راه اندازی وبسایت فروش ساز
دریافت نقشه راه 30 روزه خروج از بحران رایگان

فهرست مطالب

تاسیان برندها | حسرتی برای آنچه می‌توانستیم باشیم

تاسیان برندها، حسرتی برای آنچه می‌توانستیم باشیم.تا حالا شده دلت برای چیزی تنگ بشه که هیچ‌وقت نداشتی؟
نه یه خاطره، نه یه آدم، نه یه چیز مشخص… یه حس. یه امکان.
یه «اگه» که هیچ‌وقت واقعی نشد ولی همیشه یه گوشه‌ی ذهنت موند.

تاسیان برندها | حسرتی برای آنچه می‌توانستیم باشیم

به این حس می‌گن تاسیان.
یه کلمه‌ی قدیمیه، اما عجیب زنده‌ست.
اونجایی که می‌فهمی یه فرصت بوده، یه مسیر بوده، یه آینده‌ی ممکن… ولی نرفتی سمتش. یا رفتی، ولی دیر. یا رفتی، ولی بد.
حالا چیزی نمونده جز حسرت.

تاسیان برندها

توی دنیای کسب‌وکار، تاسیان کم نیست.
برندهایی بودن که می‌تونستن رویا بسازن، فرهنگ عوض کنن، موندگار شن… ولی هیچ‌وقت نرسیدن.
نه چون بد بودن؛ چون دیر فهمیدن، یا زیادی مطمئن بودن، یا ترسیدن از تغییر.

این متن درباره‌ی همینه.
درباره‌ی تاسیان توی برندها، توی استارتاپ‌ها، توی تصمیم‌هایی که نگرفتیم.
درباره‌ی اون نقطه‌ی لعنتی که بعدش فقط می‌تونی بگی: «می‌تونست بشه… ولی نشد.»

اصلاً تاسیان یعنی چی؟

ببین، تاسیان یه کلمه‌ست که اگه بهش دقیق فکر کنی، یه‌جورایی می‌تونه زخم بزنه.
نه از اون زخم‌هایی که خون می‌ریزه… از اونایی که یه‌هو وسط یه شب ساکت، یادت می‌افته و نفس‌تو بند میاره.

تاسیان یعنی دلتنگی برای یه چیزی که هیچ‌وقت نداشتی.
یعنی یه فرصت که فقط توی تخیلت بوده.
یه مسیری که هیچ‌وقت نرفتی ولی مدام تو ذهنت می‌گی “اگه می‌رفتم چی می‌شد؟”
یه رابطه‌ای که شروع نشد، یه تصمیمی که نگرفتی، یه کاری که نکردی… و حالا فقط یه حس خالی مونده.

تاسیان با “پشیمونی” فرق داره، با “خاطره” هم فرق داره.
پشیمونی یعنی اشتباه کردی.
خاطره یعنی یه چیزی بوده.
ولی تاسیان؟ نه اشتباهه، نه خاطره. فقط یه جای خالیه… با یه عالمه “شاید”.

و خب راستش، این فقط یه حس شخصی نیست.
توی کسب‌وکار هم هست.
توی برندها، ایده‌ها، شرکت‌ها، حتی توی جلسه‌هایی که یه چیزی گفته نشد و تموم شد.

تاسیان، گاهی یه محصولیه که هیچ‌وقت لانچ نشد.
گاهی یه تغییره که هیچ‌وقت جرات نکردیم بدیم.
و گاهی… یه برند که می‌تونست یه نماد بشه، ولی نشد.

کسب‌وکار هم تاسیان داره؟ جدی؟

راستش آره، و از اون جدی‌تر.
فکر نکن فقط آدم‌ها حسرت فرصت‌های از دست‌رفته رو می‌خورن؛
کسب‌وکارها، برندها، حتی کمپین‌های تبلیغاتی هم گاهی یه «تاسیان» پنهونی دارن.
توی اون فایل‌های آرشیوی، توی ایده‌هایی که هیچ‌وقت تأیید نشدن، توی اون نسخه‌ی اولیه‌ای که یه روزی می‌تونست همه‌چیز رو عوض کنه ولی خورد به “الان وقتش نیست”‌ها.

کسب‌وکار وقتی تاسیان می‌گیره که می‌فهمه یه مسیر بهتر بود، یه بازار جدید بود، یه تغییری که می‌شد به‌موقع انجامش داد… اما دیر فهمید. یا اصلاً نفهمید.

