر مسیر. این بخش رو اگه بخوایم خیلی خلاصه کنیم:

تصمیم خوب، از ذهن آروم درمیاد؛
نه از حساب بانکی پر، نه از شعار مثبت‌اندیشی.

این چند ماه، قرار نیست قهرمان باشیم

بیاید یه نفس عمیق بکشیم و یه جمله‌ی مهم رو بپذیریم:
این دوره، دوره‌ی قهرمان‌بازی نیست.

نه وقت ریسک‌های بزرگه،نه وقت رشد انفجاری، نه وقت این‌که از خودمون انتظار معجزه داشته باشیم.

خیلی از آدم‌ها تو شرایط فعلیِ ایران ناخودآگاه خودشون رو با «قبل‌تر» مقایسه می‌کنن:

  • با درآمد پارسال

  • با فروش پارسال

  • با انرژی پارسال

و همین مقایسه، له‌شون می‌کنه.

در حالی که واقعیت اینه:
بازی عوض شده، زمین بازی عوض شده، قواعد موقتاً عوض شده. پس انتظار قهرمانی داشتن، فقط فرسودگی میاره. تو این دوره، آدم‌های موفق اونایی نیستن که:

  • بیشترین پول رو درمیارن

  • بیشترین رشد رو نشون می‌دن

  • یا پرسر و صداترین تصمیم‌ها رو می‌گیرن

آدم‌های موفق این چند ماه، اونایی‌ان که:

  • زمین نمی‌خورن

  • منابعشون رو نسوزوندن

  • و خودشون رو برای ادامه‌ی بازی نگه می‌دارن

گاهی بهترین تصمیم اینه که:

  • سرعتت رو کم کنی

  • پروژه‌ها رو کوچیک‌تر کنی

  • توقعاتت رو واقعی‌تر کنی

  • و به‌جاش دوام بیاری

این ضعف نیست. این حرفه‌ای‌بودنه. یه اشتباه ذهنی رایج اینه که فکر کنیم:
«اگه الان رشد نکنم، عقب افتادم»

در حالی که تو شرایط بی‌ثبات:

کسی که سالم می‌مونه، جلوتره از کسی که با شتاب می‌دوه و زمین می‌خوره.

پس اگه این روزها:

  • کارت سخت‌تر شده

  • درآمدت کمتر شده

  • تصمیمت محتاط‌تر شده

این‌ها نشونه‌ی عقب‌گرد نیست؛ نشونه‌ی هماهنگی با واقعیت.

این بخش رو اگه بخوایم تو یه جمله ببندیم:

این چند ماه، مأموریت ما قهرمان شدن نیست؛ مأموریت ما اینه که سالم برسیم به مرحله‌ی بعد.

جمع‌بندی نهایی؛ تو این چند ماه، کم‌اشتباه‌ترین مسیر چیه؟

اگه بخوایم همه‌ی این حرف‌ها رو بدون شلوغ‌کاری جمع کنیم،واقعیت اینه که این چند ماه آینده نه سیاهِ مطلقه، نه سفیدِ روشن. یه دوره‌ی خاکستریه؛ و تو دوره‌ی خاکستری، تصمیم‌های خاکستری برنده‌ان. نه صفر و یکی. نه همه‌چی یا هیچی.

تو این فضا، کم‌اشتباه‌ترین مسیر معمولاً این شکلیه:

اول از همه، جریان درآمدت رو قطع نکن.حتی اگه کمتر از قبل شده. حتی اگه کوچیک‌تره. درآمدی که ادامه داره، ذهنت رو زنده نگه می‌داره و دستت رو باز می‌ذاره.

دوم، خودت رو بیمه کن، نه شرط‌بندی. پشتوانه‌ی نقد، درآمد پایدار، یا هر چیزی که کف امن ایجاد می‌کنه، تو این دوره از هر سرمایه‌گذاری پرریسکی ارزشمندتره.

سوم، تصمیم بزرگ رو عقب بنداز، تصمیم درست رو جلو بیار. لازم نیست مسیر زندگی رو عوض کنی، ولی لازم هست خرج‌های اضافی رو ببینی،
مدل کارت رو ساده‌تر کنی، و انعطاف‌پذیرتر فکر کنی.

چهارم، فشاری که به خودت میاری رو کم کن. اینکه الان مثل قبل نمی‌درخشی، طبیعیه.اینکه فروش یا پروژه‌ها کمتر شده، نشونه‌ی ضعف تو نیست؛ نشونه‌ی زمانه‌ست.

پنجم، آدم بمون؛ چه تو کار، چه تو فروش، چه تو مذاکره. تو این دوره، آدم‌هایی که انسانی‌تر، شفاف‌تر و صادق‌تر رفتار می‌کنن،اعتماد جمع می‌کنن؛
و اعتماد، سرمایه‌ی مرحله‌ی بعده.

توی سایه‌ی جنگ، صلح و مذاکره،
قرار نیست آینده رو پیش‌بینی کنیم؛
قراره کاری کنیم که هر آینده‌ای اومد،
ما هنوز سرپا باشیم.

اگه تا این‌جا اومدی،
احتمالاً نه دنبال هیجان بودی،نه دنبال نسخه‌ی معجزه‌آسا. دنبال یه تصمیم عاقلانه بودی. و همین، تو این روزها، خودش یه جور موفقیته.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها