تیم فروش تلفنی با چند تا تماس ساخته نمیشه! خیلی از شرکتها وقتی فروش تلفنیشون جواب نمیده، سریع میرن سراغ راهحلهای دمدست:
«لیست شماره رو بزرگتر کنیم»
«چند نفر دیگه استخدام کنیم»
«اسکریپت تماس رو عوض کنیم»
ولی مسئله معمولاً هیچکدوم از اینا نیست.

مشکل اصلی اینه که چیزی به اسم تیم فروش تلفنی وجود نداره؛ فقط یهسری آدم پشت تلفنن که هر کدوم به سبک خودش تماس میگیرن. نه فرآیند مشخصی هست، نه نقشها تفکیک شده، نه کسی دقیق میدونه تماس خوب یعنی چی و فروش بد یعنی چی. نتیجه چی میشه؟
فروش وابسته میشه به یکی دو نفر خاص. اگه هستن، فروش هست؛ اگه نباشن، فروش میخوابه. مدیر هم هر ماه بین «پورسانت زیاد»، «نتیجه کم» و «نارضایتی تیم» گیر میکنه.
تیم فروش تلفنی
واقعیت اینه که فروش تلفنی فقط مهارت فردی نیست؛ سیستم میخواد. سیستمی که توش مشخص باشه کی تماس میگیره، چرا تماس میگیره، چی میپرسه، کی پیگیری میکنه و کی مسئول بستن فروشه.
این مقاله قراره دقیقاً به همین نقطه بپردازه؛اینکه تیم فروش تلفنی چطور ساخته میشه، چطور مدیریت میشه، با چه مدلی حقوق و پورسانت میگیره و چرا بدون اینها، حتی بهترین لیدها هم به فروش نمیرسن.اگه فکر میکنی فروش تلفنیت میتونه بهتر باشه ولی هر کاری میکنی به یه سقف میخوره، احتمال زیاد مشکل نه از بازار، نه از محصول؛ بلکه از تیم فروش تلفنیه.
مشکل از فروش تلفنی نیست، از «تیم فروش» است
بیاین با یه حقیقت تلخ شروع کنیم: بیشتر کسبوکارها فروش تلفنی دارن، ولی تیم فروش ندارن. یعنی چی؟
یعنی چند نفر نشستن پشت تلفن، تماس میگیرن، حرف میزنن، بعضی وقتها هم میفروشن. اما این اسمش تیم نیست؛ این یه مجموعه تماس پراکندهست.
توی این مدل:
هرکس به سبک خودش حرف میزنه
یکی خوب میفروشه، بقیه نه
هیچکس دقیق نمیدونه چرا یه تماس فروش شد و یکی نشد
و مهمتر از همه، فروش قابل تکرار و قابل پیشبینی نیست
اینجاست که مدیر میگه:
«فروش تلفنی جواب نمیده» در حالی که واقعیت اینه: فروش تلفنی بدون تیم جواب نمیده. تماسگیرنده، اپراتور یا فروشنده؟ مسئله اینجاست یکی از بزرگترین اشتباهها اینه که همه رو با یه اسم صدا میکنن: «کارشناس فروش». در حالی که تفاوت خیلی جدیه.
تماسگیرنده فقط زنگ میزنه
اپراتور فقط جواب میده
فروشنده کشف میکنه، مذاکره میکنه و تصمیم رو جلو میبره
وقتی این نقشها قاطی میشن، نه تماس خوب در میاد، نه فروش درست. طرف هم باید لید گرم کنه، هم بفروشه، هم پیگیری کنه، هم گزارش بده! نتیجه؟ خستگی، افت کیفیت و فرار از مسئولیت.
فروش فردی یعنی ریسک، فروش سیستمی یعنی رشد
تو خیلی از شرکتها فروش روی دوش یکی دو نفره. اونا که هستن، فروش هست. یه روز مرخصی میرن یا استعفا میدن؟ فروش هم باهاشون میره. این یعنی فروش فردمحوره نه سیستممحور. تیم فروش واقعی جوری طراحی میشه که:
نتیجه وابسته به شخص نباشه
هر تماس قابل بررسی و بهبود باشه
آموزشپذیر و قابل تکرار باشه
فروش سیستمی شاید اولش سختتر به نظر بیاد، ولی تنها راهیه که میتونه مقیاسپذیر باشه.
چرا بدون تیم فروش، حتی لید خوب هم میسوزه؟
خیلی وقتها مشکل از لید نیست. لید گرم شده، پیامک رفته، حتی مشتری کنجکاوه… ولی تماس بعدش خراب میشه. چرا؟ چون:
کسی نمیدونه این تماس دقیقاً با چه هدفی گرفته شده
پیگیریها نامنظم و سلیقهایه
اطلاعات درست ثبت نمیشه
تماس بعدی از صفر شروع میشه
اینجاست که میفهمیم فروش تلفنی فقط «زنگ زدن» نیست؛ یه زنجیرهست که اگه تیم پشتش نباشه، قطع میشه. اگه فروش تلفنیت ناپایداره، اگه با رفتن یه نفر فروش میریزه، اگه هر تماس شبیه امتحان شانسیه، مشکل از بازار نیست، مشکل از محصول نیست، مشکل از نداشتن تیم فروش تلفنی واقعیه.

تیم فروش تلفنی دقیقاً یعنی چی؟
وقتی میگیم «تیم فروش تلفنی»، خیلیها تو ذهنشون تصویر یه اتاق شلوغ با چند نفر هدفونبهگوشه که دارن پشت سر هم زنگ میزنن. ولی واقعیت اینه که این تصویر، بیشتر به مرکز تماس میخوره تا تیم فروش. تیم فروش تلفنی یعنی یه سیستم انسانی که هر تماس توش با هدف مشخص گرفته میشه، هر مکالمه جاش معلومه و هر نتیجهای قابل بررسیه. یعنی فروش اتفاقی نیست؛ نتیجهی یه مسیر طراحیهشدهست.
تیم فروش تلفنی چه کاری میکنه و چه کاری نمیکنه؟
بیاین اول یه خط بکشیم بین «کار درست» و «کار اشتباه».تیم فروش تلفنی این کارها رو میکنه:
لید رو بر اساس مرحلهای که توش هست مدیریت میکنه
تماس رو با هدف مشخص میگیره (کشف، پیگیری، بستن)
اطلاعات تماس رو ثبت میکنه
تماس بعدی رو بر اساس تماس قبلی جلو میبره
ولی تیم فروش تلفنی این کارها رو نمیکنه:
کورکورانه زنگ نمیزنه
همه تماسها رو برای فروش مستقیم استفاده نمیکنه
فروش رو به شانس و حالوهوای فروشنده نمیسپاره
بدون ثبت و گزارش جلو نمیره
تیم فروش کجای زنجیره فروش قرار میگیره؟
اگه زنجیرهای که با هم ساختیم رو یادت باشه:
پیامک → بازاریابی تلفنی → فروش تلفنی → مکالمه تلفنی
تیم فروش تلفنی قراره این زنجیره رو زنده نگه داره. پیامک بدون تیم فروش فقط یه اعلان میشه. بازاریابی تلفنی بدون تیم فروش فقط یه مکالمه خوبه که جایی ثبت نمیشه. فروش تلفنی بدون تیم فروش هم میشه فشار آوردن به مخاطب. تیم فروش باعث میشه:
لیدها گم نشن
تماسها به هم وصل باشن
مشتری حس کنه با یه برند صحبت میکنه، نه با یه نفر
چرا تیم فروش بدون فرآیند، ضد فروشه؟
یه تیم بدون فرآیند از نداشتن تیم هم بدتره. چرا؟ چون توش همه فکر میکنن دارن درست کار میکنن، ولی نتیجه نمیاد. وقتی فرآیند نداری:
هرکس تعریف خودش رو از «تماس موفق» داره
پیگیریها یا فراموش میشن یا زیادی انجام میشن
مدیر فقط عدد فروش رو میبینه، نه مسیرش رو
فرآیند یعنی:
بدونی این لید از کجا اومده
چرا الان باید تماس گرفته بشه
اگه نخرید، قدم بعدی چیه
تیم فروش تلفنی بدون فرآیند، هم تیم رو خسته میکنه، هم مشتری رو.
تیم فروش تلفنی؛ پل بین سیستم و انسان
یه اشتباه رایج اینه که فکر میکنن تیم فروش یعنی CRM، اسکریپت و KPI. نه. اینا ابزارن. تیم فروش جاییه که:
انسان با سیستم هماهنگ میشه
فروشنده میدونه چرا زنگ میزنه، نه فقط چی بگه
تماس انسانی میمونه، ولی سلیقهای نمیشه
تیم فروش تلفنی:
مجموعه تماس نیست
جمع فروشندهها نیست
و فقط ابزار هم نیست
تیم فروش تلفنی یعنی فروش قابل تکرار، قابل مدیریت و قابل رشد.

ساختار درست تیم فروش تلفنی (چه آدمهایی واقعاً لازماند؟)
اینجا همون جاییه که ۷۰٪ شرکتها زمین میخورن. چرا؟ چون فکر میکنن:
«چند تا فروشنده استخدام میکنیم، یه لیست شماره میدیم دستشون، دیگه فروش خودش میاد.»
ولی فروش تلفنی با آدم اشتباه، حتی با بهترین لید هم نمیفروشه و با آدم درست، حتی از لید نیمهسرد هم فروش درمیاد. اول یه باور غلط رو بشکنیم
❌ تیم فروش تلفنی = چند نفر پشت تلفن
❌ همه فروشندهها باید همهکاره باشن
❌ هرکی خوب حرف میزنه، فروشنده خوبیه
واقعیت چیه؟
✅ تیم فروش تلفنی یه ساختاره
✅ هر نقش، وظیفهی مشخص داره
✅ همه قرار نیست فروش نهایی ببندن
ساختار حداقلی اما درست تیم فروش تلفنی
حتی یه کسبوکار کوچیک هم میتونه تیم فروش اصولی داشته باشه، به شرطی که نقشها قاطی نشن.
1️⃣ جذبکننده تماس (Lead Handler / تماسگیر اولیه)
این آدم:
اولین تماس رو میگیره
هدفش فروش نیست
هدفش شناخت، گرمکردن و دستهبندی لیده
کارش چیه؟
بفهمه مخاطب کیه
مشکلش چیه
آیا الان وقت خریدشه یا نه
اشتباه رایج: این نقش رو میدن به فروشنده اصلی → فروشنده خسته میشه، تمرکزش میره، نرخ تبدیل میاد پایین.
2️⃣ فروشنده اصلی (Closer)
این آدم:
روی هر لید تماس نمیگیره
فقط با لید «آماده» حرف میزنه
بلدِ مذاکره کنه، نه فقط حرف بزنه
کارش چیه؟
جمعبندی نیاز مشتری
ارائه پیشنهاد دقیق
بستن فروش یا گرفتن تعهد مشخص
نکته مهم:
فروشنده حرفهای رو نباید بذاری دنبال لید سرد بدوه. اون باید ببنده، نه بگرده.
3️⃣ پیگیر (Follow-up Specialist)
این نقش تو ایران خیلی جدی گرفته نمیشه، ولی طلاست.
این آدم:
پیگیری میکنه
یادآوری میکنه
زمانبندی تماسها رو کنترل میکنه
خیلی از فروشها اینجا اتفاق میافته، نه تماس اول. واقعیت تلخ: بیشتر فروشها نه به خاطر «نه گفتن مشتری»، بلکه به خاطر پیگیری نشدن از دست میرن.
4️⃣ مدیر تیم فروش (حتی نیمهوقت)
اگه این نقش نباشه، تیم فروشت بعد از یه مدت میریزه به هم. مدیر تیم فروش:
تماسها رو بررسی میکنه
گزارش میگیره
آموزش میده
انگیزه میسازه
جلوی فرسودگی تیم رو میگیره
این مدیر لازم نیست همیشه بالاسر تیم باشه، ولی باید فرآیند رو کنترل کنه، نه فقط عدد فروش رو.
آیا میشه این نقشها رو ادغام کرد؟
بله، ولی با آگاهی.
مثلاً:
تو تیم ۲ نفره، یه نفر میتونه هم جذبکننده باشه هم پیگیر
تو تیم ۳ نفره، فروشنده اصلی فقط فروش کنه
مشکل از جایی شروع میشه که: «همه همهکارهان، ولی هیچکس مسئول هیچچیز نیست»
ویژگیهای آدم مناسب برای تیم فروش تلفنی
همه برای این کار ساخته نشدن، حتی اگه خوشبیان باشن. آدم مناسب فروش تلفنی:
شنوندهی خوبه
از “نه” شنیدن نمیریزه
دنبال یاد گرفتنه
نظم داره
بلدِ طبق فرآیند جلو بره
و مهمتر از همه: فروش تلفنی رو «تحقیر» نمیدونه. تیم فروش تلفنی قوی:
با آدم زیاد ساخته نمیشه
با نقش درست ساخته میشه
با تفکیک وظایف رشد میکنه
قبل از استخدام نفر بعدی، از خودت بپرس: «قراره دقیقاً چه کاری بکنه؟»
استخدام فروشنده تلفنی (از آگهی تا انتخاب آدم درست)
استخدام فروشنده تلفنی شوخی نیست. چون تو داری کسی رو میاری که صدای برندت میشه. نه بنر تبلیغاتی، نه سایت؛ یه آدم واقعی که مستقیم میره تو گوش مشتری. و متأسفانه بیشتر شرکتها همینجا اشتباه میکنن.
اشتباه کلاسیک قبل از استخدام
بیشتر آگهیها این شکلیان:
«نیازمند فروشنده تلفنی با فن بیان قوی، روابط عمومی بالا، روحیه فروش»
این یعنی هیچچی. فن بیان قوی یعنی چی؟ روابط عمومی بالا یعنی کجا؟ روحیه فروش یعنی فشار آوردن؟ این آگهیها فقط آدمهای اشتباه رو جذب میکنن.
قبل از آگهی، باید بدونی دقیقاً چی میخوای
اول این سه سؤال رو جواب بده:
این نفر قراره کدوم نقش رو پر کنه؟ (جذب لید؟ فروش نهایی؟ پیگیری؟)
قراره با چه نوع لیدی حرف بزنه؟ (سرد، نیمهگرم، گرم)
معیار موفقیتش چیه؟ (تعداد تماس؟ کیفیت تماس؟ فروش نهایی؟)
تا اینا روشن نشه، استخدام فقط شانس آزماییه.
آگهی استخدام درست چه شکلیه؟
آگهی خوب فروشنده تلفنی باید غربالکننده باشه، نه فقط جذبکننده. مثال خوب (خلاصهشده):
«ما دنبال کسی هستیم که:
– شنونده خوبی باشه
– از تماس گرفتن نترسه
– بلد باشه طبق فرآیند جلو بره
– از یادگیری خوشش بیاد
فروشندگی بلد بودن مزیت حساب میشه، نه شرط اصلی.»
این متن خیلیها رو میترسونه؟ عالیه! تو دقیقاً همون چند نفر درست رو میخوای.
رزومه فروشنده رو چطوری بخونیم؟
اشتباه رایج: دنبال سابقه فروش زیاد بگردی. چیزی که واقعاً مهمه:
چند بار شغل عوض کرده؟ چرا؟
توی تماس تلفنی بوده یا فقط فروش حضوری؟
آموزش دیده یا فقط «تجربی» کار کرده؟
رزومهای که نوشته:
«۳ سال فروش تلفنی، پورسانتی»
نه خوبه، نه بد. مصاحبه مشخص میکنه.
مصاحبه فروشنده تلفنی؛ سوالهای طلایی
اینجا باید بفهمی این آدم به درد فروش تلفنی واقعی میخوره یا نه. چند سوال کلیدی:
آخرین باری که یه مشتری بهت «نه» گفت، چی کار کردی؟
اگه سه بار پیگیری کردی و جواب نگرفتی، ادامه میدی یا رها میکنی؟
ترجیح میدی طبق اسکریپت کار کنی یا بداهه؟ چرا؟
وقتی چیزی رو نمیدونی، چی کار میکنی؟
جوابها مهمتر از لحناند.
تست عملی؛ بدون تعارف
حتماً تست بگیر. حتی کوتاه. مثلاً:
یه سناریوی تماس بده
بگو ۳ دقیقه مکالمه رو شبیهسازی کنه
گوش بده، قطع نکن
چیزایی که باید دنبالش باشی:
آیا گوش میده یا فقط حرف میزنه؟
سؤال میپرسه یا مستقیم میفروشه؟
استرسش رو مدیریت میکنه یا نه؟
فروشندهای که نباید استخدام کنی
حتی اگه خیلی پرحرف و پرانرژیه:
❌ کسی که از اسکریپت متنفره
❌ کسی که «نه» رو شخصی میکنه
❌ کسی که همهچی رو بلده!
❌ کسی که فکر میکنه فروش تلفنی کار پایینه
اینها دیر یا زود تیم رو به هم میریزن. استخدام فروشنده تلفنی یعنی:
انتخاب آدم مناسب، نه پرحرفترین
ساختن تیم، نه پر کردن صندلی
فکر بلندمدت، نه فروش فوری
یادت باشه: یه استخدام اشتباه، از ۱۰۰ تماس ناموفق گرونتره.
آموزش فروشنده تلفنی (قبل از اینکه گوشی دستش بدی!)
اگه فروشنده رو بدون آموزش بذاری پشت تلفن، مثل اینه که یه نفر رو بدون گواهینامه بفرستی پشت فرمون. شاید حرکت کنه… ولی احتمال تصادفش خیلی بالاست.
بزرگترین اشتباه تیمها در آموزش
بیشتر شرکتها این کارها رو میکنن:
یه روز کنار دست یه فروشنده قدیمی مینشونن
یه اسکریپت میدن دستش
میگن «برو زنگ بزن، راه میافتی»
این آموزش نیست؛پرتاب کردن آدم توی استرسه.
آموزش فروشنده تلفنی باید ۳ لایه داشته باشه
لایه ۱: شناخت کسبوکار (قبل از فروش)
فروشنده باید بفهمه:
دقیقاً چی میفروشه
مشکل مشتری چیه
چرا این محصول/خدمت وجود داره
نه حفظ کردن ویژگیها؛ درک «چرایی». اگه خودش قانع نباشه، هیچوقت نمیتونه کسی رو قانع کنه.
لایه ۲: شناخت مسیر تماس (نه فقط جملهها)
فروشنده باید بدونه:
تماس اول برای چیه؟
تماس دوم قراره چی رو جلو ببره؟
کِی باید بفروشه، کِی فقط گوش بده؟
یعنی: تماس = مکالمه هدفدار، نه گفتن چند جمله پشت سر هم.
لایه ۳: مهارتهای واقعی تماس تلفنی
اینها چیزاییه که باید تمرین بشه، نه توضیح داده بشه:
گوش دادن فعال
سؤال پرسیدن درست
مدیریت سکوت
کنترل استرس
واکنش به «نه»
جمعبندی تماس
اینا با خوندن اسکریپت درنمیاد؛با تمرین درمیاد.
اسکریپت؛ دوست فروشنده، نه زندانش
اسکریپت بد اینه:
خشک
حفظی
بدون انعطاف
اسکریپت خوب:
مسیر میده
نکات کلیدی رو یادآوری میکنه
به فروشنده اجازه انسان بودن میده
به فروشنده بگو:
«اسکریپت برای کمکته، نه برای خوندن از روش.»
آموزش بدون شنیدن تماس = شوخی
اگه تماسها ضبط نمیشن، آموزش نصفهست.
باید:
تماس خوب رو گوش بدین
تماس بد رو تحلیل کنین
با هم بررسی کنین چرا یه تماس جواب داد یا نداد، بدون سرزنش.فقط یادگیری.
آموزش فقط اول کار نیست
یکی از اشتباهات بزرگ:آموزش فقط هفته اول.فروش تلفنی زندهست. بازار عوض میشه، مشتری عوض میشه، اعتراضها عوض میشن.
آموزش باید:
هفتگی کوتاه
مبتنی بر تماس واقعی
مسئلهمحور باشه
فروشندهی آموزشندیده:
به مشتری آسیب میزنه
برند رو خراب میکنه
خودش هم زود میسوزه
آموزش خوب:
اعتماد میسازه
فروش رو پایدار میکنه
تیم رو نگه میداره
مدیریت تیم فروش تلفنی؛ کنترل بدون خفهکردن تیم
مدیریت تیم فروش تلفنی یکی از سختترین نقشها توی کسبوکاره، چون با عدد و انسان همزمان سروکار داری. اگه فقط عدد ببینی، تیم میریزه. اگه فقط آدمها رو ببینی، فروش میخوابه.مدیریت درست یعنی تعادل بین این دو. بیشتر مدیرها یه جا اشتباه میکنن: یا میشن ناظر پلیسی، یا رهاکنندهی کامل. هیچکدوم جواب نمیده. اول از همه باید بدونی کارت مدیریت تماس گرفتن نیست. کارت این نیست که خودت زنگ بزنی نشون بدی «چطور باید بفروشن». کارت اینه که شرایطی بسازی که فروشنده بتونه خوب بفروشه.
یعنی:
مسیر روشن باشه
انتظارها واضح باشه
ابزار درست دستش باشه
بازخورد بگیره، نه سرزنش
وقتی اینا نباشه، حتی بهترین فروشنده هم افت میکنه. یکی از مهمترین ابزارهای مدیر فروش تلفنی «گوش دادن».نه گوش دادن به فروشندهها،
گوش دادن به تماسها.تماسها حقیقت رو میگن، نه گزارشها. از روی تماسها میفهمی:
کجا مشتری گیج شده
کجا فروشنده عجله کرده
کجا اسکریپت مشکل داشته
کجا آموزش کم بوده
مدیری که تماس گوش نمیده، داره از دور فرمان میده. حالا برسیم به عددها. عدد مهمه، ولی نه هر عددی. اینکه فقط بگی:
«این ماه چرا فروشت کم شده؟» هیچچیز رو درست نمیکنه.
باید بدونی:
چند تماس گرفته شده
چند تماس به مکالمه واقعی تبدیل شده
چندتا لید پیگیری شده
چندتا پیگیری رها شده
مدیریت فروش تلفنی یعنی دیدن مسیر فروش، نه فقط انتهایش.یکی از جاهایی که تیمها خفه میشن، ریزکنترل بیمنطقه.
هر تماس رو قطع کنی،
هر جمله رو اصلاح کنی،
هر روز بگی «اینو بگو، اونو نگو»…
نتیجه؟
فروشنده میترسه، نه اینکه بهتر بشه. بازخورد باید:
مشخص باشه
بر اساس مثال واقعی
با فاصلهی زمانی مناسب
مثلاً:
نه «خیلی بد حرف زدی»
بلکه:
«اونجا که مشتری گفت زمان ندارم، بهتر بود سؤال میپرسیدی، نه توضیح میدادی.» یه مدیر فروش خوب، فقط روی ضعفها زوم نمیکنه. موفقیتها رو هم بلند میکنه. تماس خوب رو پخش کن. بذار بقیه بشنون. بگو چرا خوب بوده.
این کار:
اعتماد میسازه
استاندارد میسازه
بدون زور، سطح تیم رو بالا میبره
و یه نکتهای که خیلیها دستکم میگیرن: فرسودگی تیم فروش. فروش تلفنی کار سختیه. نه شنیدن زیاده. فشار عدد هست. صدا ابزار کاره. مدیریت درست یعنی:
زمان استراحت واقعی
چرخش وظایف
اهداف قابلدستیابی
حرف زدن با تیم، نه فقط دستور دادن
تیمی که حالش خوب نباشه، نمیفروشه. حتی اگه بلد باشه. در نهایت، مدیریت تیم فروش تلفنی یعنی ساختن یه محیط امن برای رشد.
جایی که:
اشتباه = یادگیری
گزارش = ابزار
عدد = نتیجه مسیر
نه شلاق. مدیر فروش تلفنی موفق کسیه که:
تماس میشنوه
مسیر میسازه
عدد رو تحلیل میکنه
آدمها رو نگه میداره
نه کسی که فقط آخر ماه داد میزنه.
سیستم حقوق و پورسانت تیم فروش تلفنی (انگیزه بدون خرابکاری)
سیستم حقوق و پورسانت فروش تلفنی فقط «عدد» نیست؛ یه پیام غیرمستقیمه که به تیم میگه: «چی برای ما مهمه؟» اگه این پیام غلط منتقل بشه،
فروشندهها دقیقاً همون رفتار اشتباه رو تکرار میکنن، حتی اگه نیتشون خوب باشه. اول یه واقعیت تلخ رو بگیم: پورسانت بد از پورسانت نداشتن خطرناکتره. چرا؟
چون آدمها رو هل میده به سمت:
فشار آوردن به مشتری
فروش اشتباه
قولهایی که نمیشه انجام داد
یا حتی دستکاری گزارشها
بعد مدیر میمونه با یه تیم «پرفروشِ ظاهری» و کلی مشتری ناراضی. قبل از طراحی پورسانت، یه سؤال اساسی از خودت بپرس:
من دقیقاً میخوام فروشنده چه رفتاری داشته باشه؟ نه اینکه: چقدر بفروشه؟
بلکه:
لید رو درست بسنجـه؟
پیگیری کنه؟
تجربه مشتری رو حفظ کنه؟
فروش پایدار بسازه؟
پورسانت باید پاداش رفتار درست باشه، نه فقط عدد نهایی. حقوق ثابت؛ ستون امنیت تیم فروش تلفنی بدون حقوق ثابت سالم نیست. حقوق ثابت یعنی:
فروشنده برای زنده موندن نفروشه
مجبور نشه هر تماسی رو ببنده
بتونه «نه» مشتری رو محترم بشماره
حقوق ثابت کم، ولی واقعی. نه نمایشی، نه حداقلیِ تحقیرآمیز. فروشندهای که امنیت روانی نداره، تمرکز فروش هم نداره. پورسانت باید ساده و قابل فهم باشه اگه فروشنده نفهمه چطور پورسانت میگیره، انگیزه تبدیل میشه به استرس.
قانون طلایی:
هر فروشنده باید بتونه تو ۳۰ ثانیه توضیح بده: «چطوری پورسانت میگیرم» نه فرمولهای عجیب، نه جدولهای پیچیده. پورسانت فقط روی فروش نهایی؟ نه همیشه اگه کل پورسانت فقط روی «بستن فروش» باشه:
لیدهای بد هم تماس میگیرن
پیگیری قربانی میشه
کار تیمی نابود میشه
برای تیمهای حرفهای: میشه پورسانت رو ترکیبی طراحی کرد.
مثلاً:
بخشی برای فروش نهایی
بخشی برای پیگیری موفق
بخشی برای کیفیت تماس
بخشی برای حفظ مشتری
نه زیاد، نه پیچیده؛ هوشمند. هدفهای غیرواقعی، تیم رو میسوزونه هدفگذاری اشتباه باعث میشه:
فروشنده تقلب کنه
یا ناامید بشه
یا زود استعفا بده
هدف خوب:
قابل دسترسیه
مرحلهایه
رشد تدریجی داره
بهخصوص برای نیروهای جدید.
اشتباه مرگبار: تغییر مداوم قانون پورسانت
هیچی بدتر از این نیست که:
هر ماه قانون عوض شه
وسط ماه فرمول تغییر کنه
یا قول داده شه و اجرا نشه
این کار اعتماد تیم رو نابود میکنه.
اگه قراره تغییر بدی:
از قبل بگو
دلیلشو بگو
و زمان بده
فروشنده شریک سیستمه، نه قربانی تصمیمات لحظهای. تشویق فقط پول نیست بعضی چیزها از پول هم قویترن:
دیده شدن
قدردانی واقعی
رشد جایگاه
مسئولیت بیشتر
یه تماس خوب که جلوی تیم تعریف میشه، گاهی بیشتر از پورسانت انگیزه میده. سیستم حقوق و پورسانت خوب:
فروشنده رو انسان میبینه
مشتری رو قربانی نمیکنه
فروش پایدار میسازه
بدون امنیت → فشار
بدون شفافیت → بیاعتمادی
بدون ثبات → ریزش تیم
چرا تیمهای فروش تلفنی از هم میپاشن؟
تقریباً هیچ تیم فروش تلفنیای از روز اول با نیت بد ساخته نمیشه. همه با امید شروع میکنن: استخدام، آموزش، پورسانت، انگیزه. ولی یه جایی، معمولاً بیسروصدا، ترک برمیداره… و بعد فرو میریزه.
نکته مهم اینه:
تیم فروش تلفنی معمولاً با یک اشتباه بزرگ نابود نمیشه؛ با چند اشتباه کوچیکِ تکراری از پا درمیاد. اولین دلیل فروپاشی: فشار بیهدف فروشندهها هر روز میشنون: «باید بفروشی» «عدد کمه» «این ماه چرا خوابیده؟»
ولی کسی نمیگه:
دقیقاً کجای مسیر مشکل داره؟
لیدها سردن یا پیگیری ضعیفه؟
تماسها زیاده ولی مکالمه نیست؟
وقتی فشار هست ولی تحلیل نیست،فروشنده فقط دو تا راه میبینه: یا زور بگه یا بیخیال بشه. هیچکدوم به نفع تیم نیست.
دومین دلیل: فروختن به هر قیمتی
اینجا معمولاً پورسانت مقصره.
وقتی فقط «بستن فروش» مهمه، فروشنده:
به مشتری فشار میاره
قولی میده که دستش نیست
مشتری اشتباه میخره
بعدش پشتیبانی و برند ضربه میخوره
مدیر شاید یه ماه خوشحال باشه، ولی بعدش با ریزش مشتری و ریزش تیم روبهرو میشه. تیمی که احساس کنه داره به مشتری آسیب میزنه،
دیر یا زود از درون خالی میشه.
سومین دلیل: نادیده گرفتن فرسودگی
فروش تلفنی شغل پرتنشیه. نه شنیدن زیاده. صدا ابزار کاره. تمرکز دائمی میخواد. ولی خیلی از مدیرها فکر میکنن: «نشستن پشت تلفنه دیگه، سختی نداره.» داره. خیلی هم داره.
وقتی:
استراحت واقعی نیست
تماسها فقط زیاد میشن
هیچکس حال تیم رو نمیپرسه
فروشندهها یا خاموش میشن، یا منفجر. و معمولاً بدون سروصدا میرن.
چهارمین دلیل: نبود مسیر رشد
یکی از سوالهایی که فروشندهها تو دلشون دارن ولی نمیپرسن: «من قراره تا کی همینجا بمونم؟» اگه جواب این باشه: «همیشه پشت تلفن»
انگیزه میمیره.
حتی فروشندههای خوب هم نیاز دارن بدونن:
میتونن ارشد بشن؟
میتونن مدیر تیم بشن؟
میتونن نقش تخصصیتری بگیرن؟
تیمی که آینده نداره، حال هم نداره.
پنجمین دلیل: مدیرِ همیشه ناراضی
مدیری که:
فقط بدیها رو میبینه
تماس خوب رو نمیشنوه
موفقیت رو بدیهی میدونه
فقط وقتی حرف میزنه که عدد بده
بهمرور تیم رو بیحس میکنه. فروشندهها دیگه برای بهتر شدن تلاش نمیکنن؛ فقط برای زنده موندن. و این یعنی پایان فروش حرفهای.
