راه اندازی وبسایت فروش ساز
دریافت نقشه راه 30 روزه خروج از بحران رایگان

فهرست مطالب

راهنمای جامع بازاریابی ویدئویی؛ از ایده و استراتژی تا افزایش فروش

بازاریابی ویدئویی، احتمالاً برای تو هم پیش اومده. گوشی رو باز می‌کنی که فقط «یه نگاه سریع» بندازی، اما یهو می‌بینی ده دقیقه گذشته، هنوز داری ویدئو می‌بینی و اصلاً نفهمیدی چطور زمان گذشت. نه مقاله خوندی، نه متن طولانی دیدی، فقط ویدئو پشت ویدئو.

حالا همین‌جا یه سؤال مهم پیش میاد:
اگه خود ما این‌طوری محتوا مصرف می‌کنیم، چرا هنوز انتظار داریم مخاطب بشینه مقاله‌های خشک و طولانی رو خط به خط بخونه؟

واقعیت اینه که رفتار مخاطب عوض شده.
آدم‌ها کم‌حوصله‌تر نشدن، فقط باهوش‌تر شدن در انتخاب محتوا. مغز انسان ترجیح می‌ده ببیند، بشنود و احساس کند؛ نه اینکه فقط بخواند. و دقیقاً همین‌جاست که بازاریابی ویدئویی وارد بازی می‌شود.

راهنمای جامع بازاریابی ویدئویی؛ از ایده و استراتژی تا افزایش فروش

بازاریابی ویدئویی فقط ساختن چند تا ویدئوی خوشگل نیست.
این‌که یه دوربین روشن کنیم، چند جمله بگیم و منتشرش کنیم، اسمش ویدئو مارکتینگ نیست. ویدئو مارکتینگ یعنی بلد باشی چی بگی، به کی بگی، کِی بگی و کجا نشونش بدی. یعنی ویدئو بشه پل ارتباطی بین تو و مخاطبی که هنوز بهت اعتماد نکرده.

چه صاحب یه کسب‌وکار کوچیک باشی، چه مدیر یه برند بزرگ، چه حتی یه برند شخصی، امروز ویدئو دیگه «آپشن اضافی» نیست.
ویدئو شده زبان مشترک برندها و آدم‌ها. زبانی که هم توضیح می‌ده، هم احساس می‌سازه، هم اعتماد ایجاد می‌کنه و هم می‌تونه فروش رو تکون بده.

این راهنما قراره دقیقاً همین مسیر رو باهم طی کنه.
از جایی که هنوز فقط یه ایده تو ذهنت داری، تا جایی که ویدئوها واقعاً برایت مشتری، اعتبار و فروش می‌آرن. بدون شعار، بدون تعریف‌های کتابی، با نگاه واقعی به چیزی که امروز جواب می‌ده، نه چهار سال پیش.

اگه تا الان فکر می‌کردی ویدئو مارکتینگ یعنی «حتماً باید حرفه‌ای، گرون و پیچیده باشه»، یا برعکس، فکر می‌کردی «هر ویدئویی بالاخره جواب می‌ده»، این مقاله قراره دیدت رو اصلاح کنه.

بازاریابی ویدئویی اصلاً یعنی چی و چرا الان این‌قدر مهم شده؟

ببین، احتمالاً خودت هم این صحنه رو هزار بار تجربه کردی.
می‌خوای فقط یه لحظه گوشی رو چک کنی، بعد یهو به خودت میای می‌بینی بیست دقیقه گذشته و هنوز داری ویدئو می‌بینی. نه قصد خرید داشتی، نه برنامه خاصی، ولی ویدئوها ولت نکردن.

حالا یه سؤال خیلی ساده:
اگه خود ما این‌طوری محتوا مصرف می‌کنیم، چرا انتظار داریم مخاطب بیاد مقاله‌ی سه‌هزارکلمه‌ای ما رو با حوصله بخونه؟

واقعیتش اینه که داستان از جایی عوض شد که آدم‌ها فهمیدن دیدن، خیلی راحت‌تر از خوندنه.
مغز انسان تنبله دوست داره سریع بفهمه، سریع تصمیم بگیره و سریع رد بشه بره بعدی. ویدئو دقیقاً همین کار رو می‌کنه.

بازاریابی ویدئویی یعنی همین.
یعنی به‌جای این‌که بشینی کلی توضیح بدی، بذاری مخاطب خودش ببینه، بشنوه و حس کنه. وقتی یه نفر ویدئوی تو رو می‌بینه، خیلی زودتر می‌فهمه با چه آدمی طرفه، کارت چقد جدیه و اصلاً ارزش اعتماد داری یا نه.

قدیما ویدئو مارکتینگ یه چیز لاکچری بود.
فقط برندهای بزرگ، با بودجه‌های خفن و تیم‌های حرفه‌ای سراغش می‌رفتن. ولی الان چی؟ الان با یه موبایل معمولی هم می‌تونی ویدئویی بسازی که از یه تیزر گرون‌قیمت بیشتر جواب بده. چون دیگه موضوع فقط کیفیت تصویر نیست؛ حرفیه که داری می‌زنی.

یه نکته خیلی مهم این وسط هست که خیلی‌ها بهش توجه نمی‌کنن:
ویدئو مارکتینگ فقط برای فروش مستقیم نیست. خیلی وقت‌ها کار اصلی ویدئو اینه که شک و تردید مخاطب رو کم کنه. همون لحظه‌ای که طرف با خودش می‌گه:
«نکنه اینم الکی باشه؟»
یه ویدئوی درست، می‌تونه همون‌جا ترمز این شک رو بکشه.

الان ویدئو مهم‌تر از همیشه شده چون:

  • همه‌چی رفته سمت موبایل

  • شبکه‌های اجتماعی عاشق ویدئو هستن

  • آدم‌ها بیشتر از قبل دنبال اعتماد می‌گردن

  • و حوصله خوندن متن‌های طولانی رو ندارن

پس اگه بخوای با مخاطب امروز حرف بزنی، باید زبانش رو بلد باشی.
و زبان امروز، ویدئوه.

اما این‌که ویدئو مهم شده، به این معنی نیست که هر ویدئویی جواب می‌ده. اتفاقاً الان ساختن ویدئوی بد، خطرناک‌تر از اصلاً ویدئو نساختنه
اینجاست که فرق بین «ویدئو ساختن» و «ویدئو مارکتینگ بلد بودن» مشخص می‌شه.

تو بخش بعدی می‌ریم سراغ این موضوع که
چرا بعضی ویدئوها فروش می‌سازن و بعضی فقط ویو می‌گیرن و می‌میرن.

راهنمای جامع بازاریابی ویدئویی؛ از ایده و استراتژی تا افزایش فروش

چرا ویدئو مارکتینگ هم اعتماد می‌سازه هم فروش؟

بذار از یه واقعیت شروع کنیم؛
آدما از تبلیغ بدشون میاد، ولی از خرید کردن نه. چیزی که آدما رو فراری می‌ده، حس فشار و زورکی فروختنه. ویدئو مارکتینگ وقتی درست انجام بشه، دقیقاً برعکس عمل می‌کنه؛ نه هل می‌ده، نه داد می‌زنه، فقط نشون می‌ده.

وقتی یه نفر ویدئوی تو رو می‌بینه، ناخودآگاه حس می‌کنه داره با یه آدم واقعی طرف می‌شه، نه یه متن خشک یا یه بنر بی‌روح. صدا، لحن، حالت صورت، حتی مکث‌ها… همه اینا پیام دارن. پیامی که می‌گه: «من واقعی‌ام، قایم نشده‌ام.»

همین واقعی بودن، اولین آجر اعتماد رو می‌ذاره.

حالا داستان فروش از کجا شروع می‌شه؟
از همون جایی که مخاطب حس کنه فهمیده شده. وقتی توی ویدئو دقیقاً همون مسئله‌ای رو می‌گی که مخاطب هر روز باهاش درگیره، یه اتفاق جالب می‌افته؛ طرف با خودش می‌گه:
«این انگار مشکل منو می‌دونه…»

این جمله‌ی ساده، یعنی نصف راه فروش رو رفتی.

ویدئو یه مزیت خیلی مهم داره که هیچ نوع محتوای دیگه‌ای نداره:
می‌تونه پیچیده‌ترین چیزها رو ساده نشون بده. چیزی که توضیحش با متن کلی خط و پاراگراف می‌خواد، توی ویدئو با یه مثال، یه تصویر یا یه حرکت دست حل می‌شه. همین سادگی باعث می‌شه تصمیم‌گیری برای خرید راحت‌تر بشه.

یه نکته مهم دیگه هم هست که معمولاً نادیده گرفته می‌شه:
اعتماد قبل از خرید ساخته می‌شه، نه موقع پرداخت.
خیلی از ویدئوها قرار نیست همون لحظه بفروشن. قرارشون اینه که مخاطب رو یه قدم جلوتر بیارن؛ از شک به کنجکاوی، از کنجکاوی به علاقه، از علاقه به اعتماد.

فروش، نتیجه‌ی طبیعی این مسیره.

از اون طرف، ویدئو کمک می‌کنه آدم‌ها قبل از خرید، حس کنن تجربه‌ش کردن. وقتی کسی ویدئوی معرفی محصول، پشت‌صحنه، یا تجربه‌ی مشتری‌های دیگه رو می‌بینه، انگار یه بار ذهنی خرید کرده. برای همین موقع تصمیم نهایی، مقاومتش خیلی کمتره.

خلاصه‌ش اینه:
ویدئو مارکتینگ خوب، اول دل مخاطب رو به دست میاره، بعد کیف پولش رو.
اگه این ترتیب رو برعکس کنی و فقط دنبال فروختن باشی، ویدئو هم می‌شه یکی از همون تبلیغ‌هایی که کاربر رد می‌کنه و می‌ره بعدی.

تو بخش بعدی می‌خوایم دقیق‌تر بریم سراغ این‌که
اصلاً این داستان برای چه کسب‌وکارهایی جواب می‌ده و برای کی شاید اولویت نباشه.

روش ویدئو مارکتینگ یا بازاریابی ویدئویی

بازاریابی ویدئویی به درد چه کسب‌وکارهایی می‌خوره؟

اگه بخوام رک و راست بگم، ویدئو مارکتینگ برای اکثر کسب‌وکارها جواب می‌ده
اما نه به یه شکل، نه با یه مدل، نه با یه انتظار واحد.

خیلی‌ها این اشتباه رو می‌کنن که فکر می‌کنن ویدئو مارکتینگ فقط مال برندهای بزرگه، یا فقط به درد فروش محصول فیزیکی می‌خوره. در حالی که واقعیت دقیقاً برعکسه؛ هر جا نیاز به توضیح، اعتماد یا تمایز وجود داره، ویدئو می‌تونه بازی رو عوض کنه.

مثلاً کسب‌وکارهای خدماتی رو در نظر بگیر.
مشاوره، آموزش، طراحی، پزشکی، حقوقی، دیجیتال مارکتینگ و از این دست کارها. این مدل کسب‌وکارها معمولاً یه مشکل مشترک دارن:
خدمتشون دیده نمی‌شه، لمس نمی‌شه، امتحان هم نمی‌شه.
اینجاست که ویدئو می‌تونه کمک کنه قبل از خرید، تصویر بسازه. وقتی مخاطب توی ویدئو می‌بینه تو چطور فکر می‌کنی، چطور حرف می‌زنی و چقدر به کارت مسلطی، خیلی از تردیدهاش همون‌جا می‌ریزه.

حالا بریم سراغ فروشگاه‌های آنلاین و محصول‌محور.
عکس خوب لازمه، ولی کافی نیست. مشتری دوست داره محصول رو در حال استفاده ببینه، نه فقط روی پس‌زمینه سفید. ویدئو این امکان رو می‌ده که جزئیاتی رو نشون بدی که تو عکس اصلاً معلوم نیست. همین جزئیات کوچیک خیلی وقت‌ها دلیل نهایی خرید می‌شن.

برندهای شخصی هم داستان خودشون رو دارن.
وقتی خودِ آدم تبدیل به برند می‌شه، دیگه ویدئو یه انتخاب نیست، یه نیازه. چون مخاطب می‌خواد تو رو بشناسه، نه فقط تخصصت رو. و این شناخت بدون صدا و تصویر تقریباً غیرممکنه.

استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای نوپا هم دقیقاً همین‌جا می‌تونن بدرخشن.
وقتی هنوز اسم‌ورسمی نداری، ویدئو می‌تونه سریع‌تر از هر چیز دیگه‌ای تو رو واقعی نشون بده. یه ویدئوی درست می‌تونه کاری کنه که مخاطب حس کنه پشت این برند، آدم‌های واقعی ایستادن، نه فقط یه لوگو.

البته یه نکته مهم رو نباید نادیده گرفت.
ویدئو مارکتینگ برای کسب‌وکارهایی که نه حوصله استمرار دارن، نه هدف مشخص، نه شناخت مخاطب، معمولاً نتیجه خوبی نمی‌ده. چون ویدئو مثل ذره‌بینه؛ هم نقاط قوت رو بزرگ می‌کنه، هم ضعف‌ها رو.

پس سوال اصلی این نیست که «ویدئو مارکتینگ به درد من می‌خوره یا نه؟»
سوال درست اینه:
«من حاضرم درست و باهوشانه ازش استفاده کنم یا نه؟»

چه نوع ویدئوهایی واقعاً جواب می‌دن؟

اول بذار یه سوءتفاهم رو جمع کنیم.
هر ویدئویی که دیده می‌شه، موفق نیست. خیلی از ویدئوها فقط چندتا ویو می‌گیرن، یه لبخند یا اسکرول می‌سازن و تموم می‌شن. نه اعتمادی ساخته می‌شه، نه فروشی، نه حتی یه یادآوری از برند.

ویدئویی جواب می‌ده که نقش داشته باشه؛ یعنی بدونه قراره چه کاری انجام بده.

یکی از رایج‌ترین و مؤثرترین مدل‌ها، ویدئوهای معرفی محصول یا خدماته. نه اون معرفی‌های کلیشه‌ای که فقط تعریف می‌کنن، بلکه اونایی که دقیقاً نشون می‌دن این محصول یا خدمت قراره چه دردی رو دوا کنه. وقتی مخاطب خودش رو وسط سناریو می‌بینه، تازه ارتباط شکل می‌گیره.

یه مدل دیگه، ویدئوهای آموزشی‌ان.
این ویدئوها شاید مستقیم نفروشن، ولی حسابی اعتماد می‌سازن. وقتی تو بدون چشم‌داشت، چیزی یاد می‌دی، ناخودآگاه جایگاهت می‌ره بالاتر. مخاطب با خودش می‌گه:
«وقتی این‌قدر چیز بلدِ رایگان می‌ده، حتماً اون چیزی که پولیه‌ش حسابیه.»

ویدئوهای برندینگ هم خیلی دست‌کم گرفته می‌شن.
اینا همون ویدئوهایی‌ان که داستان برند، مسیر شکل‌گیری یا نگاه پشت کار رو نشون می‌دن. شاید خرید فوری نسازن، ولی باعث می‌شن برندت تو ذهن بمونه. و تو بازاری که همه شبیه هم حرف می‌زنن، موندن تو ذهن یعنی برنده شدن.

یه مدل خیلی تأثیرگذار دیگه، ویدئوهای تجربه مشتری یا نظر کاربران واقعیه.
آدم‌ها به حرف خودشون بیشتر از تبلیغ گوش می‌دن. وقتی یه مشتری واقعی از تجربه‌ش می‌گه، اعتماد چند برابر سریع‌تر شکل می‌گیره. چون دیگه خودت نیستی که داری از خودت تعریف می‌کنی.

ویدئوهای پشت‌صحنه و روزمره هم یه نقش مهم دارن.
اینا شاید خیلی حرفه‌ای نباشن، ولی دقیقاً به همین خاطر دوست‌داشتنی‌ان. نشون می‌دن که همه‌چی گل‌وبلبل نیست، ولی واقعی‌ه. و مخاطب با واقعی بودن ارتباط می‌گیره، نه با زرق‌وبرق.

یه نکته خیلی مهم این وسط هست:
هیچ‌کدوم از این ویدئوها به‌تنهایی معجزه نمی‌کنن. قدرت اصلی ویدئو مارکتینگ وقتی معلوم می‌شه که ترکیبی از این‌ها، با هدف مشخص، کنار هم استفاده بشن.

مشکل خیلی از کسب‌وکارها اینه که فقط یه مدل ویدئو می‌سازن و انتظار دارن همه‌چی حل بشه. در حالی که هر ویدئو، یه وظیفه داره؛ یکی آگاهی می‌سازه، یکی اعتماد، یکی فروش.

چرا ویدئو مارکتینگ یا بازاریابی ویدئویی

ویدئو مارکتینگ تو شبکه‌های اجتماعی؛ هر جا یه قانون داره

یکی از بزرگ‌ترین اشتباه‌ها تو ویدئو مارکتینگ اینه که فکر کنیم
«یه ویدئو می‌سازیم، بعد همه‌جا منتشرش می‌کنیم.»
نه… این دقیقاً همون کاریه که باعث می‌شه ویدئوت همه‌جا باشه، ولی هیچ‌جا ندرخشه.

هر شبکه اجتماعی یه حال‌وهوا داره، یه مدل مصرف محتوا، یه انتظار نانوشته. مخاطبی که تو یه پلتفرم اسکرول می‌کنه، همون آدمه، ولی با ذهنیت کاملاً متفاوت.

مثلاً اینستاگرام رو در نظر بگیر.
اینجا سرعت حرف اول رو می‌زنه. اگه تو همون چند ثانیه اول نتونی توجه رو بگیری، ویدئوت تموم شده‌ست. نه چون بد بوده، بلکه چون دیر شروع شده. ویدئوهای اینستاگرامی باید سریع برن سر اصل مطلب، صمیمی باشن و حس مکالمه بدن، نه سخنرانی.

یوتیوب یه دنیای دیگه‌ست.
آدم‌ها اینجا با حوصله‌ترن. میان که یاد بگیرن، مقایسه کنن، تصمیم بگیرن. برای همین ویدئوهای طولانی‌تر، توضیحی‌تر و عمیق‌تر اینجا جواب می‌ده. کسی که تو یوتیوب ویدئوی تو رو می‌بینه، معمولاً یه قدم به خرید نزدیک‌تره.

لینکدین هم داستان خاص خودش رو داره.
اینجا شوخی بی‌جا جواب نمی‌ده، ولی خشکی هم پس می‌زنه. مخاطب لینکدین دنبال تجربه واقعی، تحلیل و حرف حسابه. ویدئوهایی که از تجربه کاری، مسیر رشد یا چالش‌های واقعی می‌گن، خیلی بیشتر دیده می‌شن تا تبلیغ مستقیم.

آپارات هم برای خیلی از کسب‌وکارها هنوز دست‌کم گرفته شده.
در حالی که برای محتوای آموزشی، معرفی خدمات و حتی سئو، می‌تونه نقش مهمی بازی کنه. خیلی وقت‌ها مخاطبی که تو گوگل دنبال جواب می‌گرده، اول به ویدئوی آپارات می‌رسه.

نکته مهم اینه که قرار نیست همه‌جا فعال باشی.
قرار اینه جایی باشی که مخاطبت هست و حوصله دیدن ویدئوی تو رو داره. بهتره دو تا پلتفرم رو درست و اصولی جلو ببری، تا این‌که پنج‌تا رو نصفه‌نیمه رها کنی.

و یه چیز خیلی مهم‌تر:
انتشار ویدئو پایان کار نیست، شروعشه.
باید ببینی کجا دیده شده، کجا نه، کجا کامنت گرفته، کجا اسکرول خورده رد شده. همین بازخوردها بهت می‌گن ویدئوی بعدی رو چطور بسازی.

استراتژی ویدئو مارکتینگ؛ قبل از اینکه ضبط کنی، باید به چی فکر کنی؟

بذار رک بگم:
۹۰٪ شکست‌های ویدئو مارکتینگ موقع ضبط اتفاق نمی‌افتن؛ قبلش اتفاق می‌افتن. همون‌جایی که بدون فکر، بدون هدف و بدون نقشه دکمه ضبط رو می‌زنیم.

اولین سؤال خیلی ساده‌ست، ولی معمولاً کسی از خودش نمی‌پرسه:
«این ویدئو قراره دقیقاً چه کاری بکنه؟»
نه این‌که قشنگ باشه، نه این‌که دیده بشه؛ دقیقاً چه تغییری قراره تو ذهن مخاطب ایجاد کنه؟

بعضی ویدئوها فقط برای آشنایی‌ان، بعضی برای توضیح، بعضی برای جواب دادن به تردیدها و بعضی هم برای هل دادن مخاطب به سمت خرید. اگه خودت ندونی نقش این ویدئو چیه، مخاطب که هیچی، الگوریتم هم نمی‌فهمه باهاش چیکار کنه.

بعدش می‌رسیم به مخاطب.
نه «همه»، نه «عموم مردم».
اگه ویدئوت رو برای همه بسازی، در عمل برای هیچ‌کس نساختی. باید بدونی این ویدئو قراره به درد کی بخوره. کسی که اولین باره اسمت رو می‌شنوه؟ یا کسی که چند وقته داره دنبالت می‌کنه ولی هنوز تصمیم نگرفته؟

اینجا یه اشتباه خیلی رایجه:
خیلی وقت‌ها ما ویدئو می‌سازیم چون خودمون دوست داریم اون‌جوری حرف بزنیم، نه چون مخاطب اون‌جوری می‌فهمه. استراتژی یعنی بتونی خودت رو بذاری جای مخاطب، نه این‌که فقط حرف دلت رو بزنی.

موضوع بعدی پیام و داستانه.
حتی یه ویدئوی ۳۰ ثانیه‌ای هم بدون داستان گم می‌شه. داستان لزوماً قصه عجیب‌غریب نیست؛ همون مسیر ساده‌ایه که مخاطب رو از «من یه مشکل دارم» می‌بره به «این راه‌حل می‌تونه به دردم بخوره».

بعد از این‌ها می‌رسیم به بودجه و زمان‌بندی.
نه این‌که چقدر خرج کنی، بلکه این‌که چقدر می‌تونی ادامه بدی. ویدئو مارکتینگ با یه ویدئو جواب نمی‌ده. اگه قراره بعد از دو هفته خسته بشی و رها کنی، همون اول باید مدل ساده‌تری انتخاب کنی.

و در آخر، یه چیزی که خیلی‌ها یادشون می‌ره:
قبل از ضبط، باید بدونی این ویدئو قراره کجا منتشر بشه. ویدئویی که برای یوتیوب عالیه، ممکنه تو اینستاگرام فاجعه باشه. نسبت تصویر، لحن، سرعت و حتی شروع ویدئو به پلتفرم ربط داره.

خلاصه‌ش اینه:
استراتژی یعنی قبل از اینکه دوربین روشن بشه، ذهنت روشن شده باشه.

ایده‌پردازی و داستان‌گویی؛ چرا بعضی ویدئوها ول‌کن نیستن؟

تا حالا دقت کردی بعضی ویدئوها رو تا آخر می‌بینی، حتی اگه از اول قصدش رو نداشتی؟
نه به‌خاطر کیفیت تصویر، نه نور خفن، نه تدوین عجیب. فقط چون ذهنِت گیر کرده و می‌خواد بدونه آخرش چی می‌شه.

این همون قدرت داستانه.

مشکل خیلی از ویدئوهای تبلیغاتی اینه که از ثانیه اول می‌خوان بفروشن. هنوز مخاطب ننشسته، هنوز نفهمیده با چی طرفه، ولی ویدئو شروع می‌کنه به تعریف کردن از خودش. نتیجه؟ اسکرول… بعدی… تموم.

ایده خوب از این سؤال شروع می‌شه:
«مخاطب الان تو چه حالیه؟ چه دردی داره؟ چه فکری تو سرشه؟»

وقتی ویدئو دقیقاً از همون نقطه‌ای شروع می‌شه که مخاطب توش وایساده، ناخودآگاه می‌مونه. چون حس می‌کنه یکی داره حرف دلشو می‌زنه.

داستان تو ویدئو لازم نیست طولانی باشه. حتی تو ۱۵ ثانیه هم می‌شه داستان گفت. فقط باید یه مسیر ساده داشته باشه:
یه مسئله، یه درگیری، یه راه‌حل یا حداقل یه نگاه جدید.

و یه قانون خیلی مهم این وسط هست:
۵ ثانیه اول، همه‌چی‌ان.
تو این چند ثانیه یا مخاطب رو می‌گیری یا برای همیشه از دستش می‌دی. شروع ویدئو باید یه «قلاب» داشته باشه؛ یه سؤال، یه جمله غیرمنتظره، یه تصویر متفاوت، یا حتی یه اعتراف صادقانه.

یه اشتباه رایج دیگه هم اینه که فکر می‌کنیم سناریو یعنی حفظ کردن متن.
نه. سناریو یعنی بدونی قراره از کجا شروع کنی، به کجا برسی و چی رو حذف کنی. طبیعی حرف زدن خیلی وقت‌ها از متن حفظ‌شده خیلی تأثیرگذارتره.

احساسات هم نقش خیلی مهمی دارن.
آدما با منطق تصمیم می‌گیرن، ولی با احساس حرکت می‌کنن. ویدئویی که هیچ احساسی ایجاد نکنه، حتی اگه منطقی هم باشه، زود فراموش می‌شه. لازم نیست اشک دربیاری؛ همدلی، لبخند، یا حتی یه حس «منم همین‌جام» کافیه.

داستان‌گویی خوب باعث می‌شه مخاطب فقط بیننده نباشه، همراه بشه. و وقتی همراه شد، اعتماد شکل می‌گیره. وقتی اعتماد اومد، بقیه مسیر خودش درست می‌شه.

تولید ویدئو؛ حرفه‌ای بسازیم یا با موبایل هم می‌شه؟

بذار اول یه ترس بزرگ رو بکشیم کنار:
اگه منتظری همه‌چی کامل بشه، دوربین خفن بیاد، نور استودیویی بخری، تدوین‌گر حرفه‌ای پیدا کنی…
احتمالاً هیچ‌وقت شروع نمی‌کنی.

واقعیتش اینه که امروز ویدئوی خوب الزاماً ویدئوی گرون نیست. ویدئوی خوب، ویدئوی قابل‌باوره. خیلی وقت‌ها یه ویدئوی ساده با موبایل، خیلی بیشتر از یه تیزر براق اعتماد می‌سازه.

اول از موبایل شروع کنیم.
بیشتر موبایل‌های امروزی کیفیتی دارن که کاملاً برای ویدئو مارکتینگ کافیه. چیزی که معمولاً ویدئوها رو خراب می‌کنه، دوربین نیست؛ نور بد، صدای بد و کادر شلوغه.

نور از همه‌چی مهم‌تره.
اگه تصویرت تاریک، زرد یا بی‌روح باشه، مخاطب حتی قبل از شنیدن حرفت رد می‌شه. لازم نیست نورپردازی عجیب‌غریب داشته باشی؛ یه نور طبیعی کنار پنجره، خیلی وقت‌ها معجزه می‌کنه. فقط حواست باشه نور از جلو به صورتت بخوره، نه از پشت.

صدا هم دست‌کم گرفته می‌شه، ولی خیلی تعیین‌کننده‌ست.
آدم‌ها تصویر بد رو یه‌جوری تحمل می‌کنن، ولی صدای بد رو نه. اگه قراره حرف بزنی، یه میکروفون ساده یقه‌ای می‌تونه کیفیت کارت رو چند برابر کنه. صدای واضح یعنی احترام به مخاطب.

کادر و پس‌زمینه هم مهمه.
لازم نیست استودیو داشته باشی، فقط حواست باشه پشت سرت شلوغ، حواس‌پرت‌کن یا بی‌ربط نباشه. یه پس‌زمینه ساده و تمیز خیلی بهتر از یه محیط شلوغه که تمرکز رو می‌دزده.

می‌رسیم به ادیت.
ادیت قرار نیست ویدئو رو نجات بده؛ قرارش اینه که ویدئوی خوب رو بهتر کنه. بریدن مکث‌های اضافه، اضافه کردن زیرنویس، تمیز کردن صدا… همین‌ها کافیه. مخصوصاً زیرنویس، چون خیلی‌ها ویدئو رو بی‌صدا می‌بینن.

یه نکته خیلی مهم:
طبیعی بودن از حرفه‌ای بودن مهم‌تره.
ویدئویی که زیادی صیقلی و مصنوعی باشه، بعضی وقت‌ها فاصله می‌سازه. مخاطب دوست داره حس کنه یکی مثل خودش داره باهاش حرف می‌زنه، نه این‌که یه تبلیغ تلویزیونی قدیمی رو ببینه.

در نهایت، بهترین ویدئو اونیه که ساخته می‌شه، نه اونایی که فقط تو ذهنت موندن چون هنوز «شرایطش فراهم نشده».

تو بخش بعدی می‌ریم سراغ اشتباهات رایج ویدئو مارکتینگ؛ همون تله‌هایی که خیلی‌ها توش می‌افتن و فکر می‌کنن مشکل از ویدئوئه، نه از رویکردشون.

اشتباهات رایج در ویدئو مارکتینگ؛ کارهایی که نباید بکنی

اولین و رایج‌ترین اشتباه اینه که فکر کنی ویدئو خودش معجزه می‌کنه.
نه. ویدئو هم یه ابزارِ؛ اگه بدون فکر استفاده بشه، حتی می‌تونه نتیجه عکس بده. خیلی‌ها یکی دو تا ویدئو می‌سازن، بازخورد نمی‌گیرن و سریع نتیجه می‌گیرن که «اینم جواب نداد». در حالی که اصلاً هنوز بازی شروع نشده.

اشتباه بعدی، تمرکز وسواسی روی کمیتِ.
این‌که «هر روز ویدئو بذاریم» بدون این‌که بدونیم چرا و برای کی، بیشتر شبیه خسته کردن مخاطبه تا بازاریابی. یه ویدئوی درست و حسابی خیلی بیشتر از ده تا ویدئوی سرسری اثر می‌ذاره.

یه تله خطرناک دیگه، تقلید کورکورانه‌ست.
دیدن کار بقیه خوبه، الهام گرفتن هم عالیه، ولی کپی کردن دقیق لحن، فرم و حتی شوخی‌های رقبا، باعث می‌شه کارت مصنوعی به نظر بیاد. مخاطب خیلی سریع می‌فهمه کی داره نقش بازی می‌کنه.

خیلی‌ها هم فقط درباره خودشون حرف می‌زنن.
محصول ما اینه، خدمت ما اون‌طوره، ما بهترینیم، ما قدیمی‌ایم…
ولی مخاطب با خودش می‌گه: «خب که چی؟ این به درد من چی می‌خوره؟»
اگه ویدئو به سؤال مخاطب جواب نده، حتی اگه قشنگ باشه، رد می‌شه.

یکی دیگه از اشتباهات مهم، بی‌توجهی به بازخوردهاست.
کامنت‌ها، دایرکت‌ها، میزان موندن روی ویدئو، حتی جاهایی که ویدئو بسته می‌شه… اینا طلا هستن. اگه تحلیل نشن، هر بار داری همون اشتباه رو تکرار می‌کنی.

یه اشتباه خیلی ظریف هم اینه که فکر کنی همه ویدئوها باید بفروشن.
نه. بعضی ویدئوها فقط برای دیده شدنه، بعضی برای اعتمادسازی، بعضی برای آموزش. وقتی همه رو با یه انتظار می‌سنجی، طبیعی‌ه که ناامید بشی.