یه وقتایی تاسیان می‌تونه یه برند قدیمی باشه که سال‌ها تو دل مردم جا داشت، ولی چون با تغییرات همراه نشد، از بازار پرت شد بیرون.
یه وقتایی هم یه استارتاپه که ایده‌ش عالی بود، ولی انقدر درگیر جزئیات شد که کل بازار از کنارش رد شد.

گاهی یه تصمیم نگرفته باعث می‌شه سال‌ها بعد بهش فکر کنیم و بگیم:
«کاش اون موقع یه کم شجاع‌تر بودیم.»
یا بدتر: «کاش اون موقع یه کم کمتر مطمئن بودیم.»

تاسیان، فقط حسرت شکست نیست.
حسرت اون چیزیه که می‌تونست موفقیت باشه، ولی هیچ‌وقت فرصت نشد واقعاً بفهمیم چی می‌تونست بشه.

چند تا نمونه واقعی از برندهایی که تاسیان شدن؟

بعضی از برندها هستن که وقتی اسمشون میاد، یه لبخند نصفه می‌زنیم و ته دل‌مون می‌گیم: «یادته؟ حیف شد…»
نه اینکه بد بودن، نه اینکه اشتباه خنده‌داری کردن؛
نه… فقط نتونستن اون چیزی بشن که می‌تونستن.

مثلاً نوکیا.
زمانی سلطان بازار موبایل بود. همه‌چی داشت: کیفیت، اعتماد، محبوبیت.
ولی با یه سری تصمیم محافظه‌کارانه، با نادیده گرفتن اندروید، با اصرار به پلتفرم خودش، یه‌جوری خودش رو از دور خارج کرد.
نوکیا تاسیان خیلی‌هاست؛ چون یه جور “قابلیت استفاده‌نشده” توی ذهن‌مونه.

یا توی بازار خودمون، برندهایی مثل “پیلتن”، “گلستان نوش”، یا حتی “بانک آینده.
یه روزی پر از انرژی و امید بودن. همه‌چی براشون ممکن بود.
ولی یا زیاد بزرگ شدن و سنگین، یا گیر افتادن توی بحران اعتماد، یا با یه تصمیم اشتباه کل مسیرشون از ریشه تغییر کرد.
الان اگه هم باشن، اون برندِ تو ذهن مردم نیستن.

حتی بعضی استارتاپ‌های جوون‌تر هم تاسیان شدن.
کسب‌وکارهایی که اومدن، یه لحظه درخشیدن، ولی بعدش از شدت شلوغ‌کاری، یا غرور، یا نداشتن تمرکز، خاموش شدن.
نه شکست خوردن؛ فقط… تموم شدن.
و حالا فقط یه سری آدم هستن که تو شرکت‌های دیگه کار می‌کنن و با لبخند تلخ می‌گن:
«ما یه روزی اونجا بودیم… اون پروژه رو می‌زدیم… خیلی حیف شد.»

تاسیان همین‌جاست.
تو ذهن آدم‌هایی که هنوز هم ته دلشون می‌دونن اون برند می‌تونست بمونه.
اگه یه تصمیم فرق می‌کرد، اگه یه جا مقاومت نمی‌کرد، اگه فقط کمی سریع‌تر بود…

چه اشتباه‌هایی باعث می‌شن یه برند تبدیل به تاسیان بشه؟

بعضی وقتا برندها نمی‌میرن چون بد بودن؛
می‌میرن چون زیادی خوب بودن—برای دنیایی که دیگه مثل قبل نبود.

واقعیت اینه که برندها معمولاً با یه تصمیم خیلی کوچیک نابود نمی‌شن؛
با یه‌سری تصمیم خیلی کوچیک، پشتِ سر هم، بدون اینکه کسی صداشون رو بشنوه، کم‌کم محو می‌شن.
و این وسط، یه‌سری اشتباه هست که همیشه تکرار می‌شن، مخصوصاً وقتی همه چی خوبه!

یکی‌ش تعصب بیش از حد به یه ایده‌ست.
اون لحظه‌ای که مدیرعامل یا تیم مارکتینگ فکر می‌کنن «ما می‌دونیم مردم چی می‌خوان» و دیگه گوش نمی‌دن.
واقعیت اینه که بازار هر لحظه عوض می‌شه.
اون چیزی که امروز جواب می‌ده، شاید دو ماه دیگه مسخره به نظر برسه.

یا تأخیر در تغییر.
همه‌چی داره از جلوت رد می‌شه، ولی چون یه زمانی موفق بودی، فکر می‌کنی هنوزم هستی.
نمی‌فهمی که «اعتماد به نفس» خیلی راحت می‌تونه تبدیل بشه به «خودفریبی».