ششمین دلیل: ناهماهنگی با بقیه سیستم
یکی از سمیترین حالتها اینه که:
پیامک یه چیز بگه
بازاریابی یه چیز
فروش یه چیز
پشتیبانی یه چیز دیگه
فروشنده میمونه وسط، پاسخگو به همه، ولی تصمیمگیر هیچکدوم. این فشارِ ناعادلانه، تیم رو از پا درمیاره. حالا راه نجات چیه؟ نه معجزه، نه شعار. راه نجات اینه که:
به تماسها گوش بدی
فشار رو تبدیل به تحلیل کنی
فروشنده رو شریک بدونی، نه ابزار
سیستم رو اصلاح کنی، نه فقط آدمها رو
تیم فروش تلفنی وقتی میمونه که:
دیده بشه
فهمیده بشه
رشد کنه
و بدونه برای چی داره زنگ میزنه
تیمهای فروش تلفنی معمولاً به خاطر «تنبل بودن فروشندهها» نابود نمیشن. به خاطر مدیریت ناآگاهانه نابود میشن. اگه:
سیستم درست باشه
آموزش واقعی باشه
انگیزه سالم باشه
فروشندهها نهتنها میمونن، بلکه برندت رو میسازن.
از پیامک تا تیم فروش؛ چطور فروش پایدار ساخته میشود؟
فروش پایدار نه با شانس ساخته میشه، نه با فشار، نه با چندتا فروشندهی پرانرژی پشت تلفن. فروش پایدار نتیجهی یک زنجیرهی درست طراحیشدهست. زنجیرهای که هر حلقهش کار خودش رو درست انجام بده، نه بیشتر، نه کمتر. بیاین این مسیر رو یکبار، واضح و واقعی مرور کنیم. همهچیز از جلب توجه محترمانه شروع میشه. پیامک، ایمیل، محتوا یا هر کانال دیگه، قرار نیست بفروشه. قرارش اینه که مخاطب رو آمادهی مکالمه کنه.
پیامک خوب:
مزاحم نیست
وعدهی الکی نمیده
ذهن رو گرم میکنه، نه دفاعی
اینجا هنوز فروش نداریم؛ فقط علاقه و اجازه داریم. بعد نوبت بازاریابی تلفنیه.
بازاریابی تلفنی یعنی:
شنیدن، نه فروختن. شناخت، نه فشار.
اینجا باید بفهمیم:
مخاطب کیه
دردش چیه
الان در چه مرحلهایه
اگه این مرحله درست انجام نشه، فروش تلفنی تبدیل میشه به مزاحمت حرفهای. بعدش میرسیم به فروش تلفنی. اینجا فروش اتفاق میافته،
ولی فقط وقتی که بقیه کارشون رو درست انجام داده باشن.
فروش تلفنی خوب:
پیشنهاد دقیق میده
نه عجله میکنه، نه عقب میکشه
برای «نه» احترام قائله
برای «بله» برنامه داره
اینجا دیگه شانس دخیل نیست؛ مهارت، زمانبندی و پیگیری حرف اول رو میزنن. ولی فروش تلفنی بدون مکالمهی درست، دوام نمیاره.
مکالمه تلفنی مؤثر یعنی:
شنیدن فعال
سؤال درست
جمعبندی شفاف
پایان محترمانه
مشتری شاید نخَره، ولی باید تماس رو با حس خوب تموم کنه. این همون چیزیه که فروشهای بعدی رو میسازه. و همهی اینا بدون تیم فروش، فرو میریزه.تیم فروش تلفنی فقط چند نفر نیست. یه سیستمه.سیستمی که:
نقشها توش مشخصه
آموزش جدی گرفته میشه
مدیریت انسانی وجود داره
حقوق و پورسانت سالمه
فرسودگی دیده میشه
رشد تعریف شده
تیم فروش خوب، فروش رو قابل تکرار میکنه. نه وابسته به فرد، نه وابسته به شانس. حقیقت آخر و مهم اکثر کسبوکارها مشکل «فروشنده بد» ندارن.
مشکل «سیستم ناقص» دارن. شماره تلفن هست. تماس هست. حتی علاقه هم هست. ولی چون:
زنجیره کامل نیست
حلقهها به هم وصل نیستن
هر بخش ساز خودش رو میزنه
فروش پایدار شکل نمیگیره. اگر بخوام همهی این مسیر رو تو یک جمله جمع کنم:
فروش پایدار زمانی ساخته میشه که پیام درست، به تماس درست، توسط تیم درست، در زمان درست، با مدیریت درست انجام بشه.
نه کمتر، نه بیشتر.