و شاید مهم‌ترین اشتباه از همه:
شروع نکردن یا زود رها کردن.
ویدئو مارکتینگ یه مسیرِ، نه یه حرکت ضربتی. اگه قراره وسط راه ولش کنی، از اول باید مدل ساده‌تر و واقع‌بینانه‌تری انتخاب کنی.

اشتباهات رایج در ویدئو مارکتینگ؛ کارهایی که نباید بکنی

اولین و رایج‌ترین اشتباه اینه که فکر کنی ویدئو خودش معجزه می‌کنه.
نه. ویدئو هم یه ابزارِ؛ اگه بدون فکر استفاده بشه، حتی می‌تونه نتیجه عکس بده. خیلی‌ها یکی دو تا ویدئو می‌سازن، بازخورد نمی‌گیرن و سریع نتیجه می‌گیرن که «اینم جواب نداد». در حالی که اصلاً هنوز بازی شروع نشده.

اشتباه بعدی، تمرکز وسواسی روی کمیتِ.
این‌که «هر روز ویدئو بذاریم» بدون این‌که بدونیم چرا و برای کی، بیشتر شبیه خسته کردن مخاطبه تا بازاریابی. یه ویدئوی درست و حسابی خیلی بیشتر از ده تا ویدئوی سرسری اثر می‌ذاره.

یه تله خطرناک دیگه، تقلید کورکورانه‌ست.
دیدن کار بقیه خوبه، الهام گرفتن هم عالیه، ولی کپی کردن دقیق لحن، فرم و حتی شوخی‌های رقبا، باعث می‌شه کارت مصنوعی به نظر بیاد. مخاطب خیلی سریع می‌فهمه کی داره نقش بازی می‌کنه.

خیلی‌ها هم فقط درباره خودشون حرف می‌زنن.
محصول ما اینه، خدمت ما اون‌طوره، ما بهترینیم، ما قدیمی‌ایم…
ولی مخاطب با خودش می‌گه: «خب که چی؟ این به درد من چی می‌خوره؟»
اگه ویدئو به سؤال مخاطب جواب نده، حتی اگه قشنگ باشه، رد می‌شه.

یکی دیگه از اشتباهات مهم، بی‌توجهی به بازخوردهاست.
کامنت‌ها، دایرکت‌ها، میزان موندن روی ویدئو، حتی جاهایی که ویدئو بسته می‌شه… اینا طلا هستن. اگه تحلیل نشن، هر بار داری همون اشتباه رو تکرار می‌کنی.

یه اشتباه خیلی ظریف هم اینه که فکر کنی همه ویدئوها باید بفروشن.
نه. بعضی ویدئوها فقط برای دیده شدنه، بعضی برای اعتمادسازی، بعضی برای آموزش. وقتی همه رو با یه انتظار می‌سنجی، طبیعی‌ه که ناامید بشی.

و شاید مهم‌ترین اشتباه از همه:
شروع نکردن یا زود رها کردن.
ویدئو مارکتینگ یه مسیرِ، نه یه حرکت ضربتی. اگه قراره وسط راه ولش کنی، از اول باید مدل ساده‌تر و واقع‌بینانه‌تری انتخاب کنی.

ویدئو مارکتینگ و سئو؛ چرا ویدئو فقط برای قشنگی سایت نیست؟

خیلی‌ها فکر می‌کنن ویدئو رو می‌ذارن تو سایت که «مدرن‌تر» به نظر بیان.
در حالی که اگه درست استفاده بشه، ویدئو می‌تونه یکی از قوی‌ترین ابزارهای سئو باشه.

بذار ساده بگم:
گوگل عاشق رفتار کاربره.
این‌که کاربر چقدر تو صفحه می‌مونه، اسکرول می‌کنه یا سریع برمی‌گرده عقب. ویدئو دقیقاً همون چیزی‌ه که می‌تونه این رفتارها رو به نفع تو تغییر بده.

وقتی یه ویدئو تو صفحه‌ت هست و مخاطب می‌ایسته و نگاه می‌کنه، زمان موندنش بالا می‌ره.
همین یه اتفاق کوچیک، به گوگل یه سیگنال واضح می‌ده:
«این صفحه ارزش دیدن داره.»

از اون طرف، ویدئو کمک می‌کنه محتوا راحت‌تر فهمیده بشه.
کاربری که شاید حوصله خوندن کل متن رو نداشته باشه، با دیدن ویدئو سریع‌تر موضوع رو می‌گیره و بعدش حتی ممکنه برگرده متن رو هم بخونه. این یعنی تعامل بیشتر، و تعامل بیشتر یعنی امتیاز مثبت.

یه نکته خیلی مهم دیگه هم هست:
خیلی از جستجوها مستقیم به ویدئو ختم می‌شن، نه متن.
کاربر می‌نویسه «چطور فلان کار رو انجام بدیم» و اولین چیزی که می‌بینه، ویدئوئه. اگه ویدئوی تو درست ساخته و درست منتشر شده باشه، می‌تونه حتی قبل از خود سایتت دیده بشه و ترافیک بیاره.

اینجاست که نقش پلتفرم‌هایی مثل یوتیوب و آپارات پررنگ می‌شه.
این‌ها فقط محل آپلود ویدئو نیستن؛ موتور جستجو هستن. و اگه ویدئو رو هوشمندانه عنوان‌گذاری، توضیح‌نویسی و لینک‌دهی کنی، عملاً داری از دو جا ورودی می‌گیری: هم از خود پلتفرم، هم از گوگل.

اما یه اشتباه رایج این وسط هست.
خیلی‌ها ویدئو رو می‌ذارن تو سایت، بدون توضیح، بدون متن، بدون ساختار. این یعنی نصف ظرفیت ویدئو هدر رفته. ویدئو وقتی بیشترین اثر رو روی سئو داره که کنار یه متن درست، مرتبط و کامل قرار بگیره، نه جدا از اون.

پس اگه بخوای جمع‌بندی کنیم:
ویدئو تو سایت فقط یه المان تزئینی نیست. اگه درست استفاده بشه، می‌تونه هم تجربه کاربر رو بهتر کنه، هم رتبه صفحه رو، هم اعتماد مخاطب رو.

از کجا بفهمیم ویدئو مارکتینگ‌مون جواب داده یا نه؟

بذار اول یه حقیقت رو بگم:
اگه فقط به ویو نگاه می‌کنی، نصف داستان رو داری می‌بینی. بعضی ویدئوها هزاران بازدید می‌گیرن و هیچ اتفاقی نمی‌افته، بعضی‌هاشون با چندصد بازدید، مشتری واقعی می‌سازن.

اولین چیزی که باید ببینی اینه که مخاطب چقدر با ویدئو درگیر شده.
آیا تا آخر نگاه کرده؟ وسطش رفته؟ برگشته عقب؟ کامنت گذاشته؟ این‌ها خیلی مهم‌تر از عدد خام بازدیدن. ویدئویی که دیده می‌شه ولی کسی باهاش کاری نداره، فقط یه نمایش بوده.

بعدش باید ببینی ویدئو چه تغییری تو رفتار مخاطب ایجاد کرده.
آیا بعد از دیدنش رفته صفحه دیگه‌ای رو دیده؟ دایرکت داده؟ فرم پر کرده؟ روی لینک کلیک کرده؟ این‌ها همون نشونه‌هایی‌ان که می‌گن ویدئو کار خودش رو کرده.

یه اشتباه خیلی رایج اینه که انتظار داریم همه ویدئوها نتیجه یکسان بدن.
در حالی که هر ویدئو یه هدف داره. ویدئوی آموزشی رو نباید با معیار فروش مستقیم بسنجی. همون‌طور که از یه ویدئوی معرفی محصول انتظار صرفاً آگاهی‌بخشی نداری.

یکی دیگه از معیارهای مهم، بازخورد کیفی‌ه.
کامنت‌هایی مثل «دقیقاً مشکل من همین بود» یا «این توضیح خیلی کمک کرد» شاید عدد نداشته باشن، ولی ارزششون خیلی بالاست. این‌ها نشونه‌های اعتمادسازی‌ان.

و یه چیز خیلی مهم‌تر از همه:
ویدئو مارکتینگ یه فرآیند یادگیریه. یعنی هر ویدئو، یه تجربه‌ست. حتی ویدئویی که خوب جواب نداده، اگه درست تحلیل بشه، می‌تونه ویدئوی بعدی رو نجات بده.

پس به‌جای این‌که دنبال یه فرمول جادویی باشی، دنبال الگوهای رفتاری مخاطب خودت باش. اونا خیلی واضح بهت می‌گن چی جواب می‌ده و چی نه؛ فقط باید گوش کنی.

ویدئو مارکتینگ انتخاب نیست، اجباره!

اگه تا اینجای مقاله اومدی، احتمالاً خودت هم به یه نتیجه رسیده‌ای:
ویدئو مارکتینگ یه مد زودگذر یا یه ابزار تزئینی نیست. شده بخشی از زندگی دیجیتال آدم‌ها. مخاطب امروز عادت کرده ببینه، بشنوه و حس کنه. اگه تو این زبان حرف نزنی، خیلی راحت نادیده گرفته می‌شی.

ویدئو قرار نیست جای همه‌چیز رو بگیره. قرار نیست هر روز ویدئو بسازی یا تبدیل بشی به اینفلوئنسر.
ولی قراره نقش کلیدی تو مسیر اعتماد، تصمیم‌گیری و خرید مخاطب داشته باشه. همون جایی که متن و عکس کم میارن، ویدئو جلو میاد.

اگه بخوای یه جمله از کل این راهنما یادت بمونه، همینه:
ویدئو مارکتینگ یعنی فکر قبل از ضبط، صداقت موقع اجرا و تحلیل بعد از انتشار.

نه لازم داری بهترین تجهیزات دنیا رو بخری، نه لازم داری از همون اول بی‌نقص باشی. فقط کافیه شروع کنی، یاد بگیری و جلو بری. ویدئوهایی که امروز ساده به نظر میان، فردا می‌شن دارایی برندت.

در نهایت، برندهایی می‌برن که حاضرن دیده بشن، حرف بزنن و واقعی باشن.
اگه تو هم حاضری، ویدئو مارکتینگ دقیقاً همون فرصتیه که نباید ازش رد بشی.

آکادمی مارکتینگ کوانتومی

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

[…] اینستاگرام؟پیامک؟ایمیل؟تلگرام؟سایت؟ویدئو؟تبلیغات دیجیتال؟ […]