از اون بدتر، بی‌توجهی به جزئیاتِ انسانیِ برند.
یعنی فقط به محصول فکر کردن، نه به تجربه‌ی مشتری، نه به حس برند.
برندی که فقط جنس می‌فروشه ولی رابطه نمی‌سازه، حتی اگه رشد کنه، ریشه نداره.

یه اشتباه دیگه هم هست:
برندسازی از بالا به پایین.
یعنی برند قراره چیزی باشه که تیم بازاریابی می‌گه، نه چیزی که مخاطب حس می‌کنه.
و وقتی این فاصله زیاد بشه، برند فقط یه لوگو می‌مونه. و بعدش… فقط یه خاطره.

حرف آخر؟
یه برند معمولاً وقتی تبدیل به «تاسیان» می‌شه، که فکر کنه هنوز فرصت هست؛
در حالی که فرصت، خیلی وقته از دست رفته.

تاسیان برندها | حسرتی برای آنچه می‌توانستیم باشیم

چطور نذاریم برندمون تاسیان بشه؟

هیچ‌کس از اول نمی‌دونه آخرش چی می‌شه.
ولی می‌شه جوری ساخت، جوری فکر کرد، جوری تصمیم گرفت که تهش، وقتی به عقب نگاه کردی، نگفتی: “ای کاش…”

اولین چیز، گوش دادنِ واقعی به بازاره.
نه فقط نظرسنجی، نه فقط دیتا—گوش دادن به حرفای واقعی مردم، حتی وقتی تلخن.
برندهایی که فقط توی اتاق جلسه طراحی می‌شن، توی واقعیتِ مردم جایی ندارن.

دوم، انعطاف داشتن بدون ترس از بازنگری.
برندی که راهشو با سنگ می‌نویسه، خودش سنگ می‌شه.
همیشه باید آمادگی داشته باشی که یه استراتژی‌رو پاره‌کنی و دوباره بچسبی به چیزی که امروز جواب می‌ده، نه فقط چیزی که یه‌روز جواب داده.

سوم، جسارت در تصمیم‌گیری.
خیلی از برندها از ترس شکست، هیچ کاری نمی‌کنن.
ولی راستش، همون “هیچ کاری نکردن”، آخرش خودش بزرگ‌ترین شکسته.
برند باید ریسک کنه، تست کنه، شکست بخوره، ولی بمونه توی بازی.

چهارم، ساختن رابطه واقعی با مخاطب.
نه فقط تبلیغ، نه فقط تخفیف.
برندی که با مخاطبش یه‌جور حرف می‌زنه که انگار “ما با همیم”، حتی اگه یه روز زمین بخوره، مردم دلشون براش تنگ می‌شه.
و این خودش بزرگ‌ترین داراییه.

و آخر از همه، یادآوری این جمله‌ی ساده: موفقیت هیچ‌وقت همیشگی نیست.
برندهایی که فکر می‌کنن حالا که معروف شدن، دیگه لازم نیست یاد بگیرن، دقیقاً اولین قربانی‌های تاسیان می‌شن.

برند نباید فقط بجنبه؛ باید زنده بمونه.
و برای زنده موندن، باید دائم تغییر کنه، ولی بدون اینکه روحش رو گم کنه.

تاسیان همیشه یه حسرت نیست، یه هشدار هم هست

واقعیتش اینه که تاسیان فقط یه دلتنگیِ شاعرانه نیست.
گاهی یه آژیر خطره.
یه تلنگر که بگه: “اگه همین حالا نلرزی، بعداً باید بلرزی.”

برندهایی که امروز بهشون افتخار می‌کنی، اگه حواس‌شون نباشه، فردا می‌شن خاطره.
و برندهایی که امروز تازه دارن متولد می‌شن، اگه دقیق و واقعی نشن، شاید هیچ‌وقت فرصت نکنن حتی بزرگ بشن.

تاسیان، همیشه آخر خط نیست؛
گاهی یه فرصت آخره.
یه جور مکث.
تا قبل از اینکه برندت بشه یه اسم فراموش‌شده تو ذهن بازار، قبل از اینکه مشتری‌هات بگن «حیف شد…»،
قبل از اینکه خودت بگی «ما می‌تونستیم…»، یه لحظه وایسا.
نگاه کن به چیزی که ساختی.
و از خودت بپرس:
آیا چیزی که داریم، همونه که می‌تونست باشه؟ یا فقط چیزی‌ـه که حالا بهش قانع شدیم؟

این مقاله تموم شد، ولی اگه تاسیان رو جدی بگیری، شاید یه چیز دیگه تازه شروع شه.